از صدا به حرف و کلمه، کتاب خواندن، و کی باید زبان کودکانه را کنار گذاشت.
۶۸ راهنما، همه از متن همین مجموعه.
زبان و گفتوگو در ۱۸ تا ۲۴ ماهگی
مهمترینها۲
نکتهٔ اصلی در مجموعه
آمیختگیِ خیال و واقعیت در توضیح سخنران
سخنران در بحث کودک یک تا سهساله میگوید تصورهای ذهنی ممکن است برای کودک به اندازهٔ اتفاقهای بیرون واقعی باشند و در برداشت او از جهان نقش زیادی بگیرند. او این توضیح را در ادامهٔ دشواریهای شناخت و تجربهٔ کودک مطرح میکند.
متنها کاملاً همسو نیستندهمین قسمت، پیشتر دربارهٔ بازیِ وانمودی میگوید کودک تفاوتِ کاغذ با هواپیما یا قاشقِ خالی با غذا را میداند؛ در اینجا از نداشتنِ تفکیک خیال و واقعیت سخن میگوید. حدودِ تفاوت این دو بیان در متن کاملاً توضیح داده نشده است.
سخنران صریحترین حکمش را میدهد: پدر و مادر هرگز نباید این جمله از دهانشان بیرون بیاید که «تو پسر یا دختر بدی هستی». بدترین چیزی که میشود گفت این است: «تو پسر خوبی هستی که کار بدی کردی، اشتباه کردی» — و همین تفکیک میان رفتار و هویت، زمینه را فراهم میکند.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او وظیفه پدر و مادر است که بین سه تا هجده سالگی، بهجا و بهموقع، این پیام را بدهند که تو پسر یا دختر خوبی هستی.
سخنران میگوید هر دو والد میتوانند، با هم یا به نوبت، کتاب بخوانند. کودک زیر دوسال ممکن است از کنارشان بلند شود یا بازی کند و همچنان گوش بدهد؛ پیشنهاد او ادامهٔ خواندن در محدودهٔ دید و شنیدن است، مگر اینکه خودِ کودک بخواهد خواندن متوقف شود.
وقتی «چرا»ی کودکِ دو یا سهساله در اعتراض به برآوردهنشدنِ خواسته است، سخنران پاسخِ کوتاه، ساده و قابلفهم را پیشنهاد میکند. به نظرِ او استدلالِ طولانی و انتزاعی در این موقعیت به نتیجه نمیرسد. مثالهایش توضیحِ محسوس یا مرزِ روشنی مثل «نه»، «این کار را نمیکنم» و «این را نخواهی داشت» است.
پیشنهاد مجموعهپاسخ را کوتاه، روشن و متناسب با فهمِ کودک بیان کنید و در صورتِ نیاز مرزِ همان خواسته را ساده بگویید.
سخنران برای آشناکردنِ کودک با زمان، توالیِ کوتاه و محسوسِ کارها را پیشنهاد میکند: «بعد از حمام، لباس میپوشی و به خانهٔ مادربزرگ میرویم». در این مثال، کودک زمان را از ترتیبِ رویدادهای آشنا میفهمد، نه از وعدهای با شمارِ روزهای دور.
سخنران برای یک تا دوسالگی پیشنهاد میکند حرفِ ساده با حرکتِ دست و بدن همراه شود تا کودک پیام را روشنتر بگیرد و از فهمِ خود مطمئن شود. در مثالِ آلبومِ عکس، کودک اگر حرف میزند نامِ فردِ آشنا را میگوید و اگر هنوز نمیتواند، با اشاره نشان میدهد؛ لذتِ همین شناخت میتواند میلِ او به فهمیدن را بیشتر کند.
درخواستها را با توانِ نگهداشتنِ چند مرحله هماهنگ کنید
سخنران برای دوسالگی از یک درخواستِ ساده مثل بردنِ اسباببازی به اتاقِ دیگر مثال میزند و میگوید افزودنِ «آن یکی را هم بیاور» ممکن است بیش از توانِ نگهداشتنِ چند فرمان باشد؛ سهساله به گفتهٔ او احتمالاً از عهدهٔ چند مرحله برمیآید. نتیجهٔ او هماهنگکردنِ انتظار با توانِ واقعی است. همچنین تا سهسالگی یادگیری از بازی، اسباببازی و همبازی را به کلاس و آموزشِ رسمی ترجیح میدهد.
پیشنهاد مجموعهپیچیدگیِ درخواست را با توانِ واقعیِ کودک برای دنبالکردنِ مراحل متناسب کنید.
