سخنران از کودکی مثال میزند که هنگام خواب آب میخواهد: شاید تشنه است و شاید میخواهد بیدار بماند. به نظر او، پاسخِ «تشنه نیستی، آب نمیدهم، خودت را خیس میکنی» احساس بدنی کودک را بیاعتبار میکند و ممکن است او را به این برداشت برساند که حتی وقتی تشنگی حس میکند، حسش اشتباه است.
وقتی والد وقت خواب را رسیده میداند اما کودک خوابآلود نیست، سخنران میان فراهمکردنِ شرایط خواب و خواباندن با فرمان، تنبیه یا تحقیر فرق میگذارد. به برداشت او، فشارِ والد میتواند کودک را نسبت به حسِ بدنش مردد کند. او دربارهٔ کودکی که از دو یا دوونیمسالگی میتواند اختلافِ شب قبل را به یاد بیاورد، میگوید بیدارشدنِ صبح ممکن است برایش تأییدِ این تصور باشد که والد درست میگفت و خودش اشتباه میکرد.
پیشنهاد مجموعهشرایطی فراهم کنید که خودش به خواب برود، نه اینکه به خواب رفتن را به او دستور بدهید.
سخنران میگوید کودک دوساله حدود سیزده ساعت میخوابد که چهار تا پنج ساعتش در مرحله حرکت سریع چشم — نشانه فعالیت ذهن — است، و در سه سالگی خواب به حدود دوازده ساعت و این مرحله به حدود سه ساعت میرسد؛ معنایش این است که کودک آهستهآهسته از درون آرام میگیرد.
به گفته سخنران کودک دوساله صبح و بعد از ظهر میخوابد، در سه سالگی فقط خواب بعد از ظهر را دارد و شاید پس از سه سال و نیم آن را هم کنار بگذارد. کودکان دوسالونیمه برای خوابیدن تشریفات و آداب ویژهای لازم دارند و اگر فرد مورد علاقهشان کنارشان نباشد نمیخوابند.
متنها کاملاً همسو نیستنددر قسمت دوم، حدود دوسالگی معمولاً فقط خواب عصر ذکر شده بود؛ این دو توصیف سنی کاملاً یکسان نیستند.
سخنران توصیف میکند که بعضی کودکان سهساله پس از بیدار شدن، به جای اتاق والدین به مبل یا جای دیگری در خانه میروند و دوباره میخوابند، در حالی که برخی دیگر سراغ پدر و مادر میآیند. این بند مثالهایی از تفاوت رفتار شبانه است؛ وجود یا محل یک کودک را صرفاً از این توصیف نمیتوان نتیجه گرفت.
سخنران برای کودک یک تا سه ساله لباس نسبتاً گشاد و نازک و تنظیم دمای اتاق را مطرح میکند. او در مقابل، برای نوزاد و شیرخوار لباس کمی محدودکننده را با هدف کاهش پریدن بدن مفید میخواند. این دو پیشنهاد مربوط به سنهای متفاوت و نظر خود او هستند. در پایان نیز میگوید مشکلات خواب پس از چهارسالگی احتمالاً کمتر میشوند، نه اینکه برای همه قطعاً برطرف خواهند شد.
منظور سخنران از «بدنی ماندنِ غذا» در این بخش این است که خوردن به میدان فشار، مقایسه و گزارش درباره کم یا زیاد خوردن کودک تبدیل نشود. او کیفیت غذا و واکنش فعلی کودک را مهمتر از مجبور کردن به مقدار معین میداند و نگران است که برخوردهای بزرگسال، غذا را به مسئلهای روانی در رابطه با کودک بدل کند.
سخنران میگوید بعضی کودکانی که روزها انگشت نمیمکند، تا حدود سه تا سهونیم سال پیش از خواب چند دقیقه چنین میکنند. هشدار اصلی او این است که جدال میتواند نگرانی را بیشتر و همین رفتار آرامکننده را تقویت کند؛ تغییر را تدریجی توصیف میکند.
در این گفتار بیرون آوردن دست پس از خواب عمیق هم مطرح میشود، اما دستور واحدی برای همه کودکان یا معیار تشخیص مشکل نیست.
به گفته سخنران کودک حدود دو سالگی تقریباً هر غذایی میخورد اما حدود دو سال و نیم اصرار عجیبی به تکرار غذاها دارد؛ در این سن از مخلوط شدن غذاها خوشحال نمیشود و بدون موافقت او نباید خورش را روی پلویش ریخت. اگر خودش ترکیبی مندرآوردی ساخت، سخنران میگوید مزه کنید و از ابتکار آشپزیاش تعریف کنید.
