دکتر هلاکویی در مرور دورهٔ شیرخوارگی، اضطراب غریبهها را حدود هشت تا دهماهگی توصیف میکند: کودک آشنایان را از ناآشنایان بیشتر تشخیص میدهد و ممکن است فقط به آغوش چند فرد آشنا برود. سپس آن را از اضطراب جدایی جدا میکند که در روایت او کمی زودتر آغاز میشود و به دور شدن از مراقب مربوط است.
در این مجموعه، آغاز اضطراب جدایی به رشد سیستم ادراکی کودک نسبت داده میشود. دورهٔ آن از حدود هفتماهگی تا ۱۶ یا ۱۷ ماهگی توصیف میشود؛ دکتر هلاکویی میگوید بهتر است اصول این دوره را بین شش تا ۱۸ ماهگی رعایت کنید.
متنها کاملاً همسو نیستنددر بخش دیگری از همین مجموعه همین دوره «شش تا ۱۸ ماهگی» و جای دیگر آغاز آن «ششماهگی» گفته میشود؛ مرزها در متن کاملاً یکسان نیستند.
دکتر هلاکویی توضیح میدهد که اضطراب جدایی از حدود هفتماهگی آغاز میشود و تا شانزدههفدهماهگی ادامه دارد: کودک نبودن را با نابودی یکی میگیرد و وقتی از مقابل چشمش دور میشوید تصور میکند هرگز شما را نخواهد دید — مانند حبابی که میترکد.
دکتر هلاکویی برای توضیح رشد حافظه، زمانهایی تقریبی ذکر میکند: حدود یکماهگی دو روز، سهماهگی یک هفته و ششماهگی دو هفته. سپس میگوید پس از ششماهگی کودک میتواند موضوعها را بیشتر در ذهن نگه دارد. این اعداد برآوردهای نقلشده در مجموعهاند؛ این چند خط بهطور مشخص زمان آغازِ نگه داشتن تصویر مادر در ذهن را تعیین نمیکند.
محدودیت دو روز، ادعای صریح این گفتار است و منبع یا شیوه اندازهگیری آن در متن نیست؛ از آن نمیتوان مدت دقیق یادآوری یا فراموشی یک نوزاد را تعیین کرد.
دکتر هلاکویی میگوید کودک با گذر از دورهٔ شش تا هجدهماهگی، بهتدریج تصویری ذهنی از مراقبان مورد علاقهاش میسازد. در توضیح او، کودک میتواند نبودنِ فعلی شما را از ازبینرفتنِ رابطه جدا کند: هنوز هستید، دوستش دارید و به نیازهایش پاسخ خواهید داد. آوردن شیرینی یا اسباببازی یکی از مثالهای او برای تصورِ بازگشت است، نه شرطی برای هر بار بیرون رفتن.
دکتر هلاکویی در بحث اضطراب جدایی توصیه میکند افرادی که بین شش تا هجدهماهگی نقشی فعال و نزدیک در مراقبت کودک دارند، رابطهٔ خود را پیوسته نگه دارند؛ مثال او پدربزرگ، مادربزرگ یا پرستار ثابت است. منظور این بخش با دوری کوتاه یکی نیست: او در ادامه چند دقیقه یا چند ساعت ماندن کودک در محیط آشنا با فردی دوستداشتنی را جداگانه مطرح میکند.
شش تا هجده و سپس هفت تا شانزده ماه، بازههای بیانشده در برنامهاند؛ این اعداد مرز قطعی یکسان برای همه کودکان نیستند. جمله مربوط به رفتن مراقب پیش از پنج ماهگی در زیرنویس قدری افتاده است.
در بحث شش تا هجدهماهگی، دکتر هلاکویی میان دوری کوتاه و طولانیِ مراقب اصلی تفاوت میگذارد. او چند دقیقه یا چند ساعت ماندن کودک در محیطی کاملاً آشنا با فردی دوستداشتنی را ممکن میداند، اما دربارهٔ دوری بیش از یک شبانهروز هشدار میدهد و حفظ حضور مراقب اصلی، معمولاً مادر، را توصیه میکند. این مرز زمانی توصیهٔ بیانشده در همین مجموعه است.
به گفته دکتر هلاکویی کودک در این دوره وارد مرحلهای بحرانی میشود و نمیتواند از کسی که مانند هوا به او نیاز دارد دور بیفتد؛ اگر قصد کار کردن دارید، بهتر است یکی دو سه ماه پیش از ششماهگی این کار را بکنید نه در میانه این بازه.