سخنران برای کودکِ یک تا سهساله، همراهکردنِ موسیقی با رقص و حرکت، از جمله با همراهیِ والد یا فردِ نزدیک، را لذتبخش میداند. در توضیحِ او کودک از این راه فرماندادن به اعضای بدن و هماهنگیِ حرکت را تجربه میکند. او به موسیقیِ ضبطشده یا دیدهشده در تلویزیون نیز اشاره میکند و رقص، موسیقی و بعدتر ورزش را با رشدِ مغزی پیوند میدهد؛ این اثرِ رشدی ادعای خودِ اوست.
برای کودک نزدیک سهسالگی که واژهای را نادرست میگوید، سخنران پیشنهاد میکند شکل درست را در گفتوگوهای طبیعیِ بعدی، چند دقیقه، چند ساعت یا روزهای بعد، به کار ببرید. هدف او یادگیریِ تدریجی بدون برجستهکردنِ اشتباه کودک در همان لحظه است.
این پیشنهادِ ارتباطی جای ارزیابی تخصصیِ مشکل گفتار را نمیگیرد؛ تفاوت دقیقِ تلفظِ مثال نیز در زیرنویس قابل تأیید نیست.
سخنران برای کتابخواندن از حدود یکسالگی به بعد دو ویژگی را پیشنهاد میکند: تصویرهای رنگی، نسبتاً درشت و روشن؛ و داستانهایی درباره دوستی، مهربانی و کمک به دیگران و موجودات. او انتخابِ دقیقِ کتاب به دست والد را بخشی از همین تجربهٔ خواندن میداند.
به گفته سخنران برای کتاب خواندن حتماً باید مراسم و آدابی فراهم شود: در جای معین و شرایط مشخص، و غالب اوقات وقتی کودک در آغوش پدر و مادر است و شما میتوانید با یک دست نوازشش کنید. او میافزاید اگر از حدود یکونیم دو سالگی گذشته، از خودش بخواهید ورق را بزند و صفحه بعد را بیاورد.
سخنران محیط آرام برای کتابخواندن را مهم میداند، اما تأکید میکند این آرامش به معنای قطعکردن حرف کودک یا بیپاسخگذاشتن سؤالش نیست. وقتی کودک وارد گفتوگو میشود، میتوان خواندن را نگه داشت و پاسخ داد؛ بیاعتناییِ مطرحشده در گفتار مربوط به فعالیتهای نامرتبط است.
سخنران در کتابخواندنِ دورهٔ یک تا سهسالگی، داستان نزدیک به تجربهٔ کودک را جالبتر میداند: کوه برای کودکِ آشنا با کوهستان یا دریا برای کودکی که آن را دیده است. او پیشنهاد میکند با «چه شد؟» و «بعد چه میشود؟» کودک را در بازگویی و پیشبینیِ داستان شریک کنید.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد گفتار، پرسیدن دربارهٔ اتفاق قبلی و بعدی و دادن فرصت برای تعریف ادامهٔ داستان است.
سخنران پیشنهاد میکند هنگام خواندن، از کارهای دیگر و تلفن فاصله بگیرید و عجله نکنید. اگر کودک هنوز سرگرم کار دیگری است، در جای همیشگی منتظر پیوستن او بمانید. در گفتار او برای زیر سهسال حدود پانزده دقیقه کافی است، مگر اینکه خود کودک همان داستان یا کتاب دیگری را بیشتر بخواهد.
در بحث دشواریِ سخنگفتن و لکنت، سخنران از والد میخواهد از شیوهٔ بیان کودک خجالت نکشد و حامی او باشد. منظور این است که کودک مطمئن بماند، با هر شکلِ گفتن، فرصت رساندن پیامش را دارد و با محبت شنیده میشود.
سخنران میگوید تجربیات اولیه با خودشان ایدههای ثابت و نتیجهگیریهای رفتاری میآورند که کودک از آن پس بر اساسشان عمل میکند؛ پس بهترین کار وقتی پدر و مادر میخواهند دور شوند این است که — اگر به سنی رسیده که حرفشان را میفهمد — با گفتوگو او را یاری کنند.
سخنران روش دقیقی میدهد: بهتر است مانع جنبه طبیعی و واقعی داشته باشد — دری که قفل است و گفتن «در بسته است و نمیشود رفت» به مراتب نتیجه بیشتری دارد تا «تو نمیتوانی بیرون بروی». یعنی فرمان و دستور را باید کنار گذاشت و هرجا ممکن است از پدیدههای فیزیکی برای محدود کردن استفاده کرد.
