مرور همین موضوع بر اساس سن مرحلههای سنی و مطالب مشترک با موضوعهای دیگر
۱۶۲ مطلب، هر کدام یکبار — جای سنی که از آن شروع میشود. زیر هر سن، چند مورد اول؛ بقیه یک تپ دورتر.
در همه این سالها
اینها به یک سن گره نخوردهاند. اگر داخل خط زمانی میآمدند، زیر هر سن تکرار میشدند.
پیشنهاد مطرحشده در مجموعه
هر بار یک اسباببازی
سخنران پیشنهاد میکند هر بار یک اسباببازی در اختیار کودک باشد و هنگامی که دیگر به آن توجه نمیکند، اسباببازی دیگری عرضه شود. او بین خستگی کوتاه و کنار گذاشتن واقعی فرق میگذارد: کودک ممکن است پس از فرصتی کوتاه دوباره به همان اسباببازی برگردد. در قسمت پنجم، دلیل دیگری هم میآورد: تعدد اسباببازی میتواند سردرگمی و شتاب ایجاد کند.
جایگاه اصلی بازی در یادگیری سه سال اول از نگاه سخنران
سخنران بازی را راه اصلی یادگیری سه سال اول میداند. از بازی با دست در سه یا چهار ماهگی، سپس پا و بدن و آمادگی برای اسباببازی ساده از حدود چهار ماه مثال میزند؛ رنگ، صدا و حرکت آهسته را برای جلب توجه آغازین مهم میشمارد.
سخنران چهار مرحله رشد هوش در هجده سال اول را میشمارد: دو سال اول که حسیحرکتی است، دو تا هفت سالگی که پیش از عمل و عقل است، هفت تا یازدهدوازده سالگی که عملیات عینی است، و یازده تا هجده سالگی که عملیات ذهنی و تجریدی است.
این تقسیمبندی، چارچوب رشد هوش است که سخنران معرفی میکند؛ مقایسه مراحل کودکی تا نوجوانی است و معیار تشخیص فردی در این راهنما نیست.
سخنران دو سازوکار یادگیری را توضیح میدهد: کودک چیز تازه را وارد طرحی میکند که از قبل در ذهن دارد و شباهت و تفاوتش را درک میکند؛ اما گاهی مطلبی کاملاً متفاوت است و هرچه جستوجو میکند نمیتواند آن را به دانش قبلی وصل کند — و پیام این است که باید طرح تازهای در ذهن برایش ساخت.
سخنران حرکتها را با سنهای تقریبی توصیف میکند: حدود چهارماهگی غلت زدن، پنجماهگی رساندن پا به دهان، ششماهگی جابهجایی شیء میان دو دست، هفتماهگی پس زدن با پا، هشتماهگی نشستن، نهماهگی چهاردستوپا رفتن و حدود دوازدهماهگی آغاز راه رفتن. اینها سنهای گفتهشده در همین مجموعهاند، نه ارزیابی رشد یک کودک مشخص.
عددِ مربوط به کودکان راهافتاده تا چهاردهماهگی در زیرنویس روشن نیست؛ برای نقل درصد یا مقدار دقیق باید صدای این بخش بررسی شود.
جزء دوم توجه و تمرکز است. سخنران مثال روشنی میآورد: برخی کودکان وقتی شیر میخورند به هیچ صدا و حرکتی توجه ندارند، و برخی بهمحض صدایی توجهشان جلب میشود و از شیر خوردن باز میمانند. برای بعضی مثل این است که همه جهان خاموش است، و بعضی همیشه آماده ترک کاری که میکنند هستند.
سخنران میگوید حدود ششماهگی توجه و تمرکز بهتری دارد و عمق و فاصله را میبیند، و حدود چهارماهگی چشمش را با بقیه حواسش مرتبط میکند. اما تا تقریباً پایان سه سالگی اشخاص برای او مهمتر از اشیاء هستند: همیشه میتواند اسباببازی را رها کند و به سمت کسی برود که دوست دارد.
سخنران تا بیستماهگی با نشاندن کودک برای تماشای تلویزیون مخالفت میکند و این نظر را در گفتار به متخصصان نیز نسبت میدهد، بدون اینکه مرجع مشخصی نام ببرد. استدلال او این است که آرام و مات به نظر رسیدن کودک جلوی صفحه، به معنی تجربه مناسب برای توجه و تمرکز او نیست و تلویزیون جای مراقبت انسانی را نمیگیرد.
