مرور همین موضوع بر اساس سن مرحلههای سنی و مطالب مشترک با موضوعهای دیگر
۱۶۲ مطلب، هر کدام یکبار — جای سنی که از آن شروع میشود. زیر هر سن، چند مورد اول؛ بقیه یک تپ دورتر.
در همه این سالها
اینها به یک سن گره نخوردهاند. اگر داخل خط زمانی میآمدند، زیر هر سن تکرار میشدند.
آنچه مجموعه میگوید
دو سال اول: مرحله حسیحرکتی
سخنران چهار مرحله رشد هوش در هجده سال اول را میشمارد: دو سال اول که حسیحرکتی است، دو تا هفت سالگی که پیش از عمل و عقل است، هفت تا یازدهدوازده سالگی که عملیات عینی است، و یازده تا هجده سالگی که عملیات ذهنی و تجریدی است.
این تقسیمبندی، چارچوب رشد هوش است که سخنران معرفی میکند؛ مقایسه مراحل کودکی تا نوجوانی است و معیار تشخیص فردی در این راهنما نیست.
سخنران دو سازوکار یادگیری را توضیح میدهد: کودک چیز تازه را وارد طرحی میکند که از قبل در ذهن دارد و شباهت و تفاوتش را درک میکند؛ اما گاهی مطلبی کاملاً متفاوت است و هرچه جستوجو میکند نمیتواند آن را به دانش قبلی وصل کند — و پیام این است که باید طرح تازهای در ذهن برایش ساخت.
سخنران نکتهای مهم میگوید: ما در بزرگسالی ملاک فهم را پاسخ افراد میدانیم، و اگر جوابی نگیریم فرض میکنیم پیام نرسیده. اما کودکان در بیشتر موارد هیچ واکنشی نشان نمیدهند و درست مانند اسفنجی هستند که همه مطالب را جذب میکنند و در درون نگه میدارند — ای بسا برای همیشه.
پیشنهاد مجموعهسخنران میخواهد والدین حتی وقتی پاسخی از کودک نمیبینند، در گفتار و رفتار خود دقت کنند؛ تعبیرِ باقی ماندن همیشگی همه گفتهها، بیان تأکیدیِ خود اوست.
سخنران میگوید تقلید صداهای اطراف بسیار مهم است — صدای ریشتراش، جاروبرقی، صدای حیوانات — و کمی که بزرگتر شد از او بخواهید همان صداها را دربیاورد تا توان خودش را در ابراز کلام نشان بدهد.
سخنران میگوید کلام آهنگین و شمرده و مهربان و آهسته اثر فوقالعادهای بر کودک دارد، و رادیو و تلویزیون به دلیل سرعتشان از نظر آموختن زبان در سال اول برای کودک مفید نخواهند بود.
دیدگاه سخنران درباره آمادگی اولیه برای صداهای زبانها
سخنران میگوید کودک در آغاز زندگی آمادگی صداهای زبانهای مختلف را دارد و مثال میزند که نوزاد ایرانی اگر در محیط چین یا ژاپن رشد کند، زبان و تلفظ همان محیط را میآموزد. ادعای توان «همه صداها» و مقایسه با کودکان بومی، گفته خود او در این بحث است.
سخنران میپذیرد که کودک ظرفیت آموختن چهار یا پنج زبان را در یک آن دارد و شاید از نظر بهره هوشی هم فایده داشته باشد، اما نظر خودش این است که چون ممکن است مبانی ذهن و استدلال را برهم بریزد — مانند چند خانه که روی هم گذاشته شود — آموختن یک زبان در دو سال اول کافی است.
او این را صریحاً «به نظر من» میگوید و میافزاید اگر اقدام خاصی نکنیم، کودک چیزی از دست نداده است.
سخنران میان تحلیل ذهنی بزرگسال و نتیجهگیری اولیه کودک فرق میگذارد: کودک از تجربه به این نتیجه میرسد که چیزی دردآور و ناخوشایند، یا شیرین و خوشایند است. به گفته او این ارزیابیها در سه سال اول درونی میشوند و میتوانند مدت طولانی در نگاه فرد بمانند.
ادعای ماندن این نتیجهها برای تمام عمر، متعلق به همین گفتار است؛ این جمله نباید به معنای ناتوانی مطلق کودک از فکر کردن خوانده شود.