پیشنهاد مجموعهو اگر میخواهید توجهش را از چیزی بردارید، جانشینی جالب برایش فراهم کنید.
سخنران میگوید کودکان معمولاً با فرد آشنا راحتتر صحبت میکنند؛ در یک تا دو سالگی زبان کودکانه — آنگونه که خودشان تلفظ میکنند — توجهشان را جلب میکند و از آن لذت میبرند، ولی بعد از آن باید کلام را درست ادا کرد. حرکات بدنی برایشان بسیار جالب است و موجب اصلی آموزش زبان.
برای خانواده ایرانیِ خارج از ایران که والدین میخواهند کودک زبان فارسیِ خانه را بیاموزد، پیشنهاد سخنران این است که در دو سال نخست با کودک فارسی صحبت کنند و اگر به انگلیسی پاسخ داد، گفتوگو را فارسی ادامه دهند. او صحبت انگلیسیِ بزرگسالان با یکدیگر یا دیگران را منع نمیکند؛ مقصودش تداوم زبان خانه است.
برای کودکِ خانواده فارسیزبان که قرار است ظرف دو یا سه ماه آینده وارد مهد انگلیسیزبان شود، سخنران آموزش چند واژه رایج همان محیط را پیشنهاد میکند؛ مثلاً هنگام نشان دادن لیوان نام انگلیسی آن را بگویند. او مواجهه عادی کودک با محیط انگلیسی را بدون مطالبه پاسخ یا توضیح اضافی از کودک قابل قبول میداند.
متنها کاملاً همسو نیستنددر همین بند از مواجهه با رادیو یا تلویزیون انگلیسی نیز نام میبرد، در حالی که پیشتر تا بیستماهگی با تماشای تلویزیون مخالفت کرده است؛ این دو بیان را نباید بیتوضیح یک توصیه واحد دانست.
در بحث زبان کودک یک تا سهساله، سخنران میگوید کودک ممکن است چیزی را نفهمد و بهجای پرسیدن، حدس بزند. در توضیح او، همراهی کلام با حرکت بدن و جلب علاقه و توجه کودک به موضوع، فهمیدن را آسانتر میکند.
سخنران میگوید در این مرحله معنای عدد و زمان برای کودک مانندِ بزرگسال نیست. مثالش وعدهٔ «پنج روز دیگر» است: کودک ممکن است فردا بگوید آن پنج روز گذشت و اجرای وعده را بخواهد. در توضیحِ او، مشکل از تفاوتِ درکِ مدت است؛ برای همین بر دقت در قولوقرارهای زمانی تأکید میکند.
پیشنهاد مجموعهمواظب قول و قرارها باشید — فردا صبح بلند میشود و میگوید پنج روز گذشت.
سخنران «نه» را پرکاربردترین کلمهٔ کودک یک تا سهساله توصیف میکند و یکی از علتها را زیادشنیدن آن از والد میداند. مثال او «ماشین نه» است که کودک با آن میگوید نمیخواهد سوار ماشین شود؛ «نه» کنار کلمه، جملهٔ مخالفت را میسازد.
در ادامهٔ بحث اصلاح تلفظ کودک، سخنران هشدار میدهد که تصحیحِ همراه با سرزنش یا تنبیه میتواند کودک را به سکوت بکشاند. او این سکوت را به کمتر حرفزدن با والد و با خود ربط میدهد و با تعبیر «تفکر نوعی تکلم آهسته است»، درباره اثر بر اندیشیدن هم ادعا میکند.
رابطهٔ قطعی میان اصلاح گفتار و خاموششدن فکر، تأیید نشده است؛ این متن استدلال و هشدارِ خودِ سخنران را گزارش میکند.
سخنران از این انتظار انتقاد میکند که کودک دو تا پنجساله هنگام صحبت دو بزرگسال همیشه ساکت بماند. او جملههایی مثل «من پای تلفنم» یا «بزرگترها دارند حرف میزنند» را، وقتی برای کنارزدنِ حرف کودک به کار میروند، با احساس بد و حتی شروع ناروانی مرتبط میداند.
پیشنهاد مجموعهپیشنهادِ او در این مثال این است که هر بار کودک سراغ والد میآید و حرفی میزند، والد از طرف گفتوگو عذرخواهی کند و توجه کاملش را به کودک بدهد تا خود را بیان کند و از فشار درونیاش بکاهد.
رابطهٔ علتومعلولی میان این جملهها و لکنت در این قطعه اثبات نشده است؛ این متن نقد و پیشنهاد ارتباطیِ سخنران را گزارش میکند.
