مرور همین موضوع بر اساس سن مرحلههای سنی و مطالب مشترک با موضوعهای دیگر
۷۲ مطلب، هر کدام یکبار — جای سنی که از آن شروع میشود. زیر هر سن، چند مورد اول؛ بقیه یک تپ دورتر.
در همه این سالها
اینها به یک سن گره نخوردهاند. اگر داخل خط زمانی میآمدند، زیر هر سن تکرار میشدند.
آنچه مجموعه میگوید
شدت واکنش، از کودکی به کودک فرق میکند
سخنران در توضیحِ شدتِ واکنش، قطعِ شیرخوردن را مثال میزند: بعضی کودکان بسیار شدید اعتراض میکنند و بعضی پس از نقونوق آرام میشوند و توجهشان به چیز دیگری جلب میشود. به گفتهٔ او، ابرازِ لذت نیز از هیجانِ فراوان تا واکنشِ کم تفاوت دارد؛ همچنین شدتِ فریاد همیشه با بزرگیِ درد یکسان نیست. این مثالها شرحِ تفاوتِ واکنشاند، نه دستورِ قطعِ شیر یا سنجشِ درد فقط از روی گریه.
به گفته سخنران کودکانی که واکنش تند نشان میدهند توجه دیگران را جلب میکنند و نیازهایشان زودتر و بهتر برآورده میشود، در حالی که کودکی که واکنشی نشان نمیدهد و با شرایط کنار میآید غالباً حق و سهم خودش را دریافت نخواهد کرد.
پیشنهاد مجموعهکودک تند را کمک کنید آرام بگیرد، و کودک آرام را کمک کنید خواستهاش را راحت ابراز کند.
سخنران در بحث اضطراب جداییِ شش تا هجدهماهگی میگوید وقتی ناچارید برای دقایق یا ساعتهایی از کودک دور شوید، آشکارا و جلوی چشم او بروید. سرگرم کردن کودک برای خروج پنهانی، از نظر او ممکن است اعتراض همان لحظه را کمتر کند، اما اعتماد به بازگشت شما را دشوارتر و چسبیدنِ بعدی را بیشتر میکند.
سخنران میان گریهٔ گرسنگی و گریهٔ ناشی از خستگی، درد یا عوامل دیگر فرق میگذارد. استدلال او این است که پاسخ دادن به همهٔ این حالتها با شیر، میان خوردن و رفع ناراحتی پیوند میسازد؛ او گرایش بعضی بزرگسالان به خوردن هنگام مشکل را هم با همین استدلال مرتبط میکند. این توضیح و نسبت علّی، نظر بیانشدهٔ او در مجموعه است.
پیشنهاد مجموعهپیشنهادهای سخنران برای آرامسازی در این بخش شامل در آغوش گرفتن، راه رفتن، بازی و گفتوگوست؛ او شیر و پستانک را پاسخ یکسان به همهٔ علتهای گریه نمیداند.
سخنران سطحِ فعالیت را نخستینِ نه مؤلفهٔ خلقوخو معرفی میکند: بعضی کودکان پس از خوابِ کوتاه پرجنبوجوشاند و بعضی آرامتر و کمتقاضاتر. او برای تفاوتِ فردی، از بیست ساعت خوابِ بعضی نوزادان در برابر پانزده یا شانزده ساعتِ بعضی دیگر مثال میزند. این عددها مثالهای خودِ او در بحثِ خلقوخو هستند، نه برنامهٔ خوابِ پیشنهادی برای هر نوزاد.
جزء سوم شدت پاسخ به محیط است: برخی کودکان بهمحض آنکه موضوعی مخالف میلشان است شدید و تند و بلافاصله با آن برخورد میکنند، در حالی که برخی توان این را دارند که منتظر بمانند، پاسخ را ارزیابی کنند و آن را متناسب با موضوع دربیاورند.