در توضیح سخنران از پیاژه، کودک گاهی تجربه تازه را به طرحی که از قبل در ذهن دارد اضافه میکند؛ او این را «درونسازی» یا مانندگرایی مینامد. اگر تجربه با طرح قبلی جور نشود، کودک باید طرح یا جای تازهای برای آن بسازد؛ در ادامه قسمت سوم این فرایند «همسازی» توضیح داده میشود. متن قسمت دوم در میانه همین جمله پایان یافته است.
سخنران پیشنهاد میکند هنگام کار با شیرخوار، عمل بعدی را با جملههای کوتاه، شمرده و تکرارشونده بگویید: «حالا پیراهنت را درمیآوریم» یا «حالا آب روی سرت میریزیم». هنگام جابهجا کردن کودک در خانه نیز نام اتاق و اشیا را بگویید، مانند معرفی خانه به کسی که تازه وارد شده است. هدف این بخش پیوند دادن کلام به کار و محیط آشناست.
پیشنهاد مجموعهدر یک کار روزمره مانند لباس عوض کردن، همان کاری را که انجام میدهید با عبارتی روشن و کوتاه همراه کنید.
گفته میشود کودک در روزهای اول به بعضی صداها پاسخ میدهد و بعضی را نادیده میگیرد؛ صدای انسان برای او از هر صدایی جاذبتر است. تماس پوستی، سخن آرام و شمرده و آهنگین ارتباط را برقرار میکند.
پیشنهاد مجموعهسخنران تماس پوستی و حرف زدن آرام، شمرده و آهنگین هنگام آغوش را راههای ایجاد ارتباط میشمارد.
سخنران میگوید دو یا سه روز پس از تولد کودک صدای مادر را از بقیه تشخیص میدهد؛ جالبترین صدا و موسیقی برای او صدای انسان است، و به تن و ریتم و آهنگ کلام اهمیت فوقالعاده میدهد. در ششهفتگی صاحب صدا را تعقیب میکند و حدود چهارماهگی به منبع صدا علاقهمند میشود و به دنبالش میگردد.
توضیح سخنران درباره محدودیت تولید صدا در ماههای نخست
سخنران دشواری تولید صدا در حدود دوماهگی را با کوچکی دهان، وضعیت زبان، قدرت تارهای صوتی و کنترل مغزی توضیح میدهد. او سپس از رشد گلو و تارهای صوتی در سه تا پنج ماهگی حرف میزند. این توضیح، روایت او از روند رشد است؛ عبارت «دیگر جای نگرانی نیست» نباید به اطمینان عمومی درباره هر مشکل گفتاری تبدیل شود.
سخنران برای خانواده ایرانی خارج از ایران نظر میدهد: اگر پدر و مادر هر دو ایرانیاند و در خانه فارسی سخن گفته میشود و افرادی فارسیزبان رفتوآمد میکنند، فرزند شما حتماً باید فارسی بداند — وگرنه خودش را در خانهای غریب و با افرادی غریبه میبیند و جدایی در ذهنش ساخته میشود.
سخنران تصریح میکند این نظر خودش است و اگر باور دیگری دارید بر سر عقیده خودتان بمانید.
سخنران نظر پیاژه را نقل میکند: کودک تا هجدهسالگی از چهار مرحله کاملاً مشخص میگذرد — و شاید بشود گفت تا هجدهسالگی چهار موجود مختلف خواهد بود. دو سال اول یا مرحله اول، مرحله حسیحرکتی است.
پیشنهاد این مجموعه برای آغاز کتابخواندن از هشتهفتگی
سخنران میگوید بیشتر متخصصان توصیه میکنند از هشتهفتگی کتاب خواندن برای کودک آغاز شود، تا تصویر کتاب و ارتباط کلامی و پیوند کتاب با پدر و مادر در ذهن او جا بیفتد و در آینده مطالعه برایش لذت و ارتباطی باارزش باشد.
سخنران بازی سادهای پیشنهاد میکند: گفتن «دستت کو؟» یا «چشمت کو؟» بسیار کمک میکند — در آغاز با گذاشتن دست خودش روی دستش یا صورتش کمکش کنید، و بعد از مدتی خودش از عهدهاش برمیآید.
