اسباببازی ساده، آزادی کامل در بازی، و بازی موازی.
۶۷ راهنما، همه از متن همین مجموعه.
بازی و یادگیری در ۱۸ تا ۲۴ ماهگی
مهمترینها۸
نکتهٔ اصلی در مجموعه
در بازی، آزادی کامل
سخنران میگوید انتخاب نوع بازی، روش استفاده از اسباببازی و مدت درگیری با آن را تا جایی که خطر یا رفتار نامناسبی در کار نیست به کودک بسپارید. او مثال میزند که والد نباید صرفاً چون بازی طول کشیده یا استفاده کودک از ماشین مطابق تصور او نیست، وسیله را بگیرد و شکل «درست» بازی را تحمیل کند.
پیشنهاد مجموعهاگر باید بیرون بروید، از قبل هشدار بدهید و کمکش کنید بازی را تمام کند — بهجای اینکه ناگهان دستش را بگیرید.
سخنران میگوید شکستن مکرر بازی میتواند به الگویی بینجامد که در آن نه تداومی در کار هست و نه پایانی.
سخنران بین دو موضوع فرق میگذارد: بازیای که خود کودک با حال خشمگین انجام میدهد ممکن است راه بیان یا تخلیه احساسش باشد، اما خریدن اسباببازیِ جنگ و کشتن را توصیه نمیکند. او میگوید چنین وسیلهای میتواند جنگ را موجه جلوه دهد و فایده ادعاییِ تخلیه را در برابر اثرهای منفیِ مورد نظرش ناچیز میداند. این توازنِ فایده و زیان، ارزیابی خود سخنران است.
جایگاه اصلی بازی در یادگیری سه سال اول از نگاه سخنران
سخنران بازی را راه اصلی یادگیری سه سال اول میداند. از بازی با دست در سه یا چهار ماهگی، سپس پا و بدن و آمادگی برای اسباببازی ساده از حدود چهار ماه مثال میزند؛ رنگ، صدا و حرکت آهسته را برای جلب توجه آغازین مهم میشمارد.
سخنران میگوید کودک بر اساس تجربه دو سال اول طرحهایی برای ارتباط با دنیای خارج انتخاب میکند و از دو سالگی آنها را درونی میکند: اگر از نزدیکی با دیگران لذت برده و مردم را دوستداشتنی دیده، میکوشد با آنها در ارتباط باشد؛ و اگر نتیجه گرفته بودن با مردم آزار دارد، از هر فرصتی برای دوری استفاده میکند.
سخنران در بحثِ تغییرِ شکل و برگشتپذیری میگوید کودک ممکن است خمیرِ پهنشده را بیشتر ببیند و بازگشتش به شکلِ قبلی را تصور نکند. در مثالِ بیسکویت، شکستنِ آن برای کودک ممکن است به معنیِ ازبینرفتنِ بخشی از خوراکی باشد؛ پس توضیحِ «برای خوردن باید بشکند» لزوماً ناراحتیاش را رفع نمیکند. او این تفاوتِ برداشت را دلیلِ پرهیز از برچسبِ بهانهگیری میداند.
پیشنهاد مجموعهبه او به عنوان کسی که بهانه میگیرد نگاه نکنید؛ او جهانی را میبیند که با جهان شما متفاوت است.
سخنران در بحث کودک یک تا سهساله میگوید تصورهای ذهنی ممکن است برای کودک به اندازهٔ اتفاقهای بیرون واقعی باشند و در برداشت او از جهان نقش زیادی بگیرند. او این توضیح را در ادامهٔ دشواریهای شناخت و تجربهٔ کودک مطرح میکند.
متنها کاملاً همسو نیستندهمین قسمت، پیشتر دربارهٔ بازیِ وانمودی میگوید کودک تفاوتِ کاغذ با هواپیما یا قاشقِ خالی با غذا را میداند؛ در اینجا از نداشتنِ تفکیک خیال و واقعیت سخن میگوید. حدودِ تفاوت این دو بیان در متن کاملاً توضیح داده نشده است.
سخنران میگوید حدود ششماهگی توجه و تمرکز بهتری دارد و عمق و فاصله را میبیند، و حدود چهارماهگی چشمش را با بقیه حواسش مرتبط میکند. اما تا تقریباً پایان سه سالگی اشخاص برای او مهمتر از اشیاء هستند: همیشه میتواند اسباببازی را رها کند و به سمت کسی برود که دوست دارد.