سخنران آرام گرفتن عضلات بزرگسالان هنگام رویا را با ادامه حرکت در خواب کودکان مقایسه میکند. او میگوید کودک ممکن است در خواب گریه کند، مک بزند، بخندد، صدا درآورد یا بدنش را تکان دهد. در گفتار، این رفتارها بهطور احتمالی به ابراز رویا یا همزمانی فعالیت ذهن و بدن نسبت داده میشوند؛ متن برای تشخیص علت هر حرکت یا صدا معیار قطعی نمیدهد.
پیشنهاد مجموعهدر خواندن این بخش، توضیح احتمالی سخنران درباره حرکت در خواب را با تشخیص قطعیِ خواب بودن یا نبودن ناراحتی کودک یکی نگیرید.
سخنران میگوید مسئله یادگیری در سه سال اول در بسیاری موارد شرطی شدن است: پدیدهای کاملاً بیطرف و بیاهمیت به یکباره با موضوع دیگری درمیآمیزد و کودک از آن پس شیء اول را دارای ویژگیای میداند که از قبل نداشت.
سخنران رفتار کودک در آغاز زندگی را بیشتر «واکنش» مینامد: استفاده از پاسخ آماده، بهجای تحلیل موقعیت و انتخاب پاسخ تازه. او با این تمایز میخواهد اهمیت تجربههای تکرارشونده و رفتار اطرافیان را در شکلگیری الگوهای بعدی توضیح دهد.
سخنران در پاسخ به پرسش درباره سوختگی زیر چهارده ماه، از درد خود حادثه، تکرار درد هنگام پانسمان و محدود شدن حرکت دست یا پا نام میبرد. او این تجربهها را در احساس کودک نسبت به امن یا دردآور بودن محیط مؤثر میداند؛ شدت اثر را در ادامه وابسته به موقعیت توضیح میدهد.
سخنران میگوید خلقوخوی کودک بهویژه هنگام روبهرو شدن با فرد یا موضوع تازه، یا چیزی خلاف میل او آشکار میشود. در مثالهایش بعضی کودکان آرام و محتاطاند و بعضی ناآرامتر یا با انتظار بیشتر واکنش نشان میدهند. این توصیف برای فهم تفاوت پاسخ کودکان به موقعیت است.
سخنران دو سر را در برابر هم میگذارد: برخی کودکان هر چیز تازهای را جالب و حتی چالشی برای رشد میبینند، و کودکانی هستند که هر موضوع تازه اذیتشان میکند و مایلاند به دنیای شناختهشده خودشان برگردند. او این را به همان زمینه جنگ و گریز نسبت میدهد — و تصریح میکند مقصودش از جنگ، از میان بردن نیست بلکه تمرینی برای قویتر شدن و سازگاری با محیط است.
سخنران میگوید در ماه اول، گریه مهمترین راهی است که کودک با آن نیاز و پیام خود را به بیرون میرساند. او این وضعیت را به بیان کلامیِ نیاز در فرد بزرگتر تشبیه میکند و به همین دلیل توجه و پاسخ بیدرنگ را توصیه میکند.
پیشنهاد مجموعهتوصیهٔ سخنران در این بخش، توجهِ بلافاصله به پیام و نیاز نوزاد است.
سخنران خلقوخو را مجموعهٔ صفات و ویژگیهایی مینامد که کودک با آنها متولد میشود. او در چارچوبِ این گفتار، نه مؤلفهٔ اصلی برای توصیفِ تفاوتِ کودکان از یکدیگر در نظر میگیرد.
سخنران زمینهٔ خلقوخو را ارثی و، مانندِ رنگِ چشم یا ترکیبِ بدن، خارج از انتخابِ کودک میداند؛ از این رو بابتِ ویژگیِ آغازین کسی را مقصر نمیشمارد. پیشنهادش احترام به همین کودک و بهکاربردنِ اصولِ تربیت با انعطاف است: والد روشِ خود را با پاسخها و شرایطِ واقعیِ فرزند تطبیق دهد و خیرِ آیندهٔ او را نیز در نظر بگیرد.