سخنران میگوید حدود سهماهگی سه حرف را میشود در صدای کودک تشخیص داد — «پ» و «ب» و «م» — و باید آنها را بیشتر برای او تکرار کرد. او میافزاید چون حجم صداهای اطرافش زیاد است، برخی صداها را کاملاً نادیده میگیرد.
سخنران مثالی میآورد: نوزاد گاهی به صدای تلفن یا ساعت دیواری هیچ اعتنایی نمیکند، در حالی که صدای سگ یا گربه یا رادیو کاملاً نظر او را جلب میکند. علتش این است که حجم اطلاعاتی که به ذهن او میریزد آنچنان است که چارهای جز انتخاب ندارد — مانند کسی که به مغازهای میرود و از میان آن همه کالا انتخاب میکند.
سخنران میان تولید گفتار، که آن را با واژه speech و تعبیر «صدا یا صوت» توضیح میدهد، و زبان بهعنوان فرایند فهم و انتقال معنا فرق میگذارد. نکته او این است که دشواری در بیرون آوردن یا روان گفتن صداها لزوماً همان دشواری در فهم پیام نیست. این بخش در فایل دوبار آمده است.
این بخش در همین قسمت دو بار پشت سر هم بیان میشود؛ هر دو محدوده در اینجا به همین یک مطلب استناد داده شده.
سخنران در ادامه بحث رشد تارهای صوتی در سه تا پنج ماهگی، «او» یا کشیده شدن همین صدا را از نخستین آواها معرفی میکند و آن را با صداهای بهکاررفته در تمرینهای آرامش مقایسه میکند. موضوع این بند آواسازی است، نه نخستین کلمه معنیدار کودک.
سخنران روش دقیقی میدهد: از حدود چهارماهگی کودک با صدایی که درمیآورد ارتباط برقرار میکند، و وقتی شما حرف میزنید آرام میگیرد و بعد دوباره شروع میکند — پس باید به او نوبت داد، هر زمان که قطع کرد حرف زد، و بیش از هر صدای دیگری صداهایی را که خودِ او درآورده تقلید و تکرار کرد.
سخنران میگوید کودک حدود چهارماهگی میان بعضی اجزای صدا، مثل «پا/پی» و «با/بی»، تفاوت میگذارد. او نمونه دیگری را برای صداهایی که هنوز تفکیک نمیشوند میآورد، اما آن بخش در هر دو تکرار زیرنویس مخدوش است و نمیتوان با قطعیت آن را به جفت «س/ز» تبدیل کرد.
صورت دقیق گروه دوم صداها باید از روی صوت تعیین شود.
سخنران پیشنهاد میکند از حدود هفتماهگی برای شیرخوار کتاب خوانده شود؛ حتی همان کتابی که بعداً در سن بالاتر برای او میخوانید. در نظر او همراه کردن خواندن با ریتم و حرکت بدن به ارتباط کمک میکند. این توصیه در کنار تأکید کلی او بر صدای آرام، روشن و شمرده آمده است.
پیشنهاد مجموعهبرای زمان حمام، رفتوآمد یا پیش از خواب، او خواندن و آوازِ شمرده، تکراری و آهنگین را مثال میزند؛ این بخش لزوماً به معنی در دست داشتن کتاب در همه این موقعیتها نیست.
سخنران وظیفه ما را روشن میکند: بهمحض اینکه کلمهای معنیدار از دهان کودک بیرون آمد، آن را تکرار کنیم و بسطش بدهیم — اگر «ب» گفت میشود گفت «بابا»، یا در را باز و بسته کرد و گفت «باز» — تا با حرفی که آموخته کلمهای بسازد.
در پاسخ به غیبت پدرِ یک کودک هفدهماهه، سخنران دو نوع واکنش را مثال میزند: بازگشت به رفتار قبلی، مثل کمتر حرف زدن یا دوباره خواستن شیشه؛ و محدود کردن ارتباط با اطرافیان، که آن را «قهر» مینامد. اینها مثالهای تفسیر او از ناراحتی جداییاند.
این گفتوگو علت قطعی کاهش گفتار را مشخص نمیکند و واژه «قهر» توصیف سخنران است، نه اثبات قصد آگاهانه کودک برای تنبیه دیگران.