ادعای گفتار درباره فشار برای تغییر دست و مشکل گفتار
سخنران میگوید بعضی کودکان چپدست پس از ممانعت از استفاده از دست چپ، مشکل در سخنگفتن پیدا میکنند. او این را با دیدگاهی درباره فشار بر سیستم عصبی مرتبط میداند و بر آرامش در برخورد با کودک تأکید میکند.
نه درصدِ دقیقِ عددِ «۹۸» از زیرنویس قابل تأیید است و نه تضمینِ رفع مشکل؛ این بخش جای ارزیابی و کمک تخصصی را نمیگیرد.
سخنران از کودکی مثال میزند که هنگام خواب آب میخواهد: شاید تشنه است و شاید میخواهد بیدار بماند. به نظر او، پاسخِ «تشنه نیستی، آب نمیدهم، خودت را خیس میکنی» احساس بدنی کودک را بیاعتبار میکند و ممکن است او را به این برداشت برساند که حتی وقتی تشنگی حس میکند، حسش اشتباه است.
در بحث حفظ فارسی در خانواده ایرانیِ خارج از ایران، سخنران میگوید کودک را از حرف زدن به زبان دیگر منع نکنید و برای فارسی حرف زدن به او فرمان ندهید. نگرانی او این است که فشار، کودک را از زبان و فرهنگ دور کند. او به جای اجبار بر مهربانی، تأکید و استمرار در زبان خانه تکیه میکند و رسیدن به هدف را احتمالی میداند.
در مقدمهٔ بحث رشد زبان، سخنران مسیر کودک را از تولید صدا به تکرار آواهایی مثل «ب»، «پ» و «م» و سپس ساختن کلمه و کلام توصیف میکند. او این فرایندِ آهسته را با تعبیر «ضبط، هضم و پخش» توضیح میدهد: شنیدن و دریافت، پردازش، و سپس بیان.
در بحث کتابخواندن و ارتباط کلامی، سخنران مدت توجه کودک دوساله را حدود شش تا هفت دقیقه توصیف میکند و میگوید انتظار فعالیت طولانیتر نداشته باشیم. تأکید او بر کوتاهبودنِ دورهٔ توجه در این سن است.
شش تا هفت دقیقه، برآورد همین گفتار است؛ این قطعه پشتوانهای برای سقف دقیق و یکسانِ توجه همهٔ کودکان ارائه نمیکند.
سخنران موسیقی را مرتبط با نظم و هماهنگیِ فعالیتِ ذهن، آرامش و رشدِ هوش و عقل میداند و به امکانِ نوشتنِ آن با زبانِ ریاضی اشاره میکند. او آشناییِ کودک با صدای موزون و موسیقیِ مناسب، بهویژه کلاسیک، را پیشنهاد میکند. این اثرهای شناختی ادعاهای خودِ او در گفتارند.
این ادعایی است که سخنران به «آنچه امروز میدانیم» نسبت میدهد؛ متن هیچ منبع یا مطالعهای را نام نمیبرد.
به گفته سخنران کودک از تولد تا یکسالگی با حس خود زندگی میکند و بین یک تا هفت سالگی هوش و تخیل نقشی بسیار فعال دارند؛ میان یک تا سه سالگی جهان را در ذهن خود دگرگون میکند و با وانمود کردن دنیایی که دوست دارد میسازد. هوش مانند چراغی است که در تاریکی به او کمک میکند بهتر ببیند.
سخنران چهار مرحله رشد هوش در هجده سال اول را میشمارد: دو سال اول که حسیحرکتی است، دو تا هفت سالگی که پیش از عمل و عقل است، هفت تا یازدهدوازده سالگی که عملیات عینی است، و یازده تا هجده سالگی که عملیات ذهنی و تجریدی است.
این تقسیمبندی، چارچوب رشد هوش است که سخنران معرفی میکند؛ مقایسه مراحل کودکی تا نوجوانی است و معیار تشخیص فردی در این راهنما نیست.
سخنران حساسیتِ بیشتر به جزئیاتِ محیطِ فیزیکی را با توانایی در بعضی کارهای علمی و هنری، بهویژه موسیقی، مرتبط میداند. در مقابل، میگوید افرادِ کمحساستر ممکن است آسانتر با شرایطِ مختلف کنار بیایند. نسبتدادنِ خلاقیت و شهرت به این حساسیت، دیدگاهِ خودِ اوست؛ از این ویژگیِ کودک بهتنهایی نمیتوان استعداد یا موفقیتِ آینده را نتیجه گرفت.