گفتوگو متناسب با فهم کودک، خروج آشکار و معنای پنهانی رفتن در نظر دکتر هلاکویی.
تغییر در گذر زمان
پیش از رفتن، هنگام رفتن، پس از بازگشت
سه موقعیت از گفتار دربارهٔ دوری مراقب، در ترتیب زمانی: گفتوگو با کودکی که میفهمد، رفتن آشکار هنگام دوریِ ناگزیر و فرصت نزدیکشدن دوباره پس از بازگشت.
این مرور، موقعیتهای دو بخش متفاوت را کنار هم میگذارد. خروج آشکار در بحث شش تا هجدهماهگی و دوریِ دقایق یا ساعتها آمده است؛ مثال بازگشت، پاسخ به پدرِ کودک هفدهماهه است. از این کنارهمگذاری، تمرین اجباری جدایی یا پیشبینی واکنش هر کودک به دست نمیآید.
توضیح هر موقعیت را بخوانید؛ پیوند پایین آن به مطلب مرتبط میرسد.
۰۱پیش از رفتن: گفتوگو در حد فهم کودک+
دکتر هلاکویی میگوید تجربههای اولیه ایدههای ثابت و نتیجهگیریهای رفتاری به همراه میآورند و کودک از آن پس بر اساس آنها عمل میکند. بنابراین بهترین کار وقتی پدر و مادر میخواهند دور شوند این است که — اگر کودک به سنی رسیده که حرفشان را میفهمد — با گفتوگو او را یاری کنند.
دکتر هلاکویی در بحث اضطراب جداییِ شش تا هجدهماهگی میگوید وقتی ناچارید برای دقایق یا ساعتهایی از کودک دور شوید، آشکارا و جلوی چشم او بروید. سرگرم کردن کودک برای خروج پنهانی، از نظر او ممکن است اعتراض همان لحظه را کمتر کند، اما اعتماد به بازگشت شما را دشوارتر و چسبیدنِ بعدی را بیشتر میکند.
دکتر هلاکویی دلداری میدهد: با بازگشت شما ممکن است در آغاز قهر کند و مدتی سراغتان نیاید، ولی بعد آهستهآهسته اگر خوب و مهربان باشید شما را میپسندد و میپذیرد. او میافزاید این حالت معمولاً در میان پدرانی پیدا میشود که به فرزندشان بسیار نزدیکاند.
دکتر هلاکویی میگوید تجربههای اولیه ایدههای ثابت و نتیجهگیریهای رفتاری به همراه میآورند و کودک از آن پس بر اساس آنها عمل میکند. بنابراین بهترین کار وقتی پدر و مادر میخواهند دور شوند این است که — اگر کودک به سنی رسیده که حرفشان را میفهمد — با گفتوگو او را یاری کنند.
دکتر هلاکویی در بحث اضطراب جداییِ شش تا هجدهماهگی میگوید وقتی ناچارید برای دقایق یا ساعتهایی از کودک دور شوید، آشکارا و جلوی چشم او بروید. سرگرم کردن کودک برای خروج پنهانی، از نظر او ممکن است اعتراض همان لحظه را کمتر کند، اما اعتماد به بازگشت شما را دشوارتر و چسبیدنِ بعدی را بیشتر میکند.
در ادامهٔ بحث دوری از کودک، دکتر هلاکویی چند واکنش به بازگشت مراقب را توضیح میدهد: استقبال و عادی دانستن رفتوآمد؛ چسبیدن و دنبال کردنِ مراقب چون هنوز از بازگشت بعدی مطمئن نیست؛ ادامه دادن ناراحتی و اعتراض؛ یا ترسیدن، پناه بردن به فرد آشنا و برای مدتی نگاه نکردن به مراقبِ برگشته. دربارهٔ گروه آخر میگوید بسیاری پس از مدتی دوباره به رابطه برمیگردند.
دکتر هلاکویی پس از جدایی در شش تا هجده ماهگی، دو الگو را مثال میزند: چسبیدن بیشتر پس از بازگشت، مانند دنبال کردن والد تا دستشویی یا دشواری خواب جدا؛ و کمتر نشان دادن علاقه یا کاهش ارتباط. اینها توصیفهای او از واکنش احتمالیاند.
