مرور همین موضوع بر اساس سن مرحلههای سنی و مطالب مشترک با موضوعهای دیگر
۱۹۹ مطلب، هر کدام یکبار — جای سنی که از آن شروع میشود. زیر هر سن، چند مورد اول؛ بقیه یک تپ دورتر.
در همه این سالها
اینها به یک سن گره نخوردهاند. اگر داخل خط زمانی میآمدند، زیر هر سن تکرار میشدند.
نکتهٔ اصلی در مجموعه
در ۱۴ ماه اول، جایی برای درد و رنج نیست
دومین زمینهای که مجموعه بر آن تأکید میکند این است که پدر و مادر همه توان خود را به کار بگیرند تا کودک در ۱۴ ماه اول درد نکشد؛ سخنران این باور قدیمی را که نوزاد درد نمیکشد رد میکند.
پیشنهاد مجموعهسخنران از والدین میخواهد درد کودک را ناچیز نشمارند و برای کم کردن رنج او در مراقبت و اقدامات لازم کوشش کنند.
این بخش درمان یا دوزی تعیین نمیکند. سخنران در ادامه، ضرورت پزشکی مانند واکسن را استثنای تحمیل نکردن میداند؛ بحث درد به معنای توصیه به کنار گذاشتن این اقدامات نیست.
پوست نوزاد بسیار حساس توصیف میشود و نوازش تنها لمس کردن نیست: نگاه مهربان، صدای آرام و شمرده و گفتوگو هنگام شیر خوردن هم بخشی از آن است. سخنران میگوید نبود نوازش میتواند به دو حالت متضاد در بزرگسالی برسد — چسبندگی بیش از حد، یا بیزاری از هر تماس.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، زمان شیر دادن فرصتی برای کنار هم آوردن آغوش، نگاه، لبخند و گفتوگوی آرام است.
ادعای رابطه مستقیم کمبود نوازش با الگوی روابط بزرگسالی یا مرگ، در این بخش مستند نمیشود.
در پاسخ به نگرانی درباره «بغلی شدن»، سخنران میگوید پاسخ دادن به نیاز و آغوش در چهارده ماه اول، در نظر او زمینه امنیت است. او نتیجهگیریِ «اگر اکنون نیازش برآورده شود همیشه طلبکار میماند» را رد میکند و دریافت محبت را با توان محبت ورزیدن پیوند میدهد.
جمله او که بغلی شدن فقط از بغل نکردن قبلی ناشی میشود، ادعای کلی همین گفتار است و علت رفتار یک کودک مشخص را ثابت نمیکند.
سخنران در چارچوب نظریه مرحله دهانی، مکیدن در دوازده تا چهارده ماه اول را فراتر از دریافت غذا، راه لذت و آرامش میداند. از دست به دهان بردن حدود سه یا چهار ماه، بردن اشیا حدود شش ماه و افزایش آن هنگام اضطراب جدایی یا پس از ازشیرگرفتن مثال میزند.
ساعتهای مکیدن و سنهای گفتهشده، ادعاهای این برنامهاند؛ از آنها معیار تشخیص سلامت عاطفی یا دستور افزایش اجباری زمان شیر خوردن ساخته نمیشود.
سخنران برای دوازده تا چهارده ماه اول، محیط و روابط قابلپیشبینی را مهم میداند و از آن به ترجیح یک مراقب اصلی میرسد. در بیان او یکی از والدین، معمولاً مادر، مسئولیت اصلی را میپذیرد و دیگران در چارچوب هماهنگ کمک میکنند.
او به مطالعات اشاره میکند اما منبعشان را نمیدهد؛ نتیجهگیری اینکه درگیر بودن چند مراقب لزوماً مشکل میسازد، در این متن اثبات نمیشود.
«فقط غذا میدهد و میخواباند» — یعنی تقریباً همهچیز
سخنران در پاسخ به کماهمیت شمردن کار مراقب تأکید میکند غذا دادن، خواباندن، نظافت و بازی بخش عمده زندگی سال اول را تشکیل میدهند. از نظر او شخصیت و احساس رابطه در همین رسیدگیهای روزانه شکل میگیرد؛ «فقط کار جسمی» دانستن آنها اهمیتشان را پنهان میکند.
عدد «۹۵» در زیرنویس واحد روشن و روش اندازهگیری ندارد؛ این کارت از آن درصد سنجیدهشده نمیسازد.
سخنران شروع تازه مهد میان شش تا هجده ماه را از ادامه حضور در محیطی که کودک قبلاً به آن آشنا شده جدا میکند. شروع تازه را دشوارتر میداند؛ پس از هجده ماه نیز بر رابطه با والد، تحمل جدایی، امکانات مرکز و کیفیت رابطه با مراقبان تأکید میکند.
خطرهای قطعی یا دائمیِ بیانشده در این بخش، ادعاهای خود سخنراناند و از متن نمیتوان نتیجه یک مهد یا کودک مشخص را تعیین کرد.