سخنران در توضیح مرحله حسیحرکتیِ پیاژه تا حدود دوسالگی، مثال میزند که کودک شیئی را برمیدارد، با دست و دهان بررسی میکند و سپس آن را میاندازد. او این نمونه از انداختن را بخشی از شناخت حسی و عمل روی اشیا میداند، نه نشانه خودکارِ بیادبی، مخالفت یا جنگ. منظور این بند، رفتار اکتشافی در همین مرحله رشد است.
سخنران میگوید وقتی کودک در حدود یکسالگی راه میافتد، کشف و کنجکاوی در خانه برایش اهمیت زیادی دارد. پیشنهاد او این است که وسایل خانه در صورتی که خطر یا ضرری ندارند، امکان بازی و بررسی به کودک بدهند. در همین بخش، حمام، پارک، خیابان، محیط خرید و دیدار دوستان هم تجربههایی برای بازی و آموزش شمرده میشوند.
پیشنهاد مجموعهرفتن به وان حمام، پارک، خیابان و خانه دوستان هم در متن نوعی بازی و آموزش شمرده شده است.
سخنران پیشنهاد میکند هر بار یک اسباببازی در اختیار کودک باشد و هنگامی که دیگر به آن توجه نمیکند، اسباببازی دیگری عرضه شود. او بین خستگی کوتاه و کنار گذاشتن واقعی فرق میگذارد: کودک ممکن است پس از فرصتی کوتاه دوباره به همان اسباببازی برگردد. در قسمت پنجم، دلیل دیگری هم میآورد: تعدد اسباببازی میتواند سردرگمی و شتاب ایجاد کند.
سخنران میگوید مالکیت تا چهار سالگی برای کودک بسیار باارزش است، پس هرگز نمیشود اسباببازی او را — با موافقت یا بدون موافقتش — به کسی داد؛ اگر میخواهید برای دیگری اسباببازی باشد، بخرید. او هشدار میدهد بسیاری از کودکان در خلوت شب رنج این از دست دادن را میکشند.
پیشنهاد مجموعهاین حتی درباره خواهر و برادر هم برقرار است: کودک در این سن پدر و مادرش را هم به سختی شریک میشود.
سخنران درباره اسباببازی ساختنی میگوید بعضی کودکان از باز کردن ساخته خود میترسند چون مطمئن نیستند دوباره بتوانند آن را بسازند. پیشنهاد او کمک به کودک است تا با دست خودش قطعهها را جدا و همان وقت دوباره سرهم کند؛ سپس میتواند ساخته را مثلاً یک شب نگه دارد. هدفِ بیانشده، تجربه امکان بازسازی چیزی است که کودک خودش ساخته است.
سخنران میگوید کودکان خوشحال میشوند که تماشایشان کنید و از ابتکارشان تعریف کنید، و از همکاری شما هم — اما باید به میل و خواسته آنها بازی کنید و از خودتان نظریه تازهای ارائه ندهید. پیشنهاد دادن پس از دو سال و نیم ممکن است، به شرطی که با «اگر دوست داری» آغاز و تمام شود.
سخنران سه دسته را برای بازی پیشنهاد میکند: وسیله شبیه زندگی واقعی مثل تلفن کوچک، وسایل نقشآفرینی و تقلید بزرگسال مثل کفش و کلاه و پیراهن، و مواد ساده مثل خمیر، جعبه و ظرف تخممرغ برای ساختن و تغییر دادن. دلیل او فرصت شناخت محیط، تجربه نقشها و آفرینندگی است. شرط ایمنیِ ابتدای همین بحث همچنان برقرار است: وسیله نباید برای کودک خطر یا ضرر داشته باشد.
به گفته سخنران بهتر است جدایی همبازیها با هشداری چند دقیقهای و وعده دیدار زودهنگام همراه شود و کمکشان کنید بازی را جمع کنند — چون اگر چنین نکنیم بسیاری از کودکان احساس میکنند چیز باارزشی را از دستشان درآوردهایم و خشمشان رابطه را بد میکند.
سخنران میگوید تا چهار سالگی نخواستن شریک شدن کاملاً قابل فهم است، و پیشنهاد میکند همانطور که برای مهمان وسائل جدا داریم، یک دست اسباببازی مهمان داشته باشید — ای بسا دقیقاً مانند همانهایی که دارد — تا اسباببازی خودش را در جای امنی بگذارد و خاطرش آسوده باشد.