پیشنهاد مجموعهواکنشِ کودک را برای بازنگری در روشِ خود ببینید و اصولِ کلی را متناسب با حال و نیازِ همین فرزند به کار ببرید.
سخنران دربارهٔ ویژگیهایی که کودک با خود به دنیا میآورد میگوید نه کودک بابتِ آنچه هست مقصر است و نه والد بابتِ دیدنِ این تفاوتها. همین خلقوخوی آغازین، زمینهای است که تربیت باید بر اساسِ شناختِ آن شروع شود.
سخنران دو مفهوم را جدا میکند: شخصیت مجموعه صفات نسبتاً پایدارِ آموختهشده است که آهستهآهسته شکل میگیرد و در هجدهسالگی به کمال میرسد. اما کودک به جای شخصیت، خلق و خو دارد — حالاتی که به سیستم عصبی او مرتبط است و عامل ارثی در آن نقش مهمی دارد.
سخنران دربارهٔ شیرخوارانی که گریهٔ شدید و مکرر دارند، توجه پیشاپیش به نیازهایشان را پیشنهاد میکند: غذای بهموقع، نظافت و حمام، و توجه به سرما، گرما یا ناراحتیای که گریه را برمیانگیزد. او میگوید حالتِ مورد بحثش معمولاً حدود سه یا چهارماهگی فروکش میکند؛ این پیشبینی، گفتهٔ او دربارهٔ آن توصیف است، نه تضمینی دربارهٔ هر گریه.
در بحث گریهٔ ناشی از علتی غیر از گرسنگی، سخنران حرکت دادن کودک، راه رفتن با او، بازی و صحبت کردن را پیشنهاد میکند. او در همین بخش مدعی است که مکیدنِ پستانک، با وجود آرامش موقت، میتواند کار تغذیه را مختل کند؛ این ادعا و توصیه، نقلِ دیدگاه اوست.
سخنران میگوید کودک وقتی به سهماهگی میرسد پنج نوع گریه خواهد داشت: گریه گرسنگی، خستگی، خواب، درد، و سرما و گرما — در حالی که در ماه اول تقریباً یک گریه بیشتر ندارد.
سخنران میگوید حجم مطالب بیش از توان فعالیت ذهنی کودک است، و به همین دلیل در بسیاری موارد به یکباره رابطه خودش را با جهان خارج قطع میکند یا از وحشت این هجوم گریه میکند — پس باید فرصت داد که پس از مرتب کردن ذهنش دوباره به سمت ما برگردد.
سخنران میگوید بعضی کودکان از خنده بلند، عطسه، سرفه، روشن شدن ناگهانی رادیو یا تلویزیون و اسباببازیهای پرصدا مثل شیپور میترسند. اگر چنین واکنشی دیدهایم، پیشنهاد او توجه بیشتر در مواجهه بعدی و هنگام خرید یا نخستین امتحان اسباببازی است.
پیشنهاد مجموعهاگر از جاروبرقی میترسد، وقتی جارو بکشید که مطمئنید او آن اطراف نیست.
نام پدیده طبیعی در سطر ۱۶۵۳ به صورت «رأس» ثبت شده و بدون بررسی صوت نمیتوان آن را دقیق نامگذاری کرد.
سخنران میگوید وقتی کودک به حدود ششماهگی میرسد، دو نوع گریه دیگر هم به آن پنج نوع اضافه میشود: حوصله سر رفتن و خشم. به گفته او این گریهها با هم متفاوتند و بسیاری از مادران و پدران این تشخیص را راحت انجام میدهند — و وقتی فهمیدید، باید بلافاصله او را مورد محبت قرار داد.
پیشنهاد مجموعهآغوش، نوازش و کلام آرام شما بیش از هر چیز کمک میکند.
سخنران شروع دو دندان پایین و سپس بالا را حدود چهارماهگی و کامل شدن این چهار دندان را حدود ششماهگی توصیف میکند. او آبریزش دهان، درد و خارش، گریه و بدخوابی را همراه این دوره میآورد و از احتمال اسهال و استفراغ نیز نام میبرد. این زمانها و نسبت دادن نشانهها، گفته سخنراناند؛ متن برای تعیین علت نشانههای یک کودک کافی نیست.