سخنران در دوره شیرخوارگی و نوپایی ترجیح میدهد والدین در غذا دادن و بهویژه شستن کودک نقش مستقیم داشته باشند. دلیلش اهمیت رابطه و دقت و مهربانی در این دو کار است؛ مشکل را در مراقبی میبیند که آگاهی و توجه کافی ندارد.
این ترجیح به معنای اثبات ناتوانی همه مراقبان دیگر در تغذیه یا نظافت نیست؛ همان برنامه انتخاب فرد آگاه و مهربان را توضیح داده است.
سخنران در بحث اضطراب جداییِ شش تا هجدهماهگی میگوید وقتی ناچارید برای دقایق یا ساعتهایی از کودک دور شوید، آشکارا و جلوی چشم او بروید. سرگرم کردن کودک برای خروج پنهانی، از نظر او ممکن است اعتراض همان لحظه را کمتر کند، اما اعتماد به بازگشت شما را دشوارتر و چسبیدنِ بعدی را بیشتر میکند.
سخنران در بحث نظافت پس از ادرار و مدفوع، آب نیمهگرم، پارچه نرم و لبخند و مهربانی را کنار هم قرار میدهد. منظور ارتباطی او این است که کودک از رفتار والدین پیام بگیرد همه بخشهای بدنش، با وجود نیازهای متفاوت به مراقبت، پذیرفته و دوستداشتنیاند. او هشدار میدهد برخورد نامناسب در همین موقعیت میتواند رابطه با کودک را آسیب بزند.
سخنران نکتهای مهم میگوید: ما در بزرگسالی ملاک فهم را پاسخ افراد میدانیم، و اگر جوابی نگیریم فرض میکنیم پیام نرسیده. اما کودکان در بیشتر موارد هیچ واکنشی نشان نمیدهند و درست مانند اسفنجی هستند که همه مطالب را جذب میکنند و در درون نگه میدارند — ای بسا برای همیشه.
پیشنهاد مجموعهسخنران میخواهد والدین حتی وقتی پاسخی از کودک نمیبینند، در گفتار و رفتار خود دقت کنند؛ تعبیرِ باقی ماندن همیشگی همه گفتهها، بیان تأکیدیِ خود اوست.
سخنران میگوید حدود ششماهگی توجه و تمرکز بهتری دارد و عمق و فاصله را میبیند، و حدود چهارماهگی چشمش را با بقیه حواسش مرتبط میکند. اما تا تقریباً پایان سه سالگی اشخاص برای او مهمتر از اشیاء هستند: همیشه میتواند اسباببازی را رها کند و به سمت کسی برود که دوست دارد.
سخنران میگوید آغوش مادر و نوازش هر کسی که به کودک نزدیک است عامل بسیار مهمی در سلامت فیزیکی و روانی اوست — تا آنجا که افزایش وزن مناسب، و بعدها احساس استقلال، انرژی و شاد بودن و کمتوقع بودن را در کودکانی میبینیم که در آغوشند و مورد نوازش دائمیاند.
سخنران آغوش و بوسه را در بحث تماس با کودک مطرح میکند، اما پیشنهاد میکند لب او بوسیده نشود. دو دلیل بیان میکند: نگرانی از انتقال میکروب و حساسیت ناحیه دهان، بهویژه در سال اول که در توضیح او مرکز احساسات و حالتهای بدنی و جنسی است. او این استثنا را به بقیه بدن تعمیم نمیدهد؛ این تفکیک و دلیلها متعلق به خود گفتارند.
به نظر سخنران، در چهارده ماه اول پایه اطمینان یا بیاطمینانی شکل میگیرد. مثالهای او از قول دادن به خود، تصمیم برای آینده و اعتماد به قول دیگران، شرح نمود این اطمینان در زندگی بعدیاند؛ منظورش این نیست که شیرخوار همین پرسشهای بزرگسالانه را به زبان در ذهن میپرسد.
ویژگیهایی که سخنران به چهارده ماه اول پیوند میدهد
سخنران فهرست را جمع میکند: اطمینان، امنیت، آرامش، اعتماد به نفس مثبت، امیدوار بودن، خوشبین بودن، مثبت و سازنده بودن، و داشتن پشتکار — همه و همه بیش از هر جای دیگر زندگی مرتبط به چهارده ماه اول است، یا درست در جهت عکسش.
این فهرست چارچوب توضیحی سخنران است و نسبت دادن همه این ویژگیها به یک دوره، در این بخش با پژوهش مستقلی مستند نمیشود.
سخنران از حدود دوماهگی، گردش و دیدن منظرههای گوناگون را نمونه تحریک حواس میداند و از اتومبیل، کالسکه و همراهی نزدیک با والد مثال میزند. تأکید توضیحی او این است که تغییر منظره و تجربه آهسته باشد تا کودک آن را به آشناییهای قبلی پیوند دهد.