در نقد تلویزیون تا بیستماهگی، نوع برنامه دلیل کافی نیست
سخنران در توضیح مخالفت خود با تلویزیون تا بیستماهگی میگوید کودکانه بودن برنامه یا علاقه کودک به آن، بهتنهایی مناسب بودن تجربه را نشان نمیدهد. نگرانیِ بیانشده او سرعت و انبوه اطلاعات برای توجه و تمرکز کودک است؛ همین نگرانی را به وسایل دیگری که تصاویر یا خبر را سریع و فراوان عرضه میکنند نیز تعمیم میدهد.
سخنران میگوید تقلید صداهای اطراف بسیار مهم است — صدای ریشتراش، جاروبرقی، صدای حیوانات — و کمی که بزرگتر شد از او بخواهید همان صداها را دربیاورد تا توان خودش را در ابراز کلام نشان بدهد.
سخنران میگوید مسئله یادگیری در سه سال اول در بسیاری موارد شرطی شدن است: پدیدهای کاملاً بیطرف و بیاهمیت به یکباره با موضوع دیگری درمیآمیزد و کودک از آن پس شیء اول را دارای ویژگیای میداند که از قبل نداشت.
سخنران میان تحلیل ذهنی بزرگسال و نتیجهگیری اولیه کودک فرق میگذارد: کودک از تجربه به این نتیجه میرسد که چیزی دردآور و ناخوشایند، یا شیرین و خوشایند است. به گفته او این ارزیابیها در سه سال اول درونی میشوند و میتوانند مدت طولانی در نگاه فرد بمانند.
ادعای ماندن این نتیجهها برای تمام عمر، متعلق به همین گفتار است؛ این جمله نباید به معنای ناتوانی مطلق کودک از فکر کردن خوانده شود.
سخنران رفتار کودک در آغاز زندگی را بیشتر «واکنش» مینامد: استفاده از پاسخ آماده، بهجای تحلیل موقعیت و انتخاب پاسخ تازه. او با این تمایز میخواهد اهمیت تجربههای تکرارشونده و رفتار اطرافیان را در شکلگیری الگوهای بعدی توضیح دهد.
سخنران میگوید کودک در چهارده ماه اول میآموزد که بسازد، به وجود بیاورد و نگه دارد — و اگر در شرایط نامناسبی قرار بگیرد حالت ویرانگر پیدا میکند: به دنبال عیب میگردد و هر چیزی را که دور و برش میبیند از میان میبرد.
سازنده و ویرانگر در اینجا دو توصیف کلی در چارچوب سخنراناند؛ یک رفتار خرابکردن یا بازی کودک بهتنهایی مصداق چنین داوری کلی نیست.
سخنران از حدود دوماهگی، گردش و دیدن منظرههای گوناگون را نمونه تحریک حواس میداند و از اتومبیل، کالسکه و همراهی نزدیک با والد مثال میزند. تأکید توضیحی او این است که تغییر منظره و تجربه آهسته باشد تا کودک آن را به آشناییهای قبلی پیوند دهد.
متن همچنین از قرار دادن کودک روی گردن یا بستن به جلو و پشت بدن نام میبرد، اما شرایط سنی و شیوه ایمن این کارها را توضیح نمیدهد؛ از این اشاره دستور عملی حمل نوزاد استخراج نمیشود.
سخنران میگوید خلقوخوی کودک بهویژه هنگام روبهرو شدن با فرد یا موضوع تازه، یا چیزی خلاف میل او آشکار میشود. در مثالهایش بعضی کودکان آرام و محتاطاند و بعضی ناآرامتر یا با انتظار بیشتر واکنش نشان میدهند. این توصیف برای فهم تفاوت پاسخ کودکان به موقعیت است.
سخنران دو سر را در برابر هم میگذارد: برخی کودکان هر چیز تازهای را جالب و حتی چالشی برای رشد میبینند، و کودکانی هستند که هر موضوع تازه اذیتشان میکند و مایلاند به دنیای شناختهشده خودشان برگردند. او این را به همان زمینه جنگ و گریز نسبت میدهد — و تصریح میکند مقصودش از جنگ، از میان بردن نیست بلکه تمرینی برای قویتر شدن و سازگاری با محیط است.
سخنران در توضیح مرحله حسیحرکتیِ پیاژه تا حدود دوسالگی، مثال میزند که کودک شیئی را برمیدارد، با دست و دهان بررسی میکند و سپس آن را میاندازد. او این نمونه از انداختن را بخشی از شناخت حسی و عمل روی اشیا میداند، نه نشانه خودکارِ بیادبی، مخالفت یا جنگ. منظور این بند، رفتار اکتشافی در همین مرحله رشد است.