در واکنش به گازگرفتن، سخنران بهویژه تا دوسالگی گفتنِ یک کلمهٔ «نه» را پیشنهاد میکند. او میگوید والد ناراحتی و نگرانیِ خود را نشان دهد و بسته به سنِ کودک یک تا سه دقیقه همان حالت را حفظ کند. این توصیفِ روشِ اوست؛ در این جمله سخنی از تنهاگذاشتن یا تنبیهکردنِ کودک نیست.
سخنران رشدِ ادراکی را تحولِ شناخت و ارتباطِ ذهن با جهان میداند: در چارچوبِ او دو سال اول حسیحرکتی و دو تا هفتسالگی پیشعملیاتی است. او «واقعیت» را آنچه وجود دارد و «عینیت» را بازنماییِ درونیِ نسبتاً مطابق با آن، در حدِ ابزارِ ادراکِ انسان، مینامد. مثالِ دوربین برای توضیحِ انتقالِ اطلاعاتِ بیرون به درون است.
سخنران مفهومسازی را ساختنِ تعریفهایی برای اشیا و فعالیتهای اطراف میداند. کودک در آغاز ممکن است هر محلِ نشستن، حتی سکوی درِ خانه، را «صندلی» بنامد؛ همچنین باید مفهومِ «بچه» را به دیگر کودکان هم تعمیم دهد. در همین دوره کلمات را بهعنوان نماد و نمایندهٔ اشیا، مفاهیم و اشخاص میشناسد و رفتهرفته مرزِ کاربردشان را میآموزد.
سخنران برای تعمیمِ بیشازحد مثال میزند: کودک همهٔ مردان را «عمو» یا گربه و گاو و گوسفند را مثل سگش «هاپو» مینامد. سپس ممکن است به سوی تعمیمِ کم برود و فقط سگِ خودش را هاپو بداند. در توضیحِ او، برخورد با واقعیت و پاسخِ دیگران به اصلاحِ این مرزها کمک میکند و حدود سه یا چهارسالگی کاربردِ کلیِ واژهها دقیقتر میشود.
سخنران جانبخشی را نسبتدادنِ حالتها و کارهای انسانی به موجوداتِ دیگر توضیح میدهد: درخت میتواند حرف بزند، گربه ویولن بزند یا موش لباس بپوشد. او تقلیدِ صدای حیوان، گفتوگو با آنها و خواستنِ حیوان یا اسباببازیِ آن را به همین نگاه پیوند میدهد. علاقه به کارتون را نیز در این زمینه توضیح میدهد و میگوید با وجودِ ادامه در سنین بالاتر، حدود هفتسالگی باید کاهشِ زیادی پیدا کند؛ این ادعای سنیِ خودِ اوست.
سخنران در این بخش دربارهٔ بیشترشدنِ توانِ نگهداشتنِ رویدادها در حافظه سخن میگوید. مثالهایش کودکِ هجدهماههای است که کارِ چند روز پیش را به یاد میآورد و کودکِ بیستماههای که چیزی دیدهشده در هفتهٔ قبل را میخواهد. او این تغییر از حافظهٔ کوتاهتر به یادآوریِ طولانیتر را از حدود یکسالگی توصیف میکند؛ مقصودِ این مثالها نبودنِ هر نوع حافظه پیش از آن نیست.
سخنران تصویر خوبی میسازد: کودکی که در آغاز جهان را به صورت عکس میدید آهستهآهسته آنها را کنار هم میگذارد و به صورت فیلم میبیند — یعنی از ارتباط آنها باخبر میشود. کودکی که قبلاً فقط تکهای از داستان را میفهمید، کمکم متوجه کل داستان میشود.
وقتی کودک رفتهرفته ارتباطِ بخشهای داستان را میفهمد، سخنران درخواستِ پرشوقِ همان قصه را فقط تکرار نمیداند. او میگوید قصهگویی به ساختنِ زنجیرهای میان افکار و رویدادها کمک میکند؛ کودک ممکن است اکنون چیزهایی از داستان بفهمد که قبلاً فقط تکهای از آن را دنبال میکرد.
سخنران میگوید از حدود یکسالگی، رشدِ حافظه و هماهنگیِ بدن امکانِ ارتباطِ بیشتری فراهم میکند. کودک ممکن است حرفِ ساده و آشنا را پیش از توانِ تکرارکردنش بفهمد، گاهی با کمکِ حدس و موقعیت. نمونههای او «اینجا بیا»، «اسباببازیات را بیاور» و «این را آنجا بگذار» است؛ فهمِ این درخواستها به معنیِ فهمیدنِ هر جملهٔ پیچیده نیست.