متن همچنین از قرار دادن کودک روی گردن یا بستن به جلو و پشت بدن نام میبرد، اما شرایط سنی و شیوه ایمن این کارها را توضیح نمیدهد؛ از این اشاره دستور عملی حمل نوزاد استخراج نمیشود.
سخنران میگوید در روابط اصلی کودک باید همهجا یکدست با او برخورد شود — تا آنجا که به نظر او بهترین حالت این است که فقط یک نفر از او مراقبت کند، و اگر پدر یا دیگران کمک میکنند دقیقاً همان کاری را بکنند که مادر میکند و به دنبال تنوع رفتاری نباشند.
در چهارده ماه اول، نیاز کودک را عمداً معطل نگذارید
سخنران در شرط ششم میگوید کودک در چهارده ماه اول نباید به عمد منتظر برآوردن نیازش بماند. نمونهاش پاسخ به علامت گرسنگی و توقف شیر دادن وقتی کودک سر برمیگرداند و نخواستن را نشان میدهد. عبارت «حتی یک ثانیه» تأکید او بر معطل نکردن عمدی است.
واژه پس از «نباید» در زیرنویس «به امد» آمده و به قرینه جمله احتمالاً «به عمد» است؛ برای نقل لفظبهلفظ باید صدا بررسی شود.
در توضیح پاسخگویی طی چهارده ماه اول، سخنران از دست دراز کردن کودک برای آغوش و علامت دادن برای پایین آمدن مثال میزند. مقصودش توجه به خواستن و نخواستن کودک است؛ او پیام این پاسخ را احساس توانایی در ارتباط و برآورده شدن نیاز میداند.
سخنران در بحث چهارده ماه اول میگوید غذا، آغوش یا خواب را برخلاف علامت و خواست کودک به او تحمیل نکنند. خودش ضرورت پزشکی، مانند واکسن، را استثنا میکند. این حکم در متن به مراقبت همین دوره مربوط است، نه قاعدهای بیسنومرز برای تمام تصمیمهای کودک.
دهمین زمینه در فهرست سخنران، آغوش و تماس هنگام شیر دادن است. تأکید میکند اگر مادر شیر خودش را نمیدهد، شیشه هم در آغوش داده شود تا تغذیه با گرما، بو، صدای آشنا و احساس ارتباط همراه باشد. او در ادامه برای پدر و دیگران هم در این ارتباط نقش قائل میشود.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد برنامه حفظ تماس و توجه هنگام شیر دادن است، از جمله وقتی شیر خشک داده میشود.
ادعای مطلق اینکه بدون این شکل آغاز تغذیه سلامت روان ممکن نیست، ادعای سخنران است و در متن اثبات نمیشود.
غذا، خواب، نظافت و بازی؛ بخش اصلی مراقبت آغاز زندگی
در پاسخ به مادری که میگوید مراقب «فقط» غذا میدهد، میخواباند، تمیز میکند و بازی میکند، سخنران تأکید میکند همین چهار کار بخش اصلی پرورش در چهارده ماه اول است. مقصودش این است که کار ظاهراً جسمی همزمان رابطه و تجربه روانی میسازد.
عدد «۹۹» در زیرنویس واحد روشنی ندارد و اندازهگیری سهم مراقبت در متن ارائه نشده؛ نکته روشن گفتار، اهمیت این چهار کار است.
سخنران تأکید میکند نوزاد از آغاز درد و تغییر دما را حس میکند؛ بنابراین آرام گرفتن او دلیل بیدرد بودنش نیست. او ورود از محیط گرم رحم به بیرون را مثال میزند و آغوش مادر و گرم نگه داشتن نوزاد را از مراقبتهای نخستین میشمارد.
پیشنهاد مجموعهتوصیه مطرحشده در برنامه توجه به گرمای بدن و تماس با مادر در آغاز زندگی است.
سخنران میگوید در ماه اول، گریه مهمترین راهی است که کودک با آن نیاز و پیام خود را به بیرون میرساند. او این وضعیت را به بیان کلامیِ نیاز در فرد بزرگتر تشبیه میکند و به همین دلیل توجه و پاسخ بیدرنگ را توصیه میکند.
پیشنهاد مجموعهتوصیهٔ سخنران در این بخش، توجهِ بلافاصله به پیام و نیاز نوزاد است.
سخنران حضور مادر و شیر دادن در شش هفته نخست را برای شکلگیری پیوند اولیه مهم میداند و درباره جدایی در این دوره با قطعیت هشدار میدهد. این ترجیح و استدلال او درباره تعلق و ارتباط است.
ادعای بیاختلاف بودن این نظر و آسیب فراوان ناشی از هر رفتن، در این بخش مستند نمیشود. در ادامه برای خانوادهای که ناچار به تغییر مراقب است، آشنایی تدریجی با فرد تازه را توضیح میدهد.