سخنران توصیه میکند بین یک تا سه سالگی هیچ وسیله خطرناک یا شکنندهای اطراف کودک نباشد؛ بشقاب و لیوان کاغذی یا پلاستیکی — بهویژه گلدار و نقشدار — هم برای او جالب است و هم حس فردیت و هویتی جدا به او میدهد.
سخنران میگوید کودکان اصرارکننده وقتی کاری را شروع میکنند از قطع شدنش سخت برآشفته میشوند، و پدر و مادر باید متوجه باشند که «اسباببازیات را جمع کن، برویم بیرون» وسط بازی کاملاً میتواند فرزندشان را برآشفته کند — در حالی که کودکان دیگر بهمحض چنین توصیهای دست از کار برمیدارند.
پیشنهاد مجموعهبه توصیهٔ سخنران، هنگام درخواستِ جمعکردنِ اسباببازی یا رفتن به خرید، حساسیتِ این کودک به قطعشدنِ کارش را در نظر بگیرید.
سخنران برای کودکِ یک تا سهساله، همراهکردنِ موسیقی با رقص و حرکت، از جمله با همراهیِ والد یا فردِ نزدیک، را لذتبخش میداند. در توضیحِ او کودک از این راه فرماندادن به اعضای بدن و هماهنگیِ حرکت را تجربه میکند. او به موسیقیِ ضبطشده یا دیدهشده در تلویزیون نیز اشاره میکند و رقص، موسیقی و بعدتر ورزش را با رشدِ مغزی پیوند میدهد؛ این اثرِ رشدی ادعای خودِ اوست.
سخنران برای کتابخواندن از حدود یکسالگی به بعد دو ویژگی را پیشنهاد میکند: تصویرهای رنگی، نسبتاً درشت و روشن؛ و داستانهایی درباره دوستی، مهربانی و کمک به دیگران و موجودات. او انتخابِ دقیقِ کتاب به دست والد را بخشی از همین تجربهٔ خواندن میداند.
به گفته سخنران برای کتاب خواندن حتماً باید مراسم و آدابی فراهم شود: در جای معین و شرایط مشخص، و غالب اوقات وقتی کودک در آغوش پدر و مادر است و شما میتوانید با یک دست نوازشش کنید. او میافزاید اگر از حدود یکونیم دو سالگی گذشته، از خودش بخواهید ورق را بزند و صفحه بعد را بیاورد.
سخنران در کتابخواندنِ دورهٔ یک تا سهسالگی، داستان نزدیک به تجربهٔ کودک را جالبتر میداند: کوه برای کودکِ آشنا با کوهستان یا دریا برای کودکی که آن را دیده است. او پیشنهاد میکند با «چه شد؟» و «بعد چه میشود؟» کودک را در بازگویی و پیشبینیِ داستان شریک کنید.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد گفتار، پرسیدن دربارهٔ اتفاق قبلی و بعدی و دادن فرصت برای تعریف ادامهٔ داستان است.
هشدار سخنران درباره اجبارِ چپدست به استفاده از راست
سخنران اجبار کودک چپدست به استفاده از دست راست را با دشواری در خواندن، نوشتن و صحبتکردن و نیز اثر منفی بر موسیقی و ورزش مرتبط میداند. او با این استدلال توصیه میکند والد به ترجیح دست کودک احترام بگذارد.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد این بخش، خودداری از فشار برای عوضکردن دستِ ترجیحی کودک است.
پیامدهای علّیِ فهرستشده، ادعاهای سخنران در این قطعهاند و اینجا تأیید علمی نشدهاند.
سخنران درباره کوشش و خطا میگوید: اگر کودک کارهای فراوانی بکند و بیشترشان با شکست روبهرو شود، به این نتیجه میرسد که دنیا جایی است که در آن کاری نمیشود کرد؛ اما اگر او را در موقعیتی بگذاریم که بیشتر کارها به نتیجه برسد، نتیجه میگیرد که وقتی درست رفتار کند توانایی تغییر دنیا را دارد.
سخنران برای پارک چند نمونهٔ مرز میآورد: خارج نشدن از پارک، غذا نگرفتن و ندادن به دیگران، و دعوا نکردن. سپس میگوید تأکید بر تعداد کمی محدودیت کمک میکند کودک در بقیهٔ کارها احساس آزادی کند. اشارهٔ او به احساس بهترِ کودک و «مطالعات»، ادعای خودِ این گفتار است؛ در این بخش مطالعهٔ مشخصی معرفی نمیشود.