سخنران آزمون گویایی میدهد: کودک حدود هفتهشت ماهگی با لغت «نه» آشنا میشود اما آن را با حرکات بدن همراه میکند — پس اگر «بله» را با همان حرکتِ «نه» بگویید، همان نتیجه را میگیرید. به گفته او تا دهماهگی ارتباط بیشتر به خاطر حرکات بدن ماست، نه کلامی که از دهانمان خارج میشود.
سخنران میگوید حدود پنجماهگی کودک به صداهای اطرافش پاسخ میدهد و اگر نتواند با صدا ارتباط بگیرد از راه بدن یا گریه این کار را میکند؛ حدود هفتماهگی نامش را تشخیص میدهد؛ و حدود هشتماهگی وقتی اشیاء یا اشخاص را نام ببرید به سمتشان برمیگردد و نگاه میکند.
سخنران میگوید از دوازده یا چهارده ماهگی دوران نوپایی آغاز میشود و حدود یکسالگی تولد روانی رخ میدهد: کودک متوجه میشود جدا از دیگران است، به مفهومی از «من» میرسد و شما را «تو» میشناسد — و اگر این مراحل درست پشت سر گذاشته شود، آمادگی پیدا میکند که آنجا که باید، از من و تو به «ما» برسد.
سخنران میگوید نزدیک دهماهگی کودک «بابا» و «ماما» را تکرار میکند که باید تشویق شود؛ حدود ده تا دوازده ماهگی به آهنگ صدا اهمیت میدهد و به موسیقی آرام — بهویژه کلاسیک — توجه ویژه نشان میدهد، چون با بدن و وجود او هماهنگ است. حدود یکسالگی فرمان ساده را میفهمد.
پیشنهاد مجموعهسخن باید همیشه آرام، شفاف، آهنگین و شمرده باشد تا کودک بتواند از آن بیاموزد.
سخنران بازه میدهد: بین نُه تا هجده ماهگی کودکان اولین کلمه را به معنای زبان به کار میبرند — تلفظی نزدیک به بقیه دارند و میتوانند پیامی را منتقل کنند.
سخنران میگوید بیشتر کودکان حدود دوازدهماهگی صدا را با زبان مخلوط میکنند و زبانی مندرآوردی دارند که با حذف کلمات و تلفظهای خودشان ساخته میشود — و این زبان را غالباً مادر ترجمه میکند، چون بر اساس سابقه میداند مقصود فرزندش چیست.
در توضیح سخنران، تکرار صداهای زبانِ محیط باعث میشود کودک به همان صداها بیشتر توجه کند و تفکیک بعضی صداهای دیگر حدود یکسالگی مثل قبل نباشد. او تفاوتهای بعدی تلفظ را به این روند نسبت میدهد، اما همچنان امکان نزدیک شدن به صداهای دیگر با کوشش و خطا را مطرح میکند. این بیان به معنی پایان توان آموختن زبان در یکسالگی نیست.
سخنران در بحث کودک یک تا سهساله میگوید تصورهای ذهنی ممکن است برای کودک به اندازهٔ اتفاقهای بیرون واقعی باشند و در برداشت او از جهان نقش زیادی بگیرند. او این توضیح را در ادامهٔ دشواریهای شناخت و تجربهٔ کودک مطرح میکند.
متنها کاملاً همسو نیستندهمین قسمت، پیشتر دربارهٔ بازیِ وانمودی میگوید کودک تفاوتِ کاغذ با هواپیما یا قاشقِ خالی با غذا را میداند؛ در اینجا از نداشتنِ تفکیک خیال و واقعیت سخن میگوید. حدودِ تفاوت این دو بیان در متن کاملاً توضیح داده نشده است.
سخنران میگوید هر دو والد میتوانند، با هم یا به نوبت، کتاب بخوانند. کودک زیر دوسال ممکن است از کنارشان بلند شود یا بازی کند و همچنان گوش بدهد؛ پیشنهاد او ادامهٔ خواندن در محدودهٔ دید و شنیدن است، مگر اینکه خودِ کودک بخواهد خواندن متوقف شود.