تشبیه سخنران: تجربههای سه سال اول مانند نقش بر سنگاند
سخنران میگوید آنچه انسان در این سنین ضبط میکند درست مانند آن است که بر سنگ حک کرده و ای بسا هرگز از آن خلاصی ندارد. به گفته او این ثبت بر سلولهای مغزی همیشگی است و با تجربیات بعدی کمی تغییر میکند — اما چون آن تجربیات به دنبال شبیه خودشان میگردند، وضع را تشدید میکنند.
همیشگی بودن ثبت بر سلولهای مغزی و دشواری رهایی، ادعای سخنران در این بخش است؛ متن برای آن مدرک مستقلی نمیآورد.
سخنران جمعبندی میکند: آنچه در سه سال اول دور و بر ما میگذرد و آنچه پدر و مادر با ما انجام میدهند درونی میشود و مانند استخوان و گوشت ما در وجودمان جا میگیرد — و از آن پس در حالت عادی سراغ همان میرویم و رفتاری نشان میدهیم که تحت تأثیر آن شرایط است.
سخنران میگوید سنگبنای شخصیت — که اطمینان است — در چهارده ماه اول گذاشته میشود، و این تصور که «به خودم اطمینان دارم اما به دیگران ندارم» با واقعیت نمیخواند: اطمینان مانند زبانی خارجی است که یا بلدیم — هم برای خودمان و هم دیگران — یا برای هیچکس بلد نیستیم.
تقسیمناپذیر دانستن اطمینان، نظر صریح سخنران است؛ مثال زبان خارجی استدلال تمثیلی اوست، نه سنجش وضعیت اعتماد یک فرد.
پیشنهاد این مجموعه برای آغاز کتابخواندن از هشتهفتگی
سخنران میگوید بیشتر متخصصان توصیه میکنند از هشتهفتگی کتاب خواندن برای کودک آغاز شود، تا تصویر کتاب و ارتباط کلامی و پیوند کتاب با پدر و مادر در ذهن او جا بیفتد و در آینده مطالعه برایش لذت و ارتباطی باارزش باشد.
سخنران میگوید حجم مطالب بیش از توان فعالیت ذهنی کودک است، و به همین دلیل در بسیاری موارد به یکباره رابطه خودش را با جهان خارج قطع میکند یا از وحشت این هجوم گریه میکند — پس باید فرصت داد که پس از مرتب کردن ذهنش دوباره به سمت ما برگردد.
سخنران درباره حدود دو تا سهماهگی از نگاه کردن از گوشه چشم، چپ شدن موقت چشمها و گاهی بستن یک چشم حرف میزند. او توصیه میکند والدین برای مستقیم کردن نگاه، جای خود را پیدرپی عوض نکنند و این رفتارها را در روند توصیفشده رشد بینایی قرار میدهد. بخش توضیح دوبینی در زیرنویس مخدوش است؛ این روایت بهتنهایی تشخیص وضعیت چشم یک کودک نیست.
عبارت مربوط به چپ شدن چشم و دوبینی در سطرهای ۱۲۷۲ تا ۱۲۷۵ نیازمند بررسی صوت است.
سخنران میگوید کودک ابتدا در حدود دوماهگی به مرز صورت توجه میکند و سپس تا حدود چهارماهگی توجهش به اجزایی مثل بینی، چشم، لب، دهان و گاهی دندانها بیشتر میشود. در مثال او، تصویر بزرگ و روشنِ شبیه صورت بیشتر جلب توجه میکند و جابهجا کردن اجزای صورت از علاقه کودک میکاهد. او این را نوعی تشخیصِ شکل آشنا از نامتناسب میداند.
ابتدای بازه دوم به صورت «بین د تا ۴ ماهگی» ثبت شده؛ عدد نخست نباید بدون بررسی صوت قطعی نوشته شود.
سخنران برای والدِ دارای برنامه بازگشت به کار، آشنایی کودک با مراقب تازه از یک یا دو ماه قبل را پیشنهاد میکند. در ماه آخر، سهم حضور مراقب جدید بیشتر و مراقبت مستقیم والد تدریجاً کمتر شود تا رفتن ناگهانی نباشد؛ این همان زمینهای است که برای توصیه کمتر کردن تماس بیان میکند.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد برنامه، مراقب تازه پیش از روز جدایی وارد زندگی کودک میشود و رابطه را در حضور والد میسازد.
این توصیه درباره انتقال تدریجی مراقبت است؛ از آن دستور کم کردن محبت یا بیاعتنایی به نیاز کودک استخراج نمیشود.
سخنران روش دقیقی میدهد: از حدود چهارماهگی کودک با صدایی که درمیآورد ارتباط برقرار میکند، و وقتی شما حرف میزنید آرام میگیرد و بعد دوباره شروع میکند — پس باید به او نوبت داد، هر زمان که قطع کرد حرف زد، و بیش از هر صدای دیگری صداهایی را که خودِ او درآورده تقلید و تکرار کرد.