سخنران بازی کنار هم را در حدود بیست تا بیستوشش ماهگی چنین توصیف میکند: دو کودک ممکن است حرف بزنند اما هر کدام با وسیله خودش بازی کند و بیشتر به اسباببازی دیگری توجه داشته باشد. اگر وسیله مشابه در اختیارشان باشد، ممکن است دوباره سراغ بازی خود بروند. او بازی مشترک پیش از دو سال را محدود میداند و پیش از هجده یا بیست ماهگی انتظار آن را واقعبینانه نمیخواند.
در همین گفتار، آموزش قبلی و جذاب کردن بازی توسط بزرگسال بهعنوان امکان کمک به بازی مشترک مطرح میشود.
بیاعتنایی به بازی، در نگاه سخنران نیازمند توجه است
سخنران درباره کودکانی که به بازی و اسباببازی بیاعتنا هستند میگوید ممکن است درد یا آسیب درونی در این بیعلاقگی نقش داشته باشد و باید به آن توجه کرد. این نسبت دادن، توضیح خود اوست؛ این چند سطر برای تشخیص علتِ بازی نکردن یک کودک معیار جداگانهای نمیدهد.
سخنران میگوید کودکان ممکنه یکدیگر را هل بدهند، گاز بگیرند یا مشت و لگد بزنند، چون ناراضی و خشمگیناند نه دشمن و بد. این کار بد است و باید پیشبینی و پیشگیری شود، اما بسیار متفاوت است که از یک اختلاف نتیجه بگیریم این دو یکدیگر را دوست ندارند و رابطهشان تمام شده.
سخنران میگوید کودک بین دوازده تا سیوشش ماهگی همیشه در حرکت و جستوجو است: همه وسائل آشپزخانه را روی زمین میریزد، سراغ کشوی لباس میرود و همه را بیرون میریزد، و اگر قیچی یا میخی پیدا کند در جای برق میکند — که خطر دارد. او کاشفی است که به دلایل بسیار باید مورد مراقبت باشد.
در ادامهٔ بحثِ کودکی که برای آرامکردن ذهنش به کنترل و تکرار پناه میبرد، سخنران میگوید تکرار ممکن است جای کنجکاوی سازنده و تجربهٔ تازه را بگیرد. مقصود این بخش، محدودشدنِ تجربه به کارهایی است که کودک تصور میکند دیگران با آنها مسئلهای ندارند؛ نه اینکه هر بازی یا داستانِ تکراری چنین معنایی داشته باشد.
سخنران تا بیستماهگی با نشاندن کودک برای تماشای تلویزیون مخالفت میکند و این نظر را در گفتار به متخصصان نیز نسبت میدهد، بدون اینکه مرجع مشخصی نام ببرد. استدلال او این است که آرام و مات به نظر رسیدن کودک جلوی صفحه، به معنی تجربه مناسب برای توجه و تمرکز او نیست و تلویزیون جای مراقبت انسانی را نمیگیرد.
در نقد تلویزیون تا بیستماهگی، نوع برنامه دلیل کافی نیست
سخنران در توضیح مخالفت خود با تلویزیون تا بیستماهگی میگوید کودکانه بودن برنامه یا علاقه کودک به آن، بهتنهایی مناسب بودن تجربه را نشان نمیدهد. نگرانیِ بیانشده او سرعت و انبوه اطلاعات برای توجه و تمرکز کودک است؛ همین نگرانی را به وسایل دیگری که تصاویر یا خبر را سریع و فراوان عرضه میکنند نیز تعمیم میدهد.
در بحث کتابخواندن و ارتباط کلامی، سخنران مدت توجه کودک دوساله را حدود شش تا هفت دقیقه توصیف میکند و میگوید انتظار فعالیت طولانیتر نداشته باشیم. تأکید او بر کوتاهبودنِ دورهٔ توجه در این سن است.
شش تا هفت دقیقه، برآورد همین گفتار است؛ این قطعه پشتوانهای برای سقف دقیق و یکسانِ توجه همهٔ کودکان ارائه نمیکند.