در توضیح سخنران از پیاژه، کودک گاهی تجربه تازه را به طرحی که از قبل در ذهن دارد اضافه میکند؛ او این را «درونسازی» یا مانندگرایی مینامد. اگر تجربه با طرح قبلی جور نشود، کودک باید طرح یا جای تازهای برای آن بسازد؛ در ادامه قسمت سوم این فرایند «همسازی» توضیح داده میشود. متن قسمت دوم در میانه همین جمله پایان یافته است.
سخنران توصیه میکند در مقابل آینه با هم قرار بگیرید و او را با آینه و تصویر خودش و خودتان آشنا کنید. میتوانید دست او را نزدیک آینه یا روی آینه بگذارید، و با حرکت دادن دست و پای او تغییرها را بهروشنی نشانش دهید.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او این کار شرایطی فراهم میکند که کودک با تصویری دقیق و روشن از خودش — از زاویههایی جز آنچه همیشه میبیند — آشنا و نزدیک شود.
سخنران برای ارتباط دیداری با شیرخوار، گردش آهسته در پارک یا خیابان و بازی روبهروی چهره والد را مثال میزند: باز و بسته کردن آرام چشم و دهان همراه با سخن گفتن نرم. در گردش هم میگوید توجه کودک را به چیزهایی بیش از آنچه خودش دنبال میکند نکشانید. هدف او فرصت دیدن و ارتباط گرفتن با سرعتی است که کودک میتواند همراهش شود.
پیشنهاد مجموعهدر ادامه همین بحث تأکید میشود مقدار تحریک با ظرفیت کودک هماهنگ باشد و اگر رو برگرداند، منتظر بازگشت توجه او بمانیم.
سخنران میگوید اشیای جالب، صدا، حرکت، نور و رنگ میتوانند کودک را درگیر محیط کنند و این فعالیت را به ساختن ارتباط میان سلولهای مغزی پیوند میدهد. منظورش تجربه تدریجی محیط و توجه به آن است؛ توضیح زیستی، ادعای همین برنامه است.
سخنران در بحث بیناییِ کودک یکماهه، از خیره ماندن به یک نقطه و دشواری تغییر نگاه حرف میزند و گریه پس از آن را به ترس یا ناکامی کودک در حرکت دادن نگاه نسبت میدهد. او میگوید این حالت تقریباً تا دوماهگی کم میشود. این توضیح نظر او درباره یک حالت مشاهدهشده است؛ عنوان حس و چند عبارت آغاز بند در زیرنویس مخدوشاند.
عبارت «عقبافتادهترین ولی ... حسنایی» روشن نیست؛ متن برای تشخیص علت هر خیره شدن یا گریه کافی نیست.
سخنران میگوید کودک صورت شما را بسیار تار میبیند و شش ماه طول میکشد تا مادر را آنگونه که بزرگسالان میبینند مشاهده کند؛ دیدش حدود نُه تا دوازده اینچ — بیست تا سی سانتیمتر — است، اما نگاه کردن به او خودش ارتباط میسازد.
شش ماه و فاصله حدود ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر، اعداد بیانشده در برنامهاند؛ این بخش سنجش بینایی یا معیار تشخیص برای کودک مشخص نیست.
سخنران بازی سادهای پیشنهاد میکند: گفتن «دستت کو؟» یا «چشمت کو؟» بسیار کمک میکند — در آغاز با گذاشتن دست خودش روی دستش یا صورتش کمکش کنید، و بعد از مدتی خودش از عهدهاش برمیآید.
سخنران میگوید از حدود دوماهگی اشیاء براق — بهویژه آنها که کمی حرکت میکنند — در گهواره توجه او را جلب میکنند؛ اشیائی که رنگ خوب دارند، مخصوصاً ترکیب قرمز و سیاه، و طرح و نقشی دارند و براقاند.
سخنران هشدار میدهد تحریک بیش از حد سبب میشود کودک توجهش را از دست بدهد یا از حجم اطلاعات گیج شود و احساس آزادی در انتخاب نداشته باشد — پس میزان این تحریکات باید متناسب با ظرفیت کودک باشد، نه میل ما. هر زمان که ما را رها کرد، منتظرش بمانیم تا برگردد.