چگونه ترس از صدای بلند به ترس از یک شخص پیوند میخورد
در مثال سخنران از شرطی شدن، کودک با شنوایی حساس از سرفه یا عطسه بلند میترسد و این ترس به شخصی که صدا را ایجاد کرده پیوند میخورد. سپس ممکن است با ورود همان فرد، حتی پدربزرگ یا مادربزرگ مهربان، گریه کند؛ بدون آنکه او در آن لحظه رفتار تهدیدکنندهای داشته باشد.
سخنران توضیح میدهد که اضطراب جدایی از حدود هفتماهگی آغاز میشود و تا شانزدههفدهماهگی ادامه دارد: کودک نبودن را با نابودی یکی میگیرد و وقتی از مقابل چشمش دور میشوید تصور میکند هرگز شما را نخواهد دید — مانند حبابی که میترکد.
سخنران میگوید کودک بین شش تا هجده ماهگی با بازی قایمموشک آشنا میشود — بازی عمومی و جهانی که به نظر او شاید مهمترین و باارزشترین بازی است. کودک دوست دارد از شما فاصله بگیرد و برگردد، و این کار را با شادی و هیجان انجام میدهد؛ ممکن است خودش را پشت ستونی پنهان کند یا از شما بخواهد چنین کنید.
سخنران تأکید میکند باید مطمئن بود این فرد بین شش تا هجده ماهگی از کودک جدا نمیشود، مگر آنکه نقش بسیار کماهمیتی داشته باشد؛ و اگر جا و امکانش هست، ماندن او در خانه شما معمولاً بهتر از رفتن به خانه خودش است.
سخنران در بحث اضطراب جدایی توصیه میکند افرادی که بین شش تا هجدهماهگی نقشی فعال و نزدیک در مراقبت کودک دارند، رابطهٔ خود را پیوسته نگه دارند؛ مثال او پدربزرگ، مادربزرگ یا پرستار ثابت است. منظور این بخش با دوری کوتاه یکی نیست: او در ادامه چند دقیقه یا چند ساعت ماندن کودک در محیط آشنا با فردی دوستداشتنی را جداگانه مطرح میکند.
نظر سخنران دربارهٔ دوریِ مراقب در شش تا هجدهماهگی
در بحث شش تا هجدهماهگی، سخنران میان دوری کوتاه و طولانیِ مراقب اصلی تفاوت میگذارد. او چند دقیقه یا چند ساعت ماندن کودک در محیطی کاملاً آشنا با فردی دوستداشتنی را ممکن میداند، اما دربارهٔ دوری بیش از یک شبانهروز هشدار میدهد و حفظ حضور مراقب اصلی، معمولاً مادر، را توصیه میکند. این مرز زمانی توصیهٔ بیانشده در همین مجموعه است.
سخنران برای بازی قایمموشک در شش تا هجدهماهگی پیشروی تدریجی پیشنهاد میکند: ابتدا دستتان از کنار ستون دیده شود تا کودک از حضورتان مطمئن بماند؛ سپس پنهان شدن کاملتر و رفتن به اتاق دیگر را تجربه کند. او کم کردن تدریجی نور را هم مثال میزند، با این شرطِ صریح که روشنایی برای جلوگیری از برخورد کودک به اطراف باقی بماند. هدفِ توضیحدادهشده این است که کودک شما را دوباره پیدا کند و از ادامهٔ حضورتان مطمئن شود.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او همین بازی، اگر بهموقع انجام شود، کودک را با جدایی و تنهایی و حتی تاریکی آشتی میدهد.
سخنران «تولد روانی» را شکلگیری تدریجی فردیت و مفهوم «من» مینامد: در توضیح او این روند از حدود هشتماهگی آغاز میشود و در حدود دوازدهماهگی آشکارتر میشود. او این تعبیر را از تولد سلولی، تولد زیستی، «تولد اجتماعی» در حدود پنجسالگی و «تولد انسانی» در حدود هجدهسالگی جدا میکند؛ این تقسیمبندی و سنها روایت خود او از رشد است.
سخنران میگوید از دوازده یا چهارده ماهگی دوران نوپایی آغاز میشود و حدود یکسالگی تولد روانی رخ میدهد: کودک متوجه میشود جدا از دیگران است، به مفهومی از «من» میرسد و شما را «تو» میشناسد — و اگر این مراحل درست پشت سر گذاشته شود، آمادگی پیدا میکند که آنجا که باید، از من و تو به «ما» برسد.
سخنران در بحث واکنش کودک به جدایی، گروهی را توصیف میکند که هنگام رفتن یا بازگشت مراقب بیاعتنا به نظر میرسند. او دو برداشت مطرح میکند: رفتن را عادی گرفتهاند، یا آن را چنان دشوار میبینند که تصور میکنند کاری از دستشان برنمیآید. تعبیر «قطع کردن قلاب ارتباطی» و پیوند دادن آن با پرهیز از رابطههای نزدیکِ بعدی، تفسیر خود سخنران است.