سخنران موسیقی را مرتبط با نظم و هماهنگیِ فعالیتِ ذهن، آرامش و رشدِ هوش و عقل میداند و به امکانِ نوشتنِ آن با زبانِ ریاضی اشاره میکند. او آشناییِ کودک با صدای موزون و موسیقیِ مناسب، بهویژه کلاسیک، را پیشنهاد میکند. این اثرهای شناختی ادعاهای خودِ او در گفتارند.
این ادعایی است که سخنران به «آنچه امروز میدانیم» نسبت میدهد؛ متن هیچ منبع یا مطالعهای را نام نمیبرد.
سخنران تثبیت دهانی در نظریه خود، گرسنگی، خستگی یا دلتنگی و بیحوصلگی را زمینههای مکیدن انگشت میشمارد و بر نقش عادت تأکید میکند. میگوید کوششهای معمول ممکن است انجام شود، اما اگر مؤثر نبود تا حدود دوونیم سال اصرار نکنند و پس از آن هم همکاری کودک لازم است.
سخنران تفاوتها را میشمارد: کودکانی سختگیرند و برای خود آداب و ترتیبی دارند، کودکانی آنقدر درگیر میشوند که محیط را فراموش میکنند، برخی تکرار را دوست دارند و برخی تنوع را — و همه اینها باید محترم شمرده شود. او میگوید بازی گاهی به مرز وسواس میرسد و برهم زدنش خود مشکل بیشتری میسازد.
سخنران از شدتِ برآشفتگی در برابر کوچکترین تغییر بهعنوان احتمالِ نیاز به توجه نام میبرد، اما در این بند تشخیص اختلال ارائه نمیکند و میگوید برهم زدن ناگهانی بازی میتواند مشکل را بیشتر کند.
سخنران میگوید والدین هنگام تولد فرزند اول تجربه کمتری دارند و معمولاً امید و مراقبت فراوانی به او اختصاص میدهند؛ با تولد فرزند دوم، هم خود والدین تغییر کردهاند و هم یک کودک بزرگتر در خانه حضور دارد. او احتمال میدهد کودک یکسالهای که بیشتر روز را با خواهر یا برادر سهچهارساله میگذراند، از او تأثیر بسیار زیادی بگیرد.
مقایسه میزان اثر والدین و خواهر یا برادر، توضیح سخنران درباره این موقعیت است؛ از آن نمیتوان نتیجه گرفت که در هر خانواده فرزند دوم را کودک دیگری بزرگ میکند.
در توضیح سخنران، تفاوت سن و مهارت میتواند باعث شود فرزند کوچکتر بارها در بازی با خواهر یا برادر بزرگتر نقش پیرو بگیرد. او این تجربه تکراری را تا حدود دوازدهسالگی مؤثر میداند و حتی درباره دوقلوها از شکل گرفتن نقشهای متفاوت، مانند کنترلکننده و کنترلشونده، صحبت میکند.
اینها توصیفها و تعمیمهای سخنران درباره روابط خواهر و برادر است، نه نقش قطعی هر کودک. او در همین بحث میگوید والدین میتوانند برای متعادل کردن رابطه مداخله کنند.
به گفته سخنران کودک از تولد تا یکسالگی با حس خود زندگی میکند و بین یک تا هفت سالگی هوش و تخیل نقشی بسیار فعال دارند؛ میان یک تا سه سالگی جهان را در ذهن خود دگرگون میکند و با وانمود کردن دنیایی که دوست دارد میسازد. هوش مانند چراغی است که در تاریکی به او کمک میکند بهتر ببیند.
تعریف ساده سخنران از هوش «تنوع در سازش» است: توانایی عمل کردن به شیوههای متفاوت در شرایط ثابت، یا پیدا کردن پاسخ تازه برای شرایط تازه. او این توانایی را با استفاده از حافظه و تجربه، یادگیری، شناخت رابطهها و ویژگیهای اشیا، و ساختن الگوها و دستهبندیهای ذهنی توضیح میدهد.
سخنران چهار مرحله رشد هوش در هجده سال اول را میشمارد: دو سال اول که حسیحرکتی است، دو تا هفت سالگی که پیش از عمل و عقل است، هفت تا یازدهدوازده سالگی که عملیات عینی است، و یازده تا هجده سالگی که عملیات ذهنی و تجریدی است.
این تقسیمبندی، چارچوب رشد هوش است که سخنران معرفی میکند؛ مقایسه مراحل کودکی تا نوجوانی است و معیار تشخیص فردی در این راهنما نیست.