چگونه ترس از صدای بلند به ترس از یک شخص پیوند میخورد
در مثال سخنران از شرطی شدن، کودک با شنوایی حساس از سرفه یا عطسه بلند میترسد و این ترس به شخصی که صدا را ایجاد کرده پیوند میخورد. سپس ممکن است با ورود همان فرد، حتی پدربزرگ یا مادربزرگ مهربان، گریه کند؛ بدون آنکه او در آن لحظه رفتار تهدیدکنندهای داشته باشد.
سخنران توضیح میدهد که اضطراب جدایی از حدود هفتماهگی آغاز میشود و تا شانزدههفدهماهگی ادامه دارد: کودک نبودن را با نابودی یکی میگیرد و وقتی از مقابل چشمش دور میشوید تصور میکند هرگز شما را نخواهد دید — مانند حبابی که میترکد.
به گفته سخنران کودک در این دوره وارد مرحلهای بحرانی میشود و نمیتواند از کسی که مانند هوا به او نیاز دارد دور بیفتد؛ اگر قصد کار کردن دارید، بهتر است یکی دو سه ماه پیش از ششماهگی این کار را بکنید نه در میانه این بازه.
سخنران پس از جدایی در شش تا هجده ماهگی، دو الگو را مثال میزند: چسبیدن بیشتر پس از بازگشت، مانند دنبال کردن والد تا دستشویی یا دشواری خواب جدا؛ و کمتر نشان دادن علاقه یا کاهش ارتباط. اینها توصیفهای او از واکنش احتمالیاند.
از یک استقبال سرد یا چسبیدن نمیتوان دل کندن همیشگی، بیعاطفگی یا آسیب قطعی کودک را نتیجه گرفت؛ متن ارزیابی یک کودک مشخص نیست.
ششمین مؤلفهٔ خلقوخو در این گفتار، شیوهٔ نزدیکشدن به افراد یا کارهای تازه و واکنش به دوری است. سخنران از کودکانی مثال میزند که با اکراه نزدیک میشوند یا پس از جدایی مدتها غمگیناند، در برابرِ کودکانی که آسانتر رابطه میگیرند. رفتن و برگشتنِ والد نیز مثال اوست: واکنشِ هنگام خروج و آسانیِ دوباره کنارآمدن پس از بازگشت میتواند متفاوت باشد.
مثال دوم سخنران: کودکی که اتومبیل را جالب میدید، وقتی بوق آن به صدا درمیآید از وحشتی که میکند از این پس از اتومبیل میترسد — و بار بعد که او را به خیابان میبرید گریه میکند و میخواهد به خانه برگردد. او این شرطی شدن را از نظر بسیاری متخصصان مهمترین نوع یادگیری در کودکی میداند.
سخنران در پاسخ به پدر کودک هفدهماههای که مدتی از او دور شده، میگوید کودک مراقب نزدیک را بخشی از زندگی خود میشناسد و در نبود او هنوز ممکن است نتواند به تصویر ذهنی پایداری پناه ببرد. او از این راه ناراحتی جدایی را توضیح میدهد؛ این تفسیر او از وضعیت گزارششده است.
سخنران در بحث واکنش کودک به جدایی، گروهی را توصیف میکند که هنگام رفتن یا بازگشت مراقب بیاعتنا به نظر میرسند. او دو برداشت مطرح میکند: رفتن را عادی گرفتهاند، یا آن را چنان دشوار میبینند که تصور میکنند کاری از دستشان برنمیآید. تعبیر «قطع کردن قلاب ارتباطی» و پیوند دادن آن با پرهیز از رابطههای نزدیکِ بعدی، تفسیر خود سخنران است.
در این بخش برای تشخیص وضعیت یک کودک از روی یک نوبت بیاعتنایی، معیاری ارائه نمیشود.