سخنران مثالی میآورد: نوزاد گاهی به صدای تلفن یا ساعت دیواری هیچ اعتنایی نمیکند، در حالی که صدای سگ یا گربه یا رادیو کاملاً نظر او را جلب میکند. علتش این است که حجم اطلاعاتی که به ذهن او میریزد آنچنان است که چارهای جز انتخاب ندارد — مانند کسی که به مغازهای میرود و از میان آن همه کالا انتخاب میکند.
سخنران میگوید کودک حدود دوماهگی رنگها را تشخیص میدهد و همهچیز برایش جالب است؛ حوزه دیدش حدود نود درجه میشود و از آن بیست تا سی سانتیمتری که قبلاً میدید فراتر میرود.
سخنران درباره حدود دو تا سهماهگی از نگاه کردن از گوشه چشم، چپ شدن موقت چشمها و گاهی بستن یک چشم حرف میزند. او توصیه میکند والدین برای مستقیم کردن نگاه، جای خود را پیدرپی عوض نکنند و این رفتارها را در روند توصیفشده رشد بینایی قرار میدهد. بخش توضیح دوبینی در زیرنویس مخدوش است؛ این روایت بهتنهایی تشخیص وضعیت چشم یک کودک نیست.
عبارت مربوط به چپ شدن چشم و دوبینی در سطرهای ۱۲۷۲ تا ۱۲۷۵ نیازمند بررسی صوت است.
در بحث ثبات تجربههای چهارده ماه اول، سخنران پیشنهاد میکند وقتی کودک بازی قبلی را خوب آموخته و حتی از آن خسته شده، بازی تازه آهسته به مجموعه اضافه شود. موضوع، آشنا شدن با یک بازی و تغییر تدریجی است؛ متن الزام جداگانهای با عبارت «نه پیش از آن» بیان نمیکند.
سخنران ادامه چپ شدن چشم تا ششماهگی و دنبال نکردن شیئی را که آهسته جلوی کودک حرکت میکند، نشانههایی برای توجه به احتمال مشکل میداند. سن مربوط به دنبال کردن شیء در زیرنویس به صورت «۷ت ماهگی» ثبت شده و برای بیان دقیق باید با صوت تطبیق داده شود.
سن نشانه دوم در زیرنویس مخدوش است؛ از متن نمیتوان تشخیص یا موعد قطعی استخراج کرد.
سخنران میگوید بعضی کودکان از خنده بلند، عطسه، سرفه، روشن شدن ناگهانی رادیو یا تلویزیون و اسباببازیهای پرصدا مثل شیپور میترسند. اگر چنین واکنشی دیدهایم، پیشنهاد او توجه بیشتر در مواجهه بعدی و هنگام خرید یا نخستین امتحان اسباببازی است.
پیشنهاد مجموعهاگر از جاروبرقی میترسد، وقتی جارو بکشید که مطمئنید او آن اطراف نیست.
نام پدیده طبیعی در سطر ۱۶۵۳ به صورت «رأس» ثبت شده و بدون بررسی صوت نمیتوان آن را دقیق نامگذاری کرد.
سخنران میگوید حدود پنجماهگی کودک میتواند به آنچه میبیند با خنده یا خشم پاسخ دهد و اصرار بزرگسال او را خسته کند. حرکت آهسته پرده در باد یا باد پنکه و حرکت درختان را مثال میزند که توجه را جلب میکنند؛ در مقابل، حرکت سریع و فراوان را برای توجه و تمرکز نامناسب توصیف میکند.
سخنران میگوید کودک بین شش تا هجده ماهگی با بازی قایمموشک آشنا میشود — بازی عمومی و جهانی که به نظر او شاید مهمترین و باارزشترین بازی است. کودک دوست دارد از شما فاصله بگیرد و برگردد، و این کار را با شادی و هیجان انجام میدهد؛ ممکن است خودش را پشت ستونی پنهان کند یا از شما بخواهد چنین کنید.
سخنران پیشنهاد میکند از حدود هفتماهگی برای شیرخوار کتاب خوانده شود؛ حتی همان کتابی که بعداً در سن بالاتر برای او میخوانید. در نظر او همراه کردن خواندن با ریتم و حرکت بدن به ارتباط کمک میکند. این توصیه در کنار تأکید کلی او بر صدای آرام، روشن و شمرده آمده است.
پیشنهاد مجموعهبرای زمان حمام، رفتوآمد یا پیش از خواب، او خواندن و آوازِ شمرده، تکراری و آهنگین را مثال میزند؛ این بخش لزوماً به معنی در دست داشتن کتاب در همه این موقعیتها نیست.