سخنران حساسیتِ بیشتر به جزئیاتِ محیطِ فیزیکی را با توانایی در بعضی کارهای علمی و هنری، بهویژه موسیقی، مرتبط میداند. در مقابل، میگوید افرادِ کمحساستر ممکن است آسانتر با شرایطِ مختلف کنار بیایند. نسبتدادنِ خلاقیت و شهرت به این حساسیت، دیدگاهِ خودِ اوست؛ از این ویژگیِ کودک بهتنهایی نمیتوان استعداد یا موفقیتِ آینده را نتیجه گرفت.
سخنران هشتمین مؤلفهٔ خلقوخو را اصرار و تداوم میداند: بعضی کودکان برای خواستهٔ اولیه پافشاری میکنند و جایگزینِ بهتر را هم نمیپذیرند؛ بعضی با مانع، خواسته را تغییر میدهند و از جایگزین خوشحال میشوند. او این تفاوت را در صبرکردن نیز میبیند: گروهی منتظرِ نوبت میمانند و گروهی خواسته را همین حالا میخواهند و توضیحِ تأخیر را فریب تلقی میکنند.
سخنران رشدِ ادراکی را تحولِ شناخت و ارتباطِ ذهن با جهان میداند: در چارچوبِ او دو سال اول حسیحرکتی و دو تا هفتسالگی پیشعملیاتی است. او «واقعیت» را آنچه وجود دارد و «عینیت» را بازنماییِ درونیِ نسبتاً مطابق با آن، در حدِ ابزارِ ادراکِ انسان، مینامد. مثالِ دوربین برای توضیحِ انتقالِ اطلاعاتِ بیرون به درون است.
سخنران مفهومسازی را ساختنِ تعریفهایی برای اشیا و فعالیتهای اطراف میداند. کودک در آغاز ممکن است هر محلِ نشستن، حتی سکوی درِ خانه، را «صندلی» بنامد؛ همچنین باید مفهومِ «بچه» را به دیگر کودکان هم تعمیم دهد. در همین دوره کلمات را بهعنوان نماد و نمایندهٔ اشیا، مفاهیم و اشخاص میشناسد و رفتهرفته مرزِ کاربردشان را میآموزد.
سخنران جانبخشی را نسبتدادنِ حالتها و کارهای انسانی به موجوداتِ دیگر توضیح میدهد: درخت میتواند حرف بزند، گربه ویولن بزند یا موش لباس بپوشد. او تقلیدِ صدای حیوان، گفتوگو با آنها و خواستنِ حیوان یا اسباببازیِ آن را به همین نگاه پیوند میدهد. علاقه به کارتون را نیز در این زمینه توضیح میدهد و میگوید با وجودِ ادامه در سنین بالاتر، حدود هفتسالگی باید کاهشِ زیادی پیدا کند؛ این ادعای سنیِ خودِ اوست.
سخنران در این بخش دربارهٔ بیشترشدنِ توانِ نگهداشتنِ رویدادها در حافظه سخن میگوید. مثالهایش کودکِ هجدهماههای است که کارِ چند روز پیش را به یاد میآورد و کودکِ بیستماههای که چیزی دیدهشده در هفتهٔ قبل را میخواهد. او این تغییر از حافظهٔ کوتاهتر به یادآوریِ طولانیتر را از حدود یکسالگی توصیف میکند؛ مقصودِ این مثالها نبودنِ هر نوع حافظه پیش از آن نیست.
سخنران تصویر خوبی میسازد: کودکی که در آغاز جهان را به صورت عکس میدید آهستهآهسته آنها را کنار هم میگذارد و به صورت فیلم میبیند — یعنی از ارتباط آنها باخبر میشود. کودکی که قبلاً فقط تکهای از داستان را میفهمید، کمکم متوجه کل داستان میشود.
وقتی کودک رفتهرفته ارتباطِ بخشهای داستان را میفهمد، سخنران درخواستِ پرشوقِ همان قصه را فقط تکرار نمیداند. او میگوید قصهگویی به ساختنِ زنجیرهای میان افکار و رویدادها کمک میکند؛ کودک ممکن است اکنون چیزهایی از داستان بفهمد که قبلاً فقط تکهای از آن را دنبال میکرد.