از یک استقبال سرد یا چسبیدن نمیتوان دل کندن همیشگی، بیعاطفگی یا آسیب قطعی کودک را نتیجه گرفت؛ متن ارزیابی یک کودک مشخص نیست.
دکتر هلاکویی در بحث واکنش کودک به جدایی، گروهی را توصیف میکند که هنگام رفتن یا بازگشت مراقب بیاعتنا به نظر میرسند. او دو برداشت مطرح میکند: رفتن را عادی گرفتهاند، یا آن را چنان دشوار میبینند که تصور میکنند کاری از دستشان برنمیآید. تعبیر «قطع کردن قلاب ارتباطی» و پیوند دادن آن با پرهیز از رابطههای نزدیکِ بعدی، تفسیر خود دکتر هلاکویی است.
در این بخش برای تشخیص وضعیت یک کودک از روی یک نوبت بیاعتنایی، معیاری ارائه نمیشود.
پدری که بهعلت کار شش ماه اینجا و شش ماه در ایران است، درباره پسر هفدهماههاش میپرسد: یک ماه پس از رفتن پدر، به گفته مادر کودک کلمات کمتری میگوید. دکتر هلاکویی این تغییر را در چارچوب اضطراب جدایی توضیح میدهد و از ثبات مراقبت و بازگشت تدریجی ارتباط با مهربانی سخن میگوید.
این شرح پاسخ به یک پرسش کوتاه است؛ علت کاهش گفتار کودک با این گفتگو بهتنهایی تشخیص داده نشده است.
دکتر هلاکویی در پاسخ به پدر کودک هفدهماههای که مدتی از او دور شده، میگوید کودک مراقب نزدیک را بخشی از زندگی خود میشناسد و در نبود او هنوز ممکن است نتواند به تصویر ذهنی پایداری پناه ببرد. او از این راه ناراحتی جدایی را توضیح میدهد؛ این تفسیر او از وضعیت گزارششده است.
در پاسخ به پرسشی درباره غیبت پدرِ یک کودک هفدهماهه، دکتر هلاکویی دو نوع واکنش را مثال میزند: بازگشت به رفتار قبلی، مثل کمتر حرف زدن یا دوباره خواستن شیشه؛ و محدود کردن ارتباط با اطرافیان، که آن را «قهر» مینامد. اینها مثالهای تفسیر او از ناراحتی جداییاند.
این گفتوگو علت قطعی کاهش گفتار را مشخص نمیکند و واژه «قهر» توصیف دکتر هلاکویی است، نه اثبات قصد آگاهانه کودک برای تنبیه دیگران.
دکتر هلاکویی دلداری میدهد: با بازگشت شما ممکن است در آغاز قهر کند و مدتی سراغتان نیاید، ولی بعد آهستهآهسته اگر خوب و مهربان باشید شما را میپسندد و میپذیرد. او میافزاید این حالت معمولاً در میان پدرانی پیدا میشود که به فرزندشان بسیار نزدیکاند.
دکتر هلاکویی در پایان بحث اضطراب جدایی میگوید پس از دوسالگی میتوان ارتباط با کودک را از طریق تلفن هم حفظ کرد. این اشاره دربارهٔ ارتباطِ مراقبِ دور از کودک است و بهعنوان راه ارتباطی مطرح میشود، نه جایگزینی همیشگی برای حضور او.
استدلال مرکزی دکتر هلاکویی در این بخش این است که جدایی و تنهایی و بیاحساسی با استقلال و آزادی اشتباه گرفته شده — دو چیزی که ظاهراً شبیه هماند. او مطالعات دهه اخیر و آمار جرم و اعتیاد و کوتاهی روابط را شاهد این میآورد.
دکتر هلاکویی این شواهد را کلی و بدون ارجاع مشخص مطرح میکند.
دکتر هلاکویی پشتیبانی از کودک در دورهٔ اضطراب جدایی را به شکلگیری رابطههای متعادلتر در بزرگسالی پیوند میدهد: نه چسبیدنِ افراطی، نه جنگ با جدایی، نه دوریِ بیشازحد محتاطانه و نه دلبستگی شتابزده. او پذیرش پایان یک رابطه و امید به رابطهای بهتر را هم مثال میزند. این ارتباط علّی، برداشت مطرحشدهٔ او در مجموعه است.