در این بخش برای تشخیص وضعیت یک کودک از روی یک نوبت بیاعتنایی، معیاری ارائه نمیشود.
در ادامهٔ بحث دربارهٔ انتخابهای کودک در پایان سال اول، سخنران مثال میزند: هنگام درآوردن جوراب، کودک پایش را بالا میگیرد و گاهی برای ادامه دادن بازی آن را کج میکند. یا میخواهد شما هم از غذایش بخورید و با باز کردن دهان خودش نشان میدهد چه کنید. مثال دیگر او توانایی خداحافظی کردن حتی در حدود دهماهگی است.
در ادامهٔ بحث دوری از کودک، سخنران چند واکنش به بازگشت مراقب را توضیح میدهد: استقبال و عادی دانستن رفتوآمد؛ چسبیدن و دنبال کردنِ مراقب چون هنوز از بازگشت بعدی مطمئن نیست؛ ادامه دادن ناراحتی و اعتراض؛ یا ترسیدن، پناه بردن به فرد آشنا و برای مدتی نگاه نکردن به مراقبِ برگشته. دربارهٔ گروه آخر میگوید بسیاری پس از مدتی دوباره به رابطه برمیگردند.
سخنران میگوید حتی کودکی که پیشتر آرام میخوابیده، حدود نه تا دوازده ماهگی ممکن است دشواری تازهای در خواب پیدا کند. او این تغییر را به دگرگونی روانی، مطرح شدن غریبهها و شناخت بیشتر محیط نسبت میدهد. در این توضیح، بدتر شدن خواب لزوماً به معنای آن نیست که کودک همیشه همین الگو را داشته است.
سخنران میگوید تا سه سالگی حرف زدن با کودک — بهویژه وقت حمام و لباس پوشاندن — و آواز خواندن به او کمک میکند؛ و ارتباط فیزیکی، در آغوش گرفتن، نوازش و غرق بوسه کردن یکی از حالاتی است که کودک نه تنها از آن لذت میبرد بلکه سخت به آن محتاج است و از آن راه به آرامش و امنیت میرسد.
سخنران فاصلهٔ حدود دوازده یا چهاردهماهگی تا سهسالگی را دورهٔ رشد خودمختاری، استقلال و فردیت توصیف میکند. در بیان او، کودک باید در چارچوبی مناسب فرصت پیدا کند احساس و انتخاب خود را داشته باشد، تصمیم بگیرد و عمل کند؛ در عینِ متفاوت بودن، رابطهاش با دیگران را هم حفظ کند.
سخنران هدفِ رشد استقلال در حدود یک تا سهسالگی را اینگونه توضیح میدهد: کودک احساس کند در جهان نقشی دارد و در چارچوبی مناسب میتواند انتخاب و عمل کند. نتیجهٔ مورد نظر او، احساسِ «من فردی متفاوت هستم و همچنان با دیگران ارتباط دارم» است؛ فردیت در این توضیح به معنای قطعِ رابطه نیست.
سخنران یک تا سهسالگی را دورهای بسیار اثرگذار بر احساسِ فرد نسبت به خود و دیگران میداند و برخی الگوهای بزرگسالی را به تجربههای این دوره نسبت میدهد. بااینحال، در ادامه تصریح میکند کودکی که سهسالگی را با آسیبِ کمتر پشت سر گذاشته، میتواند با کمک والد پس از سهسالگی احساسهای منفیِ باقیمانده را تغییر دهد و به حرمت نفس برسد.
در جمعبندیِ سخنران، پایهٔ حرمت نفس در یک تا سهسالگی شکل میگیرد و میتواند در طول زندگی همراه فرد بماند. او این اثر را تغییرناپذیر نمیداند: رفتارِ درست، آگاهی و رواندرمانی را راههایی برای بهترکردن جنبههای منفیِ آن معرفی میکند.
سخنران نزدیکان محبوب کودک را بخشی از «بدن روانی» او مینامد: رابطه با پدربزرگ، مادربزرگ و دیگر اعضای خانواده در احساس امنیت او سهم دارد. از همین تشبیه نتیجه میگیرد که حمله یا بدگویی به این افراد، حتی پشت سرشان در خانه، میتواند کودک را هم آزرده کند.
ادعای اینکه این «بدن روانی» طی یک یا دو قرن اخیر پدید آمده، نظر تاریخی بیارجاع همین گفتار است؛ تعبیر بدن در اینجا جسمانی نیست.