سخنران از کودکی مثال میزند که پس از دیدنِ بالاآمدنِ توپ از زمین، فنجان را هم رها میکند تا نتیجه را ببیند. تفاوتِ نتیجه ممکن است او را متعجب یا خندان کند و شکستنِ فنجان ناراحتش کند. در برداشتِ سخنران، کودک در حالِ آزمودنِ تعمیمِ یک قاعده است؛ او از والد میخواهد این تجربه را فوراً نشانهٔ بدبودن یا ویرانگریِ کودک نخواند.
سخنران از حدود یکونیمسالگی و بیشتر پس از دوسالگی، ترکیبهایی مانند «بابابزرگ خندید» و «اینجا سرد است» را مثال میزند. او حرفزدن کودک با خود و اسباببازی را لذتبخش توصیف میکند و از جملههای دوکلمهای، پرسشهای «چی هست؟» و «کو؟» و جمعبستنهای اشتباه مثل «ماماها» میگوید.
سخنران چپدستی را عیب نمیداند و از برخوردهای منفیِ تاریخی با افراد چپدست انتقاد میکند. او از همراهیِ احتمالیِ ترجیح دست و پای چپ، نامشخصبودنِ علت و برتریِ احتمالیِ بهرهٔ هوشی هم سخن میگوید؛ اینها ادعاهای خودِ این قطعهاند.
عددِ فراوانی، ادعای برتریِ هوشی و تضمینِ نبود مشکل در این قطعه تأیید نشدهاند.
سخنران دو سازوکار یادگیری را توضیح میدهد: کودک چیز تازه را وارد طرحی میکند که از قبل در ذهن دارد و شباهت و تفاوتش را درک میکند؛ اما گاهی مطلبی کاملاً متفاوت است و هرچه جستوجو میکند نمیتواند آن را به دانش قبلی وصل کند — و پیام این است که باید طرح تازهای در ذهن برایش ساخت.
مثال سخنران: کودک یکسالونیمه در پارک عروسکی میبیند و با توجه به سابقهاش نتیجه میگیرد که مال او است و میتواند با آن بازی کند؛ چند دقیقه بعد صاحبش میرسد و آن را میگیرد. کودک گریه میکند چون در لحظات اولیه واقعاً آن را از خود میدانست — درست مانند کسی که عروسکش را از دستش گرفتهاند.
سخنران میگوید کودک میخواهد دنیا را حس و لمس و تجربه کند: به بخاری یا پنکه نزدیک میشود و میتواند به خودش آسیب بزند؛ لیوان آب را روی قالی میریزد و از نقشی که میسازد هیجان میکند و آن را با تصویر دیروز مقایسه میکند. او میخواهد ببیند از کار او چه نتیجهای به دست میآید.
سخنران برای نشان دادن میلِ نوپا به آزمودن تواناییاش مثال میزند: کودک با صورتی برافروخته مبلی را هل میدهد که حتی اندکی هم جابهجا نمیشود. او این تلاش را بخشی از حس کردن، تجربه کردن و چالش با جهان میداند و بازی و اسباببازی را یکی از راههای این تجربه معرفی میکند.
سخنران نکته دقیقی میگوید: کودک کاغذی را پرتاب میکند و آن را هواپیما میداند، اما میداند که این کاغذ با هواپیما تفاوت دارد؛ قاشق خالی را به دهان میبرد و میداند چیزی در آن نیست و وانمود میکند غذا میخورد. تخیل او فرصت میدهد دنیا را آنگونه که دوست دارد ترسیم کند.
متنها کاملاً همسو نیستنددر ادامهٔ همین قسمت، سخنران از تفکیک نکردنِ خیال و واقعیت در کودک حرف میزند؛ این تفاوت با توضیحِ بازی وانمودی در اینجا بهطور کامل روشن نمیشود.
سخنران یکی از راههای تجربهٔ جهان در نوپای حدود دوازده یا چهارده تا سیوششماهه را به کار گرفتن بدن میداند: ملق زدن، امتحان کردن کارکردهایی مثل ادرار و مدفوع، کموزیاد کردن صدا، و کوشش برای بالا رفتن یا پریدن. این توصیفِ انگیزهٔ کودک است؛ مثالِ پریدن از مبل یا پله در همان بحثی میآید که بر مراقبت از خطرها تأکید میکند.
سخنران در توصیف نوپای دوازده تا سیوششماهه میگوید میل شدید به کشف محیط باعث میشود بهمحض جلب توجه به چیزی تازه، راه بیفتد؛ در روایت او این تغییر لزوماً حاصل برنامهریزی قبلی نیست. مثالش کودکی است که وسط بازی با والد، با آمدن فردی یا رخ دادن اتفاقی بازی را رها میکند و به سوی آن میرود.