سخنران برای یک تا دوسالگی پیشنهاد میکند حرفِ ساده با حرکتِ دست و بدن همراه شود تا کودک پیام را روشنتر بگیرد و از فهمِ خود مطمئن شود. در مثالِ آلبومِ عکس، کودک اگر حرف میزند نامِ فردِ آشنا را میگوید و اگر هنوز نمیتواند، با اشاره نشان میدهد؛ لذتِ همین شناخت میتواند میلِ او به فهمیدن را بیشتر کند.
سخنران برای کودکِ یک تا سهساله، همراهکردنِ موسیقی با رقص و حرکت، از جمله با همراهیِ والد یا فردِ نزدیک، را لذتبخش میداند. در توضیحِ او کودک از این راه فرماندادن به اعضای بدن و هماهنگیِ حرکت را تجربه میکند. او به موسیقیِ ضبطشده یا دیدهشده در تلویزیون نیز اشاره میکند و رقص، موسیقی و بعدتر ورزش را با رشدِ مغزی پیوند میدهد؛ این اثرِ رشدی ادعای خودِ اوست.
سخنران برای کتابخواندن از حدود یکسالگی به بعد دو ویژگی را پیشنهاد میکند: تصویرهای رنگی، نسبتاً درشت و روشن؛ و داستانهایی درباره دوستی، مهربانی و کمک به دیگران و موجودات. او انتخابِ دقیقِ کتاب به دست والد را بخشی از همین تجربهٔ خواندن میداند.
به گفته سخنران برای کتاب خواندن حتماً باید مراسم و آدابی فراهم شود: در جای معین و شرایط مشخص، و غالب اوقات وقتی کودک در آغوش پدر و مادر است و شما میتوانید با یک دست نوازشش کنید. او میافزاید اگر از حدود یکونیم دو سالگی گذشته، از خودش بخواهید ورق را بزند و صفحه بعد را بیاورد.
سخنران صریحترین حکمش را میدهد: پدر و مادر هرگز نباید این جمله از دهانشان بیرون بیاید که «تو پسر یا دختر بدی هستی». بدترین چیزی که میشود گفت این است: «تو پسر خوبی هستی که کار بدی کردی، اشتباه کردی» — و همین تفکیک میان رفتار و هویت، زمینه را فراهم میکند.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او وظیفه پدر و مادر است که بین سه تا هجده سالگی، بهجا و بهموقع، این پیام را بدهند که تو پسر یا دختر خوبی هستی.
وقتی «چرا»ی کودکِ دو یا سهساله در اعتراض به برآوردهنشدنِ خواسته است، سخنران پاسخِ کوتاه، ساده و قابلفهم را پیشنهاد میکند. به نظرِ او استدلالِ طولانی و انتزاعی در این موقعیت به نتیجه نمیرسد. مثالهایش توضیحِ محسوس یا مرزِ روشنی مثل «نه»، «این کار را نمیکنم» و «این را نخواهی داشت» است.
پیشنهاد مجموعهپاسخ را کوتاه، روشن و متناسب با فهمِ کودک بیان کنید و در صورتِ نیاز مرزِ همان خواسته را ساده بگویید.
سخنران برای آشناکردنِ کودک با زمان، توالیِ کوتاه و محسوسِ کارها را پیشنهاد میکند: «بعد از حمام، لباس میپوشی و به خانهٔ مادربزرگ میرویم». در این مثال، کودک زمان را از ترتیبِ رویدادهای آشنا میفهمد، نه از وعدهای با شمارِ روزهای دور.
درخواستها را با توانِ نگهداشتنِ چند مرحله هماهنگ کنید
سخنران برای دوسالگی از یک درخواستِ ساده مثل بردنِ اسباببازی به اتاقِ دیگر مثال میزند و میگوید افزودنِ «آن یکی را هم بیاور» ممکن است بیش از توانِ نگهداشتنِ چند فرمان باشد؛ سهساله به گفتهٔ او احتمالاً از عهدهٔ چند مرحله برمیآید. نتیجهٔ او هماهنگکردنِ انتظار با توانِ واقعی است. همچنین تا سهسالگی یادگیری از بازی، اسباببازی و همبازی را به کلاس و آموزشِ رسمی ترجیح میدهد.