سخنران در بحثِ سالهای نخست، گازگرفتن هنگام خشم را به محدودبودنِ ابزارِ واکنش و دفاعِ کودک نسبت میدهد و آن را نشانهٔ «بدبودن» او نمیداند. او با اشاره به رشد از سر به پا و از عضلاتِ بزرگ به کوچک، از گذار به مشتزدن و لگدزدن سخن میگوید. این توالی توضیحِ خودِ اوست؛ ادامهٔ گفتار بر جلوگیری از آسیب به دیگران تأکید دارد.
در ادامهٔ بحث دوری از کودک، سخنران چند واکنش به بازگشت مراقب را توضیح میدهد: استقبال و عادی دانستن رفتوآمد؛ چسبیدن و دنبال کردنِ مراقب چون هنوز از بازگشت بعدی مطمئن نیست؛ ادامه دادن ناراحتی و اعتراض؛ یا ترسیدن، پناه بردن به فرد آشنا و برای مدتی نگاه نکردن به مراقبِ برگشته. دربارهٔ گروه آخر میگوید بسیاری پس از مدتی دوباره به رابطه برمیگردند.
سخنران اثر حادثه را به شدت و وسعت آسیب، سن کودک، درد بعدی و واکنش نخست والد پیوند میدهد. مثالش کودکی است که زخم کمدردی داشته اما دیدن وحشت یا خشم والد او را بیشتر ترسانده است؛ منظور این نیست که همیشه واکنش والد از خود آسیب مهمتر است.
پیشنهاد مجموعهتوصیه سخنران کوشش برای حفظ آرامش در حد توان و کمک گرفتن از فرد حاضر دیگر است، اگر والد در آن لحظه نمیتواند آرام بماند.
بیاعتنایی به بازی، در نگاه سخنران نیازمند توجه است
سخنران درباره کودکانی که به بازی و اسباببازی بیاعتنا هستند میگوید ممکن است درد یا آسیب درونی در این بیعلاقگی نقش داشته باشد و باید به آن توجه کرد. این نسبت دادن، توضیح خود اوست؛ این چند سطر برای تشخیص علتِ بازی نکردن یک کودک معیار جداگانهای نمیدهد.
سخنران دربارهٔ برخی کودکان یک تا سهساله، و گاهی تا چهارسالگی، میگوید دیدن عکس یا فیلم نوزادی خودشان میتواند ناراحتکننده باشد. توضیح او این است که کودک هنوز نسبتِ خودِ فعلی با آن تصویر را بهروشنی نمیفهمد: ممکن است بپرسد آن کودک کجاست یا تصور کند دو نفر خواهند بود. این توصیف دربارهٔ واکنش احتمالی برخی کودکان است، نه واکنش همهٔ آنها.
سخنران واکنشِ سریع و شدید را با تجربههای حسی و عاطفیِ بیشتر، جلبِ توجه و بعضی فرصتهای پیشرفت پیوند میدهد، اما میگوید توقع و رنجشِ سریع میتواند رابطه با اطرافیان را دشوار کند. در مقابل، واکنشِ آرامتر را همراه با صبر و آسودگی، و گاهی ازدستدادنِ فرصتِ بیانِ نیاز میداند. اینها مقایسههای کلیِ او دربارهٔ شدتِ واکنشاند، نه پیشبینیِ قطعیِ آیندهٔ کودک.
خودِ سخنران تأکید میکند هر دو گروه میتوانند موفق و خوشحال باشند؛ والد باید به توان و حالتِ فرزندِ خود توجه کند و فرصتِ رسیدن به خواستههای مناسب را فراهم کند.
به گفتهٔ سخنران، بیشترِ رفتارِ کودک در سال اول در چارچوبِ خلقوخوی آغازین است. او میگوید از حدود یکسالگی، یادگیری، تجربههای درونیشده و ارتباطِ بیشتر با محیط و دیگران، امکانِ تغییر در این الگوها و اثرگذاریِ والد را افزایش میدهد. این توصیف دربارهٔ تدریجیبودنِ تغییر است، نه نادیدهگرفتنِ تفاوتِ کودک.