سخنران برای بازی قایمموشک در شش تا هجدهماهگی پیشروی تدریجی پیشنهاد میکند: ابتدا دستتان از کنار ستون دیده شود تا کودک از حضورتان مطمئن بماند؛ سپس پنهان شدن کاملتر و رفتن به اتاق دیگر را تجربه کند. او کم کردن تدریجی نور را هم مثال میزند، با این شرطِ صریح که روشنایی برای جلوگیری از برخورد کودک به اطراف باقی بماند. هدفِ توضیحدادهشده این است که کودک شما را دوباره پیدا کند و از ادامهٔ حضورتان مطمئن شود.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او همین بازی، اگر بهموقع انجام شود، کودک را با جدایی و تنهایی و حتی تاریکی آشتی میدهد.
سخنران در توضیح رشد حرکتی میگوید رشد از سر بهسوی پا پیش میرود و عضلات بزرگ پیش از عضلات کوچک به کار میافتند. او برای مقایسهٔ حرکتهای درشت با حرکتهای ظریف، فوتبال را پیش از پیانو مثال میزند: اولی بیشتر کار بدن و پا و دومی نیازمند کار انگشتان است؛ در این بخش سن معینی برای شروع آموزش این دو تعیین نمیکند.
سخنران میگوید از حدود هفت یا هشتماهگی برخی کارهای کودک ارادی است: او انتخاب میکند و برمیگزیند، چون احتمالات مختلف در ذهن او هست — و با همین ترجیح است که به زندگی خودش جهت میدهد و علاقههای بعدیاش شکل میگیرد.
سخنران آزمایشی میآورد: کودک ششماهه اگر جلوی چشمش عروسکش را زیر بالشی بگذارید ناراحت میشود اما بالش را کنار نمیزند؛ در دوازدهماهگی این کار را میکند اگر جلوی چشمش اتفاق بیفتد؛ و در هجدهماهگی صبح که بیدار میشود به دنبال عروسکش راه میافتد و میکوشد پیدایش کند.
سخنران در توضیح افزایش اختیار کودک در پایان سال اول پیشنهاد میکند دو اسباببازی به او نشان دهید و ببینید به کدام توجه دارد. اگر پس از گرفتن یکی، دومی را خواست، در همین انتخابِ اسباببازی به او آزادی بدهید. دلیل مطرحشدهٔ او احساس اثرگذاری بر محیط، امنیت و رضایت کودک است.
سخنران میگوید نزدیک دهماهگی کودک «بابا» و «ماما» را تکرار میکند که باید تشویق شود؛ حدود ده تا دوازده ماهگی به آهنگ صدا اهمیت میدهد و به موسیقی آرام — بهویژه کلاسیک — توجه ویژه نشان میدهد، چون با بدن و وجود او هماهنگ است. حدود یکسالگی فرمان ساده را میفهمد.
پیشنهاد مجموعهسخن باید همیشه آرام، شفاف، آهنگین و شمرده باشد تا کودک بتواند از آن بیاموزد.
سخنران میگوید کودک حدود دوازدهماهگی برای رسیدن به هدف تلاش میکند و در آغاز از یک راه میرود، اما بهزودی میفهمد از راههای مختلف هم میشود رسید — و گاهی حتی هدفهایش را عوض میکند. به گفته او این تغییر در هیچ موجود دیگری دیده نمیشود و نشان ابتکار و اختیار کودک انسانی است.
در ادامهٔ بحث دربارهٔ انتخابهای کودک در پایان سال اول، سخنران مثال میزند: هنگام درآوردن جوراب، کودک پایش را بالا میگیرد و گاهی برای ادامه دادن بازی آن را کج میکند. یا میخواهد شما هم از غذایش بخورید و با باز کردن دهان خودش نشان میدهد چه کنید. مثال دیگر او توانایی خداحافظی کردن حتی در حدود دهماهگی است.
سخنران در ادامهٔ بحثِ آغاز نوپایی میگوید دست و پاهایی که پیشتر برای کودک گویی خودبهخود حرکت میکردند، بیشتر در اختیار او قرار میگیرند. او مسیرِ حرکتهای درشت به حرکتهای ظریف را با توانایی حرکت دادن انگشتان و بند انگشتان مثال میزند و این اختیار را برای کودک پیروزی مهمی میداند.
عبارت زمانیِ «در حدود دوازده ماه بعد» در زیرنویس مبهم است؛ از آن سن دقیقی برای تسلط بر عضلات استخراج نشده است.