پیشنهاد مجموعهپیچیدگیِ درخواست را با توانِ واقعیِ کودک برای دنبالکردنِ مراحل متناسب کنید.
برای کودک نزدیک سهسالگی که واژهای را نادرست میگوید، سخنران پیشنهاد میکند شکل درست را در گفتوگوهای طبیعیِ بعدی، چند دقیقه، چند ساعت یا روزهای بعد، به کار ببرید. هدف او یادگیریِ تدریجی بدون برجستهکردنِ اشتباه کودک در همان لحظه است.
این پیشنهادِ ارتباطی جای ارزیابی تخصصیِ مشکل گفتار را نمیگیرد؛ تفاوت دقیقِ تلفظِ مثال نیز در زیرنویس قابل تأیید نیست.
سخنران در کتابخواندنِ دورهٔ یک تا سهسالگی، داستان نزدیک به تجربهٔ کودک را جالبتر میداند: کوه برای کودکِ آشنا با کوهستان یا دریا برای کودکی که آن را دیده است. او پیشنهاد میکند با «چه شد؟» و «بعد چه میشود؟» کودک را در بازگویی و پیشبینیِ داستان شریک کنید.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد گفتار، پرسیدن دربارهٔ اتفاق قبلی و بعدی و دادن فرصت برای تعریف ادامهٔ داستان است.
پیشنهاد سخنران: پس از دوسالگی روشن و شمرده حرف بزنید
سخنران میگوید کودکان تا دوسالگی معمولاً از حرفزدنِ کودکانهٔ والد خوشحال میشوند، اما بسیاری پس از دوسالگی، بهویژه دوونیمسالگی، از آن ناراحت میشوند. پیشنهاد او برای این دوره استفاده از کلام روشن، شفاف و شمرده است؛ این واکنش سنی، توصیف کلیِ خودِ گفتار است.
سخنران ترجمهای میدهد: ممکن است کودک لحظهای مادرش را کاملاً دوست داشته باشد و بعد بگوید از او متنفر است یا دوستش ندارد — و غالباً مقصودش این است که «میدانم شما مرا دوست ندارید». او همچنین میگوید کودک ممکن است آرزو کند خواهر یا برادرش نباشد و بعد پشیمان شود.
پیشنهاد مجموعهدر برداشت سخنران، پشت این جمله ممکن است احساسِ دوستداشتهنشدن و ناتوانی کودک در کنارگذاشتن فکر ناخوشایند باشد.
در بحث کودک نزدیک سهسالگی، سخنران پیشنهاد میکند با اشیای ساده نشان دهیم یک وسیله فقط یک کاربرد ندارد؛ مثلاً قاشق علاوه بر خوردن میتواند چیزی را بردارد یا جابهجا کند. هدف او آشناکردن کودک با امکانهای متفاوت یک شیء است.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد این بخش، نشاندادن کاربردهای متفاوت یک شیء در بازی است؛ توصیهٔ کتابخواندن مربوط به نکتهٔ دیگری در همین گفتار است.
اصطلاح مربوط به یکجانبهدیدن اشیا در زیرنویس نامنظم ثبت شده؛ توضیح بالا بر مثال روشنِ کاربردهای متعدد تکیه دارد.
درباره آمدن خواهر یا برادر گفتوگو کنید، بدون قول قطعی
وقتی والدین تصمیم به فرزند دیگری دارند، سخنران پیشنهاد میکند از فرزند فعلی درباره داشتن خواهر یا برادر بپرسند و علاقه یا نارضایتی او را بشنوند. او میگوید واکنش اولیه میتواند پس از آمدن نوزاد تغییر کند و نباید آن را تضمین واکنش بعدی دانست. همچنین اگر کودک علاقهای نشان نمیدهد، گفتوگو را مدام تکرار نکنند.
پیشنهاد مجموعههرگز درباره داشتن فرزند دیگر قول ندهید — اگر برآورده نشود، آسیبزننده است.
اگر والدین تصمیم دارند بارداری را در ماههای نخست واقعاً از دیگران پنهان نگه دارند، سخنران میگوید فعلاً گفتن آن به کودک خردسال هم ضرورتی ندارد. دو دلیل بیان میکند: کودک ممکن است خبر را به دیگران بگوید و انتظار نهماهه برای یک کودک دو یا سه ساله بسیار طولانی احساس شود. مقایسه او با چند سال، برای توضیح همین احساس طولانی بودن انتظار است.