سخنران در بحث ترجیحهای غذایی از حدود دوسالونیمگی میگوید کودک را برای غذایی که نمیخورد تحت فشار نگذارید و این امتناع را به برچسب یا گزارش مکرر به دیگران تبدیل نکنید. در نظر او، نپذیرفتن امروز ممکن است تغییر کند، اما شنیدن مکررِ «او این غذا را نمیخورد» میتواند کودک را بر همان انتخاب نگه دارد.
پیشنهاد مجموعهاگر برای خودش نامی روی غذا گذاشته — «برنج تمیز» — همان را رعایت کنید.
سخنران میگوید به اندازه در ظرف کودک غذا بگذارید و پیش از تمام شدن، دوباره اضافه نکنید؛ اما کودک را به تمام کردن غذا مجبور نکنید یا بابت زیاد خواستن سرزنش نکنید. دلیلش این است که کودک هنوز مقدار گرسنگی، علاقه به غذا و اندازه سهمش را دقیق نمیشناسد. در ادامه، از فرصت آزمودن غذاهای مختلف از حدود سهسالگی هم نام میبرد.
پیشنهاد مجموعهاو در همین بحث، فاصله سهساعته غذا و فقط آب میان وعدهها را پیشنهاد میکند؛ این زمانبندی نقل نظر سخنران است.
سخنران پیشنهاد میکند در میان غذاها، لباسها یا جاهای نشستنِ مناسبی که والد فراهم کرده است، به نوپا حق انتخاب بدهید؛ مثلاً ترتیب خوردنِ غذاها را خودش انتخاب کند. او همزمان مثال میزند که لباس نازک ممکن است برای هوای سرد نامناسب باشد، پس انتخاب کودک در این بحث جدا از مناسب بودن شرایط نیست.
در توضیح سخنران دربارهٔ کودک یک تا سهساله، بهدستآوردن کنترل بدن به معنی کنترل ذهن نیست. کودک ممکن است پس از جبران یک ناراحتی همچنان خاطرهٔ آن را نگه دارد و گریه کند: ابتدا یک بیسکویت میخواسته و حالا تمام ظرف را دارد، اما رنجشِ نخست هنوز در ذهنش مانده است. مثالِ یک ساعت گریه، توضیح سخنران برای ماندگاری فکر است.
سخنران اثر حادثه را به شدت و وسعت آسیب، سن کودک، درد بعدی و واکنش نخست والد پیوند میدهد. مثالش کودکی است که زخم کمدردی داشته اما دیدن وحشت یا خشم والد او را بیشتر ترسانده است؛ منظور این نیست که همیشه واکنش والد از خود آسیب مهمتر است.
پیشنهاد مجموعهتوصیه سخنران کوشش برای حفظ آرامش در حد توان و کمک گرفتن از فرد حاضر دیگر است، اگر والد در آن لحظه نمیتواند آرام بماند.
مثال سخنران کودکی است که چای داغ یا آب جوش روی دستش ریخته است. او میگوید کودک ممکن است بعداً با دیدن چای خوردن خود یا دیگران ناراحت شود، چون آن موقعیت یادآور درد شده است. «حساسیت» در این بحث واکنش ترس و خاطره است، نه ادعای آلرژی غذایی.
سخنران توضیح میدهد که با تولد خواهر یا برادر، فرزند بزرگتر باید توجه و محبت پدر و بهویژه مادر را با تازهوارد شریک شود. او این تغییر را برای بسیاری از کودکان دشوار میداند؛ بنابراین صرفِ خبر داشتن از تولد، به معنای خوشحالی یا آمادگی عاطفی کودک نیست.
به دلخوری فرزند بزرگتر پس از تولد نوزاد توجه کنید
سخنران پس از تولد خواهر یا برادر، افزایش نیاز فرزند بزرگتر به توجه را قابل فهم میداند و بر پذیرفتن ناراحتی او تأکید میکند. در نگاه او وظیفه والدین کم کردن فشار این تغییر و پاسخ دادن به نیاز عاطفی کودک است. احساس کودک ممکن است مستقیم گفته نشود و در بازی یا داستانهایی که میسازد دیده شود.