سخنران در بحث کودک یک تا سهساله میگوید تصورهای ذهنی ممکن است برای کودک به اندازهٔ اتفاقهای بیرون واقعی باشند و در برداشت او از جهان نقش زیادی بگیرند. او این توضیح را در ادامهٔ دشواریهای شناخت و تجربهٔ کودک مطرح میکند.
متنها کاملاً همسو نیستندهمین قسمت، پیشتر دربارهٔ بازیِ وانمودی میگوید کودک تفاوتِ کاغذ با هواپیما یا قاشقِ خالی با غذا را میداند؛ در اینجا از نداشتنِ تفکیک خیال و واقعیت سخن میگوید. حدودِ تفاوت این دو بیان در متن کاملاً توضیح داده نشده است.
سخنران میگوید وقتی کودک در حدود یکسالگی راه میافتد، کشف و کنجکاوی در خانه برایش اهمیت زیادی دارد. پیشنهاد او این است که وسایل خانه در صورتی که خطر یا ضرری ندارند، امکان بازی و بررسی به کودک بدهند. در همین بخش، حمام، پارک، خیابان، محیط خرید و دیدار دوستان هم تجربههایی برای بازی و آموزش شمرده میشوند.
پیشنهاد مجموعهرفتن به وان حمام، پارک، خیابان و خانه دوستان هم در متن نوعی بازی و آموزش شمرده شده است.
سخنران میگوید مالکیت تا چهار سالگی برای کودک بسیار باارزش است، پس هرگز نمیشود اسباببازی او را — با موافقت یا بدون موافقتش — به کسی داد؛ اگر میخواهید برای دیگری اسباببازی باشد، بخرید. او هشدار میدهد بسیاری از کودکان در خلوت شب رنج این از دست دادن را میکشند.
پیشنهاد مجموعهاین حتی درباره خواهر و برادر هم برقرار است: کودک در این سن پدر و مادرش را هم به سختی شریک میشود.
سخنران میگوید کودکان خوشحال میشوند که تماشایشان کنید و از ابتکارشان تعریف کنید، و از همکاری شما هم — اما باید به میل و خواسته آنها بازی کنید و از خودتان نظریه تازهای ارائه ندهید. پیشنهاد دادن پس از دو سال و نیم ممکن است، به شرطی که با «اگر دوست داری» آغاز و تمام شود.
سخنران سه دسته را برای بازی پیشنهاد میکند: وسیله شبیه زندگی واقعی مثل تلفن کوچک، وسایل نقشآفرینی و تقلید بزرگسال مثل کفش و کلاه و پیراهن، و مواد ساده مثل خمیر، جعبه و ظرف تخممرغ برای ساختن و تغییر دادن. دلیل او فرصت شناخت محیط، تجربه نقشها و آفرینندگی است. شرط ایمنیِ ابتدای همین بحث همچنان برقرار است: وسیله نباید برای کودک خطر یا ضرر داشته باشد.
سخنران توصیه میکند بین یک تا سه سالگی هیچ وسیله خطرناک یا شکنندهای اطراف کودک نباشد؛ بشقاب و لیوان کاغذی یا پلاستیکی — بهویژه گلدار و نقشدار — هم برای او جالب است و هم حس فردیت و هویتی جدا به او میدهد.
سخنران میگوید انتخاب نوع بازی، روش استفاده از اسباببازی و مدت درگیری با آن را تا جایی که خطر یا رفتار نامناسبی در کار نیست به کودک بسپارید. او مثال میزند که والد نباید صرفاً چون بازی طول کشیده یا استفاده کودک از ماشین مطابق تصور او نیست، وسیله را بگیرد و شکل «درست» بازی را تحمیل کند.
پیشنهاد مجموعهاگر باید بیرون بروید، از قبل هشدار بدهید و کمکش کنید بازی را تمام کند — بهجای اینکه ناگهان دستش را بگیرید.
سخنران میگوید شکستن مکرر بازی میتواند به الگویی بینجامد که در آن نه تداومی در کار هست و نه پایانی.
سخنران بین دو موضوع فرق میگذارد: بازیای که خود کودک با حال خشمگین انجام میدهد ممکن است راه بیان یا تخلیه احساسش باشد، اما خریدن اسباببازیِ جنگ و کشتن را توصیه نمیکند. او میگوید چنین وسیلهای میتواند جنگ را موجه جلوه دهد و فایده ادعاییِ تخلیه را در برابر اثرهای منفیِ مورد نظرش ناچیز میداند. این توازنِ فایده و زیان، ارزیابی خود سخنران است.