سخنران پیشنهاد میکند برای فرزند خردسال از نمونههای واقعیِ همراهی خواهر و برادرها بگویید، اما در ماههای پایانی روشن کنید نوزاد ابتدا ضعیف است و نمیتواند حرف بزند یا راه برود و بازی مشترک برای بعد است. اگر جنس نوزاد مشخص شده، او استفاده از «خواهر» یا «برادر» را هم برای روشن شدن انتظار کودک مطرح میکند.
پیشنهاد مجموعهکمک کودک میتواند با دعوت و همراهی باشد؛ مطابق تأکیدِ ادامه همین گفتار، مسئولیت مراقبت و مقصر دانستن کودک جایی در این دعوت ندارد.
سخنران از بهتر شدن همهچیز با آمدن نوزاد حرف میزند؛ این بیان خوشبینانه نباید به قولی تبدیل شود که تجربه واقعی کودک را نادیده بگیرد.
سخنران درباره نام توصیه میکند: اگر ممکن است در کشور دیگری زندگی کنید، نامی ساده و زیبا برگزینید که صدا و تلفظش برای مردم آن منطقه آسان باشد و در زبان دیگر معنای بدی نداشته باشد — چون برخی نامها در زبانی دیگر ممکن است نامناسب باشند.
سخنران میگوید والد باید انسانی عادی و خطاپذیر دیده شود تا کودک خود را تنها خطاکار جهان نداند. او پیشنهاد میکند والد دستکم روزی یک بار ندانستن، نفهمیدن یا اشتباهِ خود را بیان کند و، بهویژه در سنین بالاتر، بابت اشتباهی که واقعاً در حق فرزند کرده عذرخواهی کند؛ برای عذرخواهی مثالِ هفتهای یک بار را میآورد.
پیشنهاد مجموعهوقتی واقعاً نمیدانید یا اشتباه کردهاید، آن را روشن بگویید و بابت خطای خود از کودک عذر بخواهید.
سخنران درباره بعضی خانوادههای مهاجر ایرانی از دوری شبکه آشنا، تنهایی، دشواری زبان و ناآشنایی با محیط آموزشی نام میبرد. اگر پدر مراقبت را فقط وظیفه مادر بداند، نبود کمک خویشاوندان فشار را بیشتر میکند. مشکلات مالی و ادامه تحصیل نیز انتخاب مراقبت را پیچیدهتر میکنند.
سخنران آشنایی کودک با خانه، اسباببازیها و جای کارهای روزانه را مزیت مراقبت در خانه میداند. برای انتخاب مراقب، توان ارتباط به زبان مشترک و فهم روال خانواده را مهم میشمارد و فرد آشنای خانواده را ترجیح میدهد.
به نظر سخنران، فرزند وسط از نزدیک تواناییها و امکانات بزرگتر و نیازمندیهای کوچکتر را میبیند و ممکن است در رابطه با هر دو گروه مهارت پیدا کند. او در عین حال احتمال میدهد تجربه رابطه برابر همچنان برای این کودک دشوار باشد؛ این توصیف یک گرایش احتمالی است.
بخش چهارم در تقسیمبندی سخنران: بیان و دریافت کلام
سخنران هوش کلامی را توان روشن بیان کردن فکر و حال خود در گفتار و نوشتار و دریافت پیام دیگران توضیح میدهد. او معلمی را نمونه حرفهای میداند که به این توانایی نیاز دارد و میگوید علاقه به مطالعه میتواند با کمی توجه در افراد دارای توانایی کلامی پرورش پیدا کند.
این بخش درباره توانایی کلامی بهطور کلی و در بزرگسالی نیز هست؛ برای کودک هجدهماهه یا سهساله معیار تشخیصی یا الزام شغلی تعیین نمیکند.
سخنران این بخش را توانایی ریاضی، مکانیکی و منطقی مینامد: فهم اندازه و فاصله عددها، درک زمان، رعایت اصول استدلال و شناخت رابطهها و قوانین طبیعت. برای توضیح دقت عددی، تفاوت فاصله پنج تا ده با صد تا هفتصد را مثال میزند.