سخنران میگوید کودک بر اساس تجربه دو سال اول طرحهایی برای ارتباط با دنیای خارج انتخاب میکند و از دو سالگی آنها را درونی میکند: اگر از نزدیکی با دیگران لذت برده و مردم را دوستداشتنی دیده، میکوشد با آنها در ارتباط باشد؛ و اگر نتیجه گرفته بودن با مردم آزار دارد، از هر فرصتی برای دوری استفاده میکند.
سخنران میگوید کودکِ یک تا سهساله ممکن است تجربههای روزانه را نشانهٔ «بدبودنِ خود» بداند و رفتار دیگران را تأیید آن برداشت کند؛ در این حالت تعریفهای محدود والد هم بهآسانی آن احساس را تغییر نمیدهد. او با اشاره به پژوهشهایی که در این بخش نام نمیبرد، برآورد میکند حدود ۹۵ نفر از هر ۱۰۰ کودک تا پایان سهسالگی خود را خوب و دوستداشتنی نمیدانند. این عدد ادعای خودِ سخنران است.
پس از مثالهای بیاعتبارکردنِ پیامهای بدنیِ کودک، سخنران میگوید تکرار این برخوردها ممکن است به نتیجهای کلی برسد: «حس من، احساس من، نظر من و حرف من غلط است». در توضیح او، مشکل دیگر فقط اختلاف بر سر یک خواسته نیست؛ کودک این تجربه را به بدبودنِ خود نسبت میدهد و حرمت نفسش آسیب میبیند.
کودک باید دلیل قابلفهمی برای تغییر روال داشته باشد
سخنران میگوید کودکی که پوشک و روال فعلی برایش راحت بوده، لزوماً دلیل تغییر را نمیفهمد. او دیدن نمونه استفاده والد یا کودکان دیگر از دستشویی و گفتوگوی تشویقکننده درباره توانایی تازه را پیشنهاد میکند تا علاقه کودک سنجیده شود.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد برنامه، نمونه نشان داده میشود و از توانایی کودک گفته میشود؛ سپس باید دید خودش میل به امتحان کردن دارد یا نه.
تعبیر سخنران از بیمیلی به تغییر بهعنوان «نخواستن بزرگ شدن» تفسیر اوست و بهتنهایی نشانه مشکل روانی کودک نیست.
سخنران میگوید بین ۱۸ تا ۳۰ ماهگی اگر ناچار به رفتن هستید باید آهسته و با احتیاط باشد؛ نمیشود کودک صبح بیدار شود و ببیند کس دیگری مسئول اوست. هر کسی که این نقش را میگیرد باید کار را مشترکاً و در حضور شما انجام دهد تا کودک با هر دوی شما راحت باشد.
سخنران کودک دوسالهای را مثال میزند که اسباببازی یا پتویش را از اتاقی به اتاق دیگر یا خانهٔ خویشاوندان میبرد. او این رفتار را به حس مالکیت و نگرانی از دراختیارنداشتن وسایل ربط میدهد و پیشنهاد میکند کودک از همراهداشتن آنها آسودهخاطر باشد.
تعبیر «عدم اعتماد به دیگران» از سخنران است؛ همراهبردن یک وسیله بهتنهایی برای نتیجهگیری درباره وضعیت روانی کودک کافی نیست.
سخنران توضیح میدهد که با تولد خواهر یا برادر، فرزند بزرگتر باید توجه و محبت پدر و بهویژه مادر را با تازهوارد شریک شود. او این تغییر را برای بسیاری از کودکان دشوار میداند؛ بنابراین صرفِ خبر داشتن از تولد، به معنای خوشحالی یا آمادگی عاطفی کودک نیست.
به دلخوری فرزند بزرگتر پس از تولد نوزاد توجه کنید
سخنران پس از تولد خواهر یا برادر، افزایش نیاز فرزند بزرگتر به توجه را قابل فهم میداند و بر پذیرفتن ناراحتی او تأکید میکند. در نگاه او وظیفه والدین کم کردن فشار این تغییر و پاسخ دادن به نیاز عاطفی کودک است. احساس کودک ممکن است مستقیم گفته نشود و در بازی یا داستانهایی که میسازد دیده شود.
تعبیر «زخم قطعی» و این ادعا که هیچ کودکی بدون آسیب نوزاد را نمیپذیرد، بیان و تفسیر سخنران است، نه نتیجه ارزیابی همه کودکان.
سخنران ترجمهای میدهد: ممکن است کودک لحظهای مادرش را کاملاً دوست داشته باشد و بعد بگوید از او متنفر است یا دوستش ندارد — و غالباً مقصودش این است که «میدانم شما مرا دوست ندارید». او همچنین میگوید کودک ممکن است آرزو کند خواهر یا برادرش نباشد و بعد پشیمان شود.
پیشنهاد مجموعهدر برداشت سخنران، پشت این جمله ممکن است احساسِ دوستداشتهنشدن و ناتوانی کودک در کنارگذاشتن فکر ناخوشایند باشد.