سخنران میگوید کودک بر اساس تجربه دو سال اول طرحهایی برای ارتباط با دنیای خارج انتخاب میکند و از دو سالگی آنها را درونی میکند: اگر از نزدیکی با دیگران لذت برده و مردم را دوستداشتنی دیده، میکوشد با آنها در ارتباط باشد؛ و اگر نتیجه گرفته بودن با مردم آزار دارد، از هر فرصتی برای دوری استفاده میکند.
سخنران در بحثِ تغییرِ شکل و برگشتپذیری میگوید کودک ممکن است خمیرِ پهنشده را بیشتر ببیند و بازگشتش به شکلِ قبلی را تصور نکند. در مثالِ بیسکویت، شکستنِ آن برای کودک ممکن است به معنیِ ازبینرفتنِ بخشی از خوراکی باشد؛ پس توضیحِ «برای خوردن باید بشکند» لزوماً ناراحتیاش را رفع نمیکند. او این تفاوتِ برداشت را دلیلِ پرهیز از برچسبِ بهانهگیری میداند.
پیشنهاد مجموعهبه او به عنوان کسی که بهانه میگیرد نگاه نکنید؛ او جهانی را میبیند که با جهان شما متفاوت است.
سخنران درباره اسباببازی ساختنی میگوید بعضی کودکان از باز کردن ساخته خود میترسند چون مطمئن نیستند دوباره بتوانند آن را بسازند. پیشنهاد او کمک به کودک است تا با دست خودش قطعهها را جدا و همان وقت دوباره سرهم کند؛ سپس میتواند ساخته را مثلاً یک شب نگه دارد. هدفِ بیانشده، تجربه امکان بازسازی چیزی است که کودک خودش ساخته است.
به گفته سخنران بهتر است جدایی همبازیها با هشداری چند دقیقهای و وعده دیدار زودهنگام همراه شود و کمکشان کنید بازی را جمع کنند — چون اگر چنین نکنیم بسیاری از کودکان احساس میکنند چیز باارزشی را از دستشان درآوردهایم و خشمشان رابطه را بد میکند.
در بحث کودک نزدیک سهسالگی، سخنران پیشنهاد میکند با اشیای ساده نشان دهیم یک وسیله فقط یک کاربرد ندارد؛ مثلاً قاشق علاوه بر خوردن میتواند چیزی را بردارد یا جابهجا کند. هدف او آشناکردن کودک با امکانهای متفاوت یک شیء است.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد این بخش، نشاندادن کاربردهای متفاوت یک شیء در بازی است؛ توصیهٔ کتابخواندن مربوط به نکتهٔ دیگری در همین گفتار است.
اصطلاح مربوط به یکجانبهدیدن اشیا در زیرنویس نامنظم ثبت شده؛ توضیح بالا بر مثال روشنِ کاربردهای متعدد تکیه دارد.
سخنران برای دو تا سهسالگی اسباببازیِ سادهای را مناسبتر میداند که معمولاً یک کارِ روشن انجام دهد. به نظرِ او وسیلهٔ پیچیدهای که فهم و استفاده از آن آموزشِ زیادی میخواهد میتواند کودک را کلافه کند؛ کودک با شناختنِ بخشهای کوچکِ جهان، تصویرِ کلیتری از آن میسازد. گرانی در این مثال نشانهٔ مناسببودن نیست.
سخنران نردبانی پیشنهاد میکند: بین دو تا سه سالگی روزی دو تا سه ساعت، و در آغاز خود شما هم آنجا بمانید تا او به اطمینان برسد؛ بین سه تا چهار سالگی حداقل پنج ساعت؛ و از چهار سالگی به بعد حدود هشت ساعت. در این شرایط پدر یار و همکار مادر است.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، در آغاز حضور در محیط آموزشی والد هم میماند و جدا شدن پس از احساس امنیت و علامت آمادگی کودک انجام میشود؛ این مرحله را به یک روز مشخص محدود نمیکند.
دو تا سه، پنج و هشت ساعت، مدتهای پیشنهادی خود سخنراناند؛ متن شرایط مرکز، کیفیت مراقبت یا نیاز فردی کودک را برای تعیین این اعداد شرح نمیدهد.
سخنران برای انتخاب محیط آموزشی، مسیر رفتوآمد، امنیت و امکان بیرون رفتن بیخبر کودک، وسایل بازی و تعداد و آگاهی مربیان را مهم میداند. درباره اسباببازی نیز مثال میزند که وقتی ده کودک نزدیک هم بازی میکنند، نمونههای مشابه کافی باشد تا بر سر مالکیت درگیر نشوند.