سخنران از کودکی مثال میزند که هنگام ناراحتی سرش را به دیوار یا زمین میزند. او ادعا میکند این ضربهها در سنین پایین به مغز آسیب نمیزنند، حتی اگر شدید به نظر برسند؛ هجدهماهگی روشن است اما حدِ بالاترِ سن در زیرنویس مخدوش است. این ادعای پزشکیِ خودِ اوست و بهعنوان اطمینان از بیخطربودنِ ضربه بازگو نمیشود.
این بخش برای تعیینِ شدت یا بیخطربودنِ آسیبِ سرِ یک کودک کافی نیست. توصیهٔ مراجعه در سهسالگی در جملهٔ قبل، مربوط به خوردنِ موادِ غیرخوراکی است، نه کوبیدنِ سر.
سخنران در بحثِ تغییرِ شکل و برگشتپذیری میگوید کودک ممکن است خمیرِ پهنشده را بیشتر ببیند و بازگشتش به شکلِ قبلی را تصور نکند. در مثالِ بیسکویت، شکستنِ آن برای کودک ممکن است به معنیِ ازبینرفتنِ بخشی از خوراکی باشد؛ پس توضیحِ «برای خوردن باید بشکند» لزوماً ناراحتیاش را رفع نمیکند. او این تفاوتِ برداشت را دلیلِ پرهیز از برچسبِ بهانهگیری میداند.
پیشنهاد مجموعهبه او به عنوان کسی که بهانه میگیرد نگاه نکنید؛ او جهانی را میبیند که با جهان شما متفاوت است.
در توضیح سخنران دربارهٔ کودک یک تا سهساله، بهدستآوردن کنترل بدن به معنی کنترل ذهن نیست. کودک ممکن است پس از جبران یک ناراحتی همچنان خاطرهٔ آن را نگه دارد و گریه کند: ابتدا یک بیسکویت میخواسته و حالا تمام ظرف را دارد، اما رنجشِ نخست هنوز در ذهنش مانده است. مثالِ یک ساعت گریه، توضیح سخنران برای ماندگاری فکر است.
سخنران میگوید بعضی کودکانی که روزها انگشت نمیمکند، تا حدود سه تا سهونیم سال پیش از خواب چند دقیقه چنین میکنند. هشدار اصلی او این است که جدال میتواند نگرانی را بیشتر و همین رفتار آرامکننده را تقویت کند؛ تغییر را تدریجی توصیف میکند.
در این گفتار بیرون آوردن دست پس از خواب عمیق هم مطرح میشود، اما دستور واحدی برای همه کودکان یا معیار تشخیص مشکل نیست.
سخنران دشواری دومِ نوپا را ناتوانی در انجامِ همهٔ کارهایی میداند که میخواهد یا از او انتظار میرود. او در همین زمینه تفسیر میکند که بعضی کودکان پس از نارضایتیِ والد، رفتار نامناسب دیگری انجام میدهند تا تنبیه شوند و احساس بدشان دربارهٔ خود تأیید شود. این توضیحِ انگیزه، برداشت سخنران است و از روی یک رفتار بهتنهایی اثبات نمیشود.
سخنران علت دقیق بدحالی در حرکت را نامشخص میخواند و حدس میزند اضطراب و تحریکات مربوط به چشم در آن نقش دارند؛ آن را در این گفتار مسئله گوارشی نمیداند. این توضیح یک فرض در برنامه است، نه تشخیص علت برای کودک.
او برای موارد شدید از آرامبخش نام میبرد اما دارو، مقدار و شرایط پزشکی را مشخص نمیکند؛ این اشاره توصیه مصرف دارو در این راهنما نیست.
جزء نهم حال درونی است. سخنران میگوید همه ما دریایی هستیم که موج میزنیم، اما برخی از این دریاها بسیار خروشاناند؛ افرادی هستند که کوچکترین ناملایمی آنها را از حال خوب به حال بد میبرد.