سخنران تعبیر «انسان حیوان ناطق است» را با دو معنای مرتبط توضیح میدهد: اندیشیدن و سخنگفتن. او در این مقدمه مدعی است ارتباط حیوانات علامت و نشانه است و ویژگی نمادینِ زبان انسانی را ندارد.
انحصار تفکر و زبان نمادین به انسان، ادعای همین مقدمه است؛ در این قطعه شاهد پژوهشی یا تعریف تخصصی برای تأیید آن ارائه نشده است.
سخنران برای دوسالگی صد تا دویست واژه و برای دوونیمسالگی حدود پانصد واژه ذکر میکند و میگوید درک واژهها تقریباً سه برابر کاربرد آنهاست. سنِ نخستین بازه و عددِ سهسالگی در زیرنویس ناسازگار ثبت شدهاند و نمیتوان آنها را قطعی نقل کرد.
سنِ آغاز و شمار واژههای سهسالگی نیازمند بررسی صوتاند؛ از این ارقام برای سنجش یا تشخیص وضعیت یک کودک استفاده نشود.
سخنران میگوید کودک حدود هجدهماهگی با صدا، حرکات بدن، گریه و حتی جیغ زدن میکوشد ارتباط برقرار کند، و زبانش شکسته و ناقص است — مانند متن تلگراف، بریده در آغاز و پایان. در این دوره بیشتر مادران توان فهم مقصود فرزندشان را دارند و در حقیقت مانند مترجمی عمل میکنند.
سخنران میگوید کودک حدود یکسالگی ممکن است با دست خداحافظی کند، اما هنگام ورود سلام نکند. توضیح او این است که در محیط تازه، حجم اطلاعات و تجربههای جدید توجه کودک را میگیرد. او برای آموختن سلامکردن بر آموزش، تمرین و آرامش تأکید میکند.
سه و چهارسالگی هم در مثال سخنران آمدهاند؛ اشاره به چهارسالگی، توضیحِ ادامهٔ همان موضوع است و دامنهٔ اصلی سایت همچنان تا سهسالگی است.
سخنران زبان کودک دوساله را نسبت به قبل معنیدارتر و روشنتر توصیف میکند، با وجود صداهای اضافه. سپس ادعا میکند گفتار دخترها در این سن معمولاً روشنتر از پسرهاست؛ عددی که برای ابهامِ کلام پسرها میگوید در زیرنویس واحد روشنی ندارد.
در زیرنویس «۲۰ یا ۳۰ کلامشون» آمده و «درصد» ثبت نشده است. مقایسهٔ جنسیتی و عدد آن در این قطعه تأیید مستقل ندارند و معیار ارزیابی کودک نیستند.
سخنران میگوید کودک دوساله به پرسش ساده جواب میدهد، فرمان را میگیرد، و درباره خودش با نام خودش صحبت میکند؛ اجزای بدنش را میشناسد و با اشاره نامشان را میبرد یا اگر شما نام ببرید نشان میدهد.
سخنران از حدود یکونیمسالگی و بیشتر پس از دوسالگی، ترکیبهایی مانند «بابابزرگ خندید» و «اینجا سرد است» را مثال میزند. او حرفزدن کودک با خود و اسباببازی را لذتبخش توصیف میکند و از جملههای دوکلمهای، پرسشهای «چی هست؟» و «کو؟» و جمعبستنهای اشتباه مثل «ماماها» میگوید.
سخنران میان صدا و تلفظ از یکسو و کلمات، مفاهیم و جملهها از سوی دیگر فرق میگذارد. او سپس لکنت را به دستهٔ دوم نسبت میدهد و اشکال در ادای حروف و کلماتِ کودکان تا ششسالگی را از آن جدا میداند؛ این تعریف، بیانِ خودِ این سخنرانی است.
تعریف و اطمینانبخشیِ این قطعه، معیار تشخیص یا جایگزین ارزیابی گفتار و زبان نیست.
سخنران در مقدمهٔ بحث ناروانی، تکرار چندبارهٔ واژه یا جمله، تردید، مکث و چیزی که «خودسانسوری» مینامد را توصیف میکند. او این حالتها را میان کودکان رایج و بدون آسیب معرفی میکند؛ این اطمینانبخشی از خودِ گفتار است.