پیشنهاد مجموعهدر پیشنهاد سخنران، هنگام بازدید به مسیر دسترسی، خروجیها، وسایل بازی و تعداد و آمادگی مربیان توجه شود.
سخنران پیشنهاد میکند پیش از بازی با همسنها، کودک تجربه کند که همبازی مانند والد همیشه در خدمت خواسته او نیست. مثالش توپ است: والد شاید توپ رهاشده را برگرداند، اما کودک دیگر آن را برای بازی خودش میگیرد. او بهویژه برای فرزند تک یا اول، تمرین «فرض کن من هم همسن تو هستم» را مطرح میکند تا نوبت و خواسته دو طرف روشن شود.
پیشنهاد مجموعهپیش از آشنا کردنش با دیگران، به او بگویید «فرض کن من هم سه سالهام» و مثل یک همسن با او بازی کنید.
سخنران میگوید بهتر است اجازه دهید فرزند بزرگترتان هدیه نوزاد را باز کند و اگر خواست به اتاق خودش ببرد، تا حس کند در ارتباط با خواهر و برادرش نقشی ویژه دارد. او خریدن کتابهایی درباره خواهران و برادران و داشتن حیوان اسباببازی بزرگ را هم پیشنهاد میکند — بزرگی آن حس بزرگی به او میدهد.
به گفته سخنران کودکان آخر به دلیل وجود خواهران و برادران خیلی زودتر با موضوعهای بزرگتر از سن خودشان آشنا میشوند — بیرون رفتن، روابط جنسی، یا فیلمها و برنامههایی که بزرگترها در آن سن نه از آن خبر داشتند و نه امکانش بود؛ و مهم این است که آن را چگونه تلقی میکنند.
سخنران این را پیامد احتمالی حضور خواهر و برادرهای بزرگتر میداند؛ نکتهای که برجسته میکند برداشت کودک از این مواجهه زودتر است.
سخنران احتمال بدبینی یا کنارهگیری را در برخی فرزندان وسط مطرح میکند. در مسیر دیگرِ توصیف او، کودک بیرون از خانه دوست پیدا میکند، چون میان همسالان امتیاز خانوادگیِ بزرگتر و کوچکتر بودن کمتر مطرح است. او شکایت بیشتر از وضع خانواده را نیز در همین الگو قرار میدهد.
این احتمالات به معنی مشکل داشتن هر فرزند وسط یا نامطلوب بودن دوستی بیرون از خانواده نیست.
به نظر سخنران، فرزند وسط از نزدیک تواناییها و امکانات بزرگتر و نیازمندیهای کوچکتر را میبیند و ممکن است در رابطه با هر دو گروه مهارت پیدا کند. او در عین حال احتمال میدهد تجربه رابطه برابر همچنان برای این کودک دشوار باشد؛ این توصیف یک گرایش احتمالی است.
سخنران هوش را تا حدی ارثی و بهره هوشی را نسبتاً ثابت توصیف میکند؛ مثالش نمره حدود صد در پنجسالگی و باقی ماندن آن در حدود همان مقدار در سنین بعد، جز در شرایط استثنایی، است. بر همین اساس ادعا میکند یک آزمون میتواند نشاندهنده بهره هوشی در طول زندگی باشد.
ثبات درازمدت و کفایت یک آزمون، ادعاهای سخنران در این قسمتاند؛ این متن ارزیابی فردی یا تضمین ثابت ماندن نمره نیست.
سخنران میگوید در بیشتر موارد آگاهی از بهره هوشی نقشی در زندگی ندارد و گاهی عامل مزاحمی در ارزیابی فرد از خودش یا انتظارش از دیگری است؛ جز آنجا که بهره هوشی از حدی میگذرد یا از حداقل کمتر است و دانستنش به فراهم کردن امکانات کمک میکند، آزمون هوش برای افراد عادی فایدهای ندارد.
این نظر سخنران درباره فایده عملی دانستن نمره است؛ خودش موارد نگرانی از پایین یا بسیار بالا بودن بهره هوشی و فراهم کردن امکانات متناسب را استثنا میکند.
در تقسیمبندی هشتگانهای که سخنران معرفی میکند، بخش اول کنترل حرکت بدن و بیان حالت درونی با بدن است. مثالهای او کشیدن خط مطابق قصد، هماهنگ کردن دست و پا در رقص، و کنترل حرکت توپ در ورزش است. او هم تفاوت استعداد و هم نقش آموزش را مطرح میکند.