سخنران برای روزهای آغاز مهد، محیطی را ترجیح میدهد که اجازه همراه ماندن والد تا احساس آمادگی کودک را بدهد. با نسخه کلی «رها کن و برو، با گریه آرام میشود» موافق نیست؛ جدا شدن را به اطمینان از امنیت و آرامش کودک وابسته میکند.
پیشنهاد مجموعهپیش از انتخاب، یک روز کامل و بدون فرزندتان در آن محیط بمانید و ببینید آنجا چه میگذرد.
سخنران میگوید کودک نزدیک سهسالگی ممکن است ده تا بیست دقیقه همراه والد راه برود، اما نباید از او انتظار مسیر طولانی داشت. استدلالش این است که حرکت زیاد در خانه با فرصت نشستن و استراحت همراه است، درحالیکه راهرفتن در محل خرید ممکن است چنین فرصتی نداشته باشد.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد او در مثال خرید این است که گاهی کودک بغل شود یا در کالسکه قرار بگیرد تا استراحت کند.
ده تا بیست دقیقه، عددِ ذکرشده در این مثال است؛ متن آن را سقف دقیق و یکسانِ توان راهرفتن همهٔ کودکان معرفی نمیکند.
سخنران در بحثِ خودمداریِ حدود دو تا چهارسالگی میگوید کودک ممکن است بیماری یا مرگِ یک عزیز را به کار یا احساسِ خودش نسبت دهد: «چون بد بودم»، «چون دوستش نداشتم» یا «چون مرا دوست نداشت، ترکم کرد». اینها برداشتهای احتمالیِ کودک در روایتِ او هستند؛ کودک هنوز علتِ رویداد را از خواسته و رفتارِ خود بهروشنی جدا نمیکند.
سخنران آمدن خواهر یا برادر را برای کودک بزرگتر تغییر مهمی در سهم توجه و محبت میداند. در توضیح او، حتی با مراقبت والدین، نیازهای نوزاد و رابطه شیردهی میتواند کودک بزرگتر را از موقعیت قبلیِ مرکز توجه دور کند و احساس تهدید ایجاد کند.
عبارت کلی سخنران درباره احساس تهدیدِ همه کودکان، تفسیر اوست و به تنهایی وضعیت یا تجربه یک کودک مشخص را معلوم نمیکند.
سخنران میگوید بعضی افراد که حالِ درونیشان با شدت تغییر میکند، نسبت به دگرگونیهای بیرون نیز حساساند و، اگر دانش و آگاهیِ لازم داشته باشند، ممکن است اهلِ تحلیل، ارزیابی و نقد باشند. این توضیح، امکانِ مطرحشده در گفتار است؛ صرفِ نوسانِ حال، تواناییِ نقد یا آیندهٔ کودک را تعیین نمیکند.
سخنران کودک حدود دوونیمساله را علاقهمند به توجه و تکرار داستانهای کوتاه توصیف میکند. در شرح او، کودک میتواند سؤال «کجا» را پاسخ دهد، کم و زیاد و بزرگ و کوچک را تشخیص دهد و با افرادِ کوچک و بزرگ وارد گفتوگو شود.
سخنران تفاوتِ خلقوخوی کودکان را به سفری با وسیلهای متفاوت تشبیه میکند: ممکن است دوچرخه، موتورسیکلت، خودرو، اسب یا گاری در اختیار داشته باشید. مقصد و اصولِ حرکت را میشناسید، اما شیوهٔ حرکت باید با وسیلهٔ موجود سازگار شود. مقصودِ او برای والد، حفظِ اصولِ تربیت همراه با انعطاف در برابر ویژگیهای همین فرزند است.
سخنران مثالی از شنوندهای نقل میکند: «من همیشه نگرانم، و اگر یک روز نگران نباشم آن وقت نگران میشوم که چرا امروز نگران نیستم». به گفته او کودکی که به عدم امنیت رسیده باور ندارد جهان جای امنی است و آسیب را قطعی میداند — و حتی وقتی اتفاق خوبی میافتد نگران برهم خوردنش است.