سخنران رفتاری آشنا را توضیح میدهد: کودک وقتی شما غذا میخورید غذایتان را میگیرد اما ممکن است غذای خودش را هم به شما بدهد — و اگر شما بگیرید و بخورید گریه کند؛ اسباببازیاش را به کسی میدهد و وقتی میخواهد پس بگیرد و آن کودک نمیدهد سخت خشمگین میشود.
به گفته او اینها همه بخشی از بازی کردن نقش شماست: میکوشد مانند شما باشد اما به دلیل ناتوانیهایش نمیتواند ادامه دهد.
سخنران میگوید کودک را باید درگیر کرد تا از طریق درگیری به یادگیری برسد، و محیط باید پر از امکانات آموزشی باشد. به گفته او کودک باید در کار خودش هم پاداشی ببیند: وقتی برجی درست میکند یا با آلت موسیقی صدایی درمیآورد، همان نتیجه برایش لذتبخش است — جدا از تشویقی که از دیگران میگیرد.
سخنران میگوید کودک در آغاز به دنبال شباهتهاست ولی آهستهآهسته به دنبال تفاوتها میگردد، و آن زمان است که بیشتر خطر او را تهدید میکند. او میافزاید کودکانی که بتوانند از این آزادی بهرهمند شوند احساس بهتری خواهند داشت.
سخنران برای تفاوتِ سطحِ انرژی، از خوابِ دوازده تا چهاردهساعتهٔ بعضی سهسالهها و حدود ده ساعتِ بعضی دیگر مثال میزند. او میگوید انرژیِ زیاد میتواند در مسیرِ سازنده یا مخرب به کار بیفتد و کودکانِ آرامتر نیز الگوی متفاوتی دارند. پیشبینیِ او دربارهٔ موفقیت یا دردسر، توصیفِ کلیِ خودش است؛ نکتهٔ تربیتیِ این بخش، برخوردِ متناسب با میزان فعالیتِ همین کودک است.
سخنران میگوید کودکی که روی یک کار متمرکز میماند، معمولاً سختتر از آن جدا میشود و حتی ممکن است کارِ نامناسب را ادامه دهد؛ کودکِ حواسپرتتر آسانتر به فعالیتی تازه جلب میشود. او تمرکز را به موفقیتِ عمیقتر در بعضی کارها و توجهِ پراکنده را به تجربهٔ زمینههای بیشتر پیوند میدهد؛ این مقایسه، برداشتِ کلیِ اوست. تأکیدِ پایانیاش این است که برخوردِ مناسب با هر دو خلقوخو میتواند نتیجهٔ مطلوب داشته باشد.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، برای کودکی که توجهش آسانتر جابهجا میشود میتوان از جلبِ توجه به فعالیتِ تازه استفاده کرد؛ روشِ برخورد را با میزانِ تمرکزِ کودک هماهنگ کنید.
سخنران پشتکار را در کنار گرایش سازنده مطرح میکند و ریشه آن را به چهارده تا هجده ماه اول نسبت میدهد. برای توضیح، کسی را که کار را بهموقع آغاز و تمام میکند با کسی مقایسه میکند که به انتظار مانع اصلاً شروع نمیکند یا در میانه کار رها میکند. این مثال درباره الگویی است که او توصیف میکند، نه انتظار تمام کردن هر کار از شیرخوار.
سخنران دو سر را در برابر هم میگذارد: برخی کودکان هر چیز تازهای را جالب و حتی چالشی برای رشد میبینند، و کودکانی هستند که هر موضوع تازه اذیتشان میکند و مایلاند به دنیای شناختهشده خودشان برگردند. او این را به همان زمینه جنگ و گریز نسبت میدهد — و تصریح میکند مقصودش از جنگ، از میان بردن نیست بلکه تمرینی برای قویتر شدن و سازگاری با محیط است.
در توضیح سخنران از پیاژه، کودک گاهی تجربه تازه را به طرحی که از قبل در ذهن دارد اضافه میکند؛ او این را «درونسازی» یا مانندگرایی مینامد. اگر تجربه با طرح قبلی جور نشود، کودک باید طرح یا جای تازهای برای آن بسازد؛ در ادامه قسمت سوم این فرایند «همسازی» توضیح داده میشود. متن قسمت دوم در میانه همین جمله پایان یافته است.