سخنران میگوید از دو سالگی به بعد، کودک روزانه دو یا سه ساعت به محیط آموزشی برود و آموزش او تنها به والدین محدود نشود. او نگه داشتن کودک تا پنجسالگی فقط در خانه و بهویژه تنها با والد را برای رشد اجتماعی و روابط او مشکلساز میداند؛ این رابطه علتومعلولی، ادعای خودِ سخنران است.
مقصود این بخش ارتباط و آموزش بیرون از خانه است؛ متن مدت واحدی متناسب با کیفیت محیط و نیاز هر کودک تعیین نمیکند.
سخنران نردبانی پیشنهاد میکند: بین دو تا سه سالگی روزی دو تا سه ساعت، و در آغاز خود شما هم آنجا بمانید تا او به اطمینان برسد؛ بین سه تا چهار سالگی حداقل پنج ساعت؛ و از چهار سالگی به بعد حدود هشت ساعت. در این شرایط پدر یار و همکار مادر است.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، در آغاز حضور در محیط آموزشی والد هم میماند و جدا شدن پس از احساس امنیت و علامت آمادگی کودک انجام میشود؛ این مرحله را به یک روز مشخص محدود نمیکند.
دو تا سه، پنج و هشت ساعت، مدتهای پیشنهادی خود سخنراناند؛ متن شرایط مرکز، کیفیت مراقبت یا نیاز فردی کودک را برای تعیین این اعداد شرح نمیدهد.
سخنران برای انتخاب محیط آموزشی، مسیر رفتوآمد، امنیت و امکان بیرون رفتن بیخبر کودک، وسایل بازی و تعداد و آگاهی مربیان را مهم میداند. درباره اسباببازی نیز مثال میزند که وقتی ده کودک نزدیک هم بازی میکنند، نمونههای مشابه کافی باشد تا بر سر مالکیت درگیر نشوند.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، هنگام بازدید به مسیر دسترسی، خروجیها، وسایل بازی و تعداد و آمادگی مربیان توجه شود.
سخنران محبت خانوادگی را فقط احساس شدید والد به کودک نمیداند. برای سنجش آن دو پرسش میگذارد: آیا در خانه فرمان و کنترل بر دیگران غلبه دارد، و آیا میان اعضا یا نسبت به عزیزان کودک دشمنی ابراز میشود؟ معیار او کیفیت رابطهای است که کودک تجربه میکند.
اینها معیارهای توضیحی سخنراناند؛ از یک اختلاف یا تصمیم والد نمیتوان نبود کامل محبت در خانواده را نتیجه گرفت.
سخنران میگوید افسردگی، اضطراب، خشم، خستگی و بیحوصلگی مراقب میتواند کیفیت توجه به کودک را دشوار کند. نتیجهای که میگیرد ضرورت توجه به سلامت خود والدین، محیط خانه و آگاهی آنان از مراقبت است.
جملههای شدید درباره «از پا درآوردن» کودک بیان سخنراناند؛ این بخش نشان نمیدهد هر والد بیمار یا خسته به فرزندش آسیب میزند.
شرط نهم عشق و محبت و صمیمیت در خانواده است. به گفته سخنران محیط خانه نمیتواند فرزند سالمی بار بیاورد اگر اعضای خانواده با محبت با هم رفتار نمیکنند؛ پدر و مادر باید از عشقی برخوردار باشند که فرزندشان آن را به عنوان الگو ببیند، و در میان اعضای خانواده باید محبت موج بزند.
آزمون دوم سخنران این است که هیچ نوع دشمنی خودش را نشان ندهد: نه میان پدر و مادر، نه میان اعضای خانواده، و نه درباره فامیل — چون اگر کودکی پدربزرگ و مادربزرگش را دوست دارد، دشمنی شما با آنها منشأ گرفتاریهای بسیار خواهد بود.
سخنران تعریفش را کامل میکند: برخلاف تصور بسیاری از ما، آن زمان در خانه عشق هست که هیچ جایی از قدرت و دشمنی به هیچ شکلی خودش را نشان ندهد. اگر همه همیشه با هم مهربانند و در مسیر یار بودن هم عمل میکنند، در این خانه محبت است؛ در غیر این صورت فقط بر اساس مصالح ترتیبی اتخاذ شده.
سخنران مراقب روزانه را دارای نقشی شبیه «نیمهمادر» میداند و بر هماهنگی روش او با والد تأکید میکند. همزمان میگوید با این فرد مانند انسانی برابر و عضوی از خانواده برخورد شود تا کودک رابطه بالا و پایین و ارزشمند و بیارزش را نیاموزد.
پیشنهاد مجموعهدر فهرست برنامه، درباره تجربه مراقبت از کودک همسن، آگاهی، علاقه و توان اجرای روش توافقشده پرسش شود.
دوری یک مراقب از فرزند خود یا دشواری کودکی او، بهتنهایی رفتار آیندهاش با کودک دیگر را پیشبینی نمیکند.