رایجبودنِ مکث یا تکرار بهتنهایی برای بیخطر دانستن یا رد مشکل گفتارِ یک کودک کافی نیست؛ این قطعه ارزیابی فردی ارائه نمیکند.
سخنران درباره تکرار و مکثِ گفتاری در دو تا سهسالگی میگوید این حالت ممکن است در مهمانی، خستگی یا پیش از خواب بیشتر شود و برای هفتهها یا ماهها بماند یا پس از مدتی بازگردد. او همچنین ادعا میکند در پسرها دو تا سه برابر بیشتر است و بیشتر کودکان هنگام خشم احتمالاً گفتار روانتری دارند.
فراوانی، تفاوت جنسیتی و تعبیر «عادی» در این بخش، ادعاهای سخنرانند؛ این توضیح برای تعیین علت یا بینیازی از بررسیِ مشکل گفتار کافی نیست.
رفتارهایی که سخنران در برابر ناروانی توصیه نمیکند
در بحث تکرار و مکث گفتاریِ کودک دو تا سهساله، سخنران پیشنهاد میکند شیوهٔ معمول شنیدن را حفظ کنید و ناروانی را مرکز توجه نکنید. او ادادرآوردن، کاملکردن حرف از طرف کودک، اصلاح فوری و درخواست دوبارهگفتنِ درست، آهسته یا شمرده را رد میکند.
«کمکش نکنید» در این فهرست درباره مداخله در همان لحظهٔ حرفزدن است؛ از آن نباید منعِ کمک تخصصی یا بیپاسخگذاشتن کودک برداشت کرد.
پیشنهاد مطرحشده درباره واکنش محیط به ناروانی شدید
سخنران در حالتی که ناروانی شدید است و کودک ممکن است در محیط آموزشی یا جمع آشنایان با واکنش نامناسب یا سربهسرگذاشتن روبهرو شود، پیشنهاد میکند مدتی از آن محیط دور بماند یا در خانه باشد. این شرطِ مربوط به واکنش دیگران، بخش اصلیِ مثال اوست.
این پیشنهادِ خودِ سخنران است و در این قطعه مدت، معیار تصمیم و پیامدهای کنارگذاشتن کودک از محیط توضیح داده نمیشود؛ نباید آن را دستور قطعیِ ماندن در خانه یا جایگزین رسیدگی تخصصی دانست.
در ادامهٔ بحث ناروانیِ گفتار، سخنران زمینههای ارثی و عصبی را هم نام میبرد، اما ادعا میکند در بیشتر موارد ناراحتی و نیاز کودک به محبت و توجه نقش اصلی دارند. پیشنهاد او در همین چارچوب، رسیدگی به نیازها و فراهمکردن فرصت آرامش است.
این نسبتدادنِ علت، ادعای همین سخنرانی است؛ از آن نمیتوان نتیجه گرفت مشکل گفتارِ کودک ناشی از کمبود محبت یا تقصیر والد است.
سخنران دو سازوکار یادگیری را توضیح میدهد: کودک چیز تازه را وارد طرحی میکند که از قبل در ذهن دارد و شباهت و تفاوتش را درک میکند؛ اما گاهی مطلبی کاملاً متفاوت است و هرچه جستوجو میکند نمیتواند آن را به دانش قبلی وصل کند — و پیام این است که باید طرح تازهای در ذهن برایش ساخت.
سخنران نکته دقیقی میگوید: کودک کاغذی را پرتاب میکند و آن را هواپیما میداند، اما میداند که این کاغذ با هواپیما تفاوت دارد؛ قاشق خالی را به دهان میبرد و میداند چیزی در آن نیست و وانمود میکند غذا میخورد. تخیل او فرصت میدهد دنیا را آنگونه که دوست دارد ترسیم کند.
متنها کاملاً همسو نیستنددر ادامهٔ همین قسمت، سخنران از تفکیک نکردنِ خیال و واقعیت در کودک حرف میزند؛ این تفاوت با توضیحِ بازی وانمودی در اینجا بهطور کامل روشن نمیشود.
سخنران سازوکار دوم را جنگ و گریز مینامد: کودک از یک طرف آماده است برای چیزی که میخواهد بجنگد و مخالفت را نادیده بگیرد، و اگر خطری حس کند از میدان خارج میشود. برای رسیدن به هدفهایش دست به تقلید و تکرار میزند، و اولین کارش حرف زدن است — برای خودش لغاتی میتراشد.
نوپا ممکن است واژهٔ شما را در جای نامناسب تکرار کند
سخنران در بحث تقلیدِ نوپا میگوید کودک ممکن است واژههای بزرگسالان را در موقعیتی نامناسب تکرار کند، بیآنکه معنای همان عبارت یا کاربردش را فهمیده باشد. توضیح او این است که کودک میخواهد مانند بزرگسالانی باشد که در نظرش دانا و توانا هستند.
سخنران برای تفاوتِ تقلید لفظی با فهم معنا، از کودکی مثال میزند که «یک، دو، سه، چهار» میگوید اما هنوز مفهومِ تعداد را در آن کاربرد نمیفهمد. اگر تعداد لیوانها را بپرسید، بهجای شمردن آنها یکی از عددهای آشنا را میگوید. موضوع این مثال، شمارشِ تقلیدی است؛ در این چند خط سن دقیقِ دستیابی به مفهوم عدد تعیین نمیشود.
سخنران در فهرست دشواریهای کودک یک تا سهساله، نخست از محدود بودنِ دانستهها حرف میزند: کودک بهتدریج متوجه میشود چیزهایی را نمیداند، در حالی که بزرگسالان را بسیار دانا میبیند. واژهٔ «نادانی» در این بخشِ گفتار به همین فاصلهٔ دانستهها اشاره دارد.
سخنران در توضیح اشتباههای مکررِ نوپا میگوید حجم اطلاعات محیط از توانِ او برای تحلیل و جا دادنِ همهٔ آنها بیشتر است. در این روایت، کودک بخشی را نمیگیرد یا فراموش میکند و همیشه نمیتواند آموخته را در زمان لازم به کار ببرد؛ بنابراین تکرارِ خطا لزوماً به معنای نشنیدن عمدیِ حرف والد نیست.
سخنران در ادامهٔ بحثِ دشواری کنترل ذهن در یک تا سهسالگی، اصرار بعضی کودکان بر تکرارِ دقیق داستان یا فرمانهایی مثل «اینجا بنشین، نخند، حرف نزن» را تلاشی برای کنترل ذهن خود از راه کنترل دیگران میداند. او برای این وضعیت تعبیر «وسواس» را به کار میبرد؛ این بخش شرحِ برداشت اوست و ملاکی برای تشخیصِ کودک صرفاً از روی دوستداشتن داستان تکراری ارائه نمیکند.
سخنران مثالِ کودکی را میزند که غذا خورده اما ده یا بیست دقیقه بعد دوباره میگوید گرسنه است. او این احساس را به پیامِ نامناسب به مغز نسبت میدهد و مدعی است بیش از یکسوم افراد یا کودکان چنین حالتی دارند؛ این نسبت و توضیح، ادعای خودِ او در این گفتار است. پیشنهاد او در این مثال دادنِ مقدار کمی خوراکی، یا گفتنِ «کمی صبر کن، اگر خواستی میدهم» است، بهجای انکارِ احساس کودک.
سخنران برای جدا کردن فهم زبان از تولید گفتار، کودک دارای لکنت و فردی را که نمیتواند سخن بگوید مثال میزند. منظور او این است که ممکن است فرد پیام را بفهمد و مطلبی برای بیان داشته باشد، اما در روان یا صوتی بیان کردن آن دشواری داشته باشد. برای مشکل گفتاریِ خارج از روند عادی، او کمک گرفتن را مطرح میکند؛ این تفکیک به معنی تشخیص توانایی هر فرد از روی یک نشانه نیست.
پیشنهاد مجموعهدر نگاه سخنران، هنگام بررسی مشکل گفتار باید خودِ بیان صوتی را از فهم پیام جدا دید.
سخنران میپذیرد که کودک ظرفیت آموختن چهار یا پنج زبان را در یک آن دارد و شاید از نظر بهره هوشی هم فایده داشته باشد، اما نظر خودش این است که چون ممکن است مبانی ذهن و استدلال را برهم بریزد — مانند چند خانه که روی هم گذاشته شود — آموختن یک زبان در دو سال اول کافی است.
او این را صریحاً «به نظر من» میگوید و میافزاید اگر اقدام خاصی نکنیم، کودک چیزی از دست نداده است.
در توضیح سخنران از پیاژه، کودک گاهی تجربه تازه را به طرحی که از قبل در ذهن دارد اضافه میکند؛ او این را «درونسازی» یا مانندگرایی مینامد. اگر تجربه با طرح قبلی جور نشود، کودک باید طرح یا جای تازهای برای آن بسازد؛ در ادامه قسمت سوم این فرایند «همسازی» توضیح داده میشود. متن قسمت دوم در میانه همین جمله پایان یافته است.