تعبیر «زخم قطعی» و این ادعا که هیچ کودکی بدون آسیب نوزاد را نمیپذیرد، بیان و تفسیر سخنران است، نه نتیجه ارزیابی همه کودکان.
سخنران میگوید کودک بر اساس تجربه دو سال اول طرحهایی برای ارتباط با دنیای خارج انتخاب میکند و از دو سالگی آنها را درونی میکند: اگر از نزدیکی با دیگران لذت برده و مردم را دوستداشتنی دیده، میکوشد با آنها در ارتباط باشد؛ و اگر نتیجه گرفته بودن با مردم آزار دارد، از هر فرصتی برای دوری استفاده میکند.
سخنران میگوید تا سه سالگی حرف زدن با کودک — بهویژه وقت حمام و لباس پوشاندن — و آواز خواندن به او کمک میکند؛ و ارتباط فیزیکی، در آغوش گرفتن، نوازش و غرق بوسه کردن یکی از حالاتی است که کودک نه تنها از آن لذت میبرد بلکه سخت به آن محتاج است و از آن راه به آرامش و امنیت میرسد.
سخنران ترجمهای میدهد: ممکن است کودک لحظهای مادرش را کاملاً دوست داشته باشد و بعد بگوید از او متنفر است یا دوستش ندارد — و غالباً مقصودش این است که «میدانم شما مرا دوست ندارید». او همچنین میگوید کودک ممکن است آرزو کند خواهر یا برادرش نباشد و بعد پشیمان شود.
پیشنهاد مجموعهدر برداشت سخنران، پشت این جمله ممکن است احساسِ دوستداشتهنشدن و ناتوانی کودک در کنارگذاشتن فکر ناخوشایند باشد.
سخنران میگوید حدود ششماهگی توجه و تمرکز بهتری دارد و عمق و فاصله را میبیند، و حدود چهارماهگی چشمش را با بقیه حواسش مرتبط میکند. اما تا تقریباً پایان سه سالگی اشخاص برای او مهمتر از اشیاء هستند: همیشه میتواند اسباببازی را رها کند و به سمت کسی برود که دوست دارد.
سخنران برای کودکی که در اتومبیل یا قطار بدحال میشود، آماده کردن آرام او پیش از سفر را پیشنهاد میکند: ممکن است دوباره پیش بیاید و مراقب کنارش خواهد بود. همراه داشتن وسایل لازم و توقف در صورت درخواست را مثال میزند تا کودک مجبور به پنهان کردن ناراحتی نباشد.
پیشنهاد مجموعهدر برنامه بستن چشم، آواز یا گفتوگوی خوشایند پیشنهاد و کتاب خواندن یا بحث ناراحتکننده نامناسب توصیف میشود.
توصیه او درباره صندلی عقب یا جلو شرح منبع است؛ این قسمت قواعد ایمنی صندلی کودک یا علت پزشکی بدحالی سفر را تعیین نمیکند.
سخنران میگوید کودک نزدیک سهسالگی ممکن است ده تا بیست دقیقه همراه والد راه برود، اما نباید از او انتظار مسیر طولانی داشت. استدلالش این است که حرکت زیاد در خانه با فرصت نشستن و استراحت همراه است، درحالیکه راهرفتن در محل خرید ممکن است چنین فرصتی نداشته باشد.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد او در مثال خرید این است که گاهی کودک بغل شود یا در کالسکه قرار بگیرد تا استراحت کند.
ده تا بیست دقیقه، عددِ ذکرشده در این مثال است؛ متن آن را سقف دقیق و یکسانِ توان راهرفتن همهٔ کودکان معرفی نمیکند.
در مثال سخنران، کودک از فعالیت گرمش شده و میخواهد لباسش کمتر شود، اما والد با گفتنِ «سرما میخوری» لباس دیگری اضافه میکند. سخنران میگوید این برخورد ممکن است کودک را به حسِ گرمای خود بیاعتماد کند؛ حتی اگر هفتهٔ بعد سرما بخورد، آن را تقصیر خودش بداند. این بخش دربارهٔ برداشتِ کودک از پاسخِ والد است، نه اثباتِ علتِ سرماخوردگی.
سخنران علت دقیق بدحالی در حرکت را نامشخص میخواند و حدس میزند اضطراب و تحریکات مربوط به چشم در آن نقش دارند؛ آن را در این گفتار مسئله گوارشی نمیداند. این توضیح یک فرض در برنامه است، نه تشخیص علت برای کودک.
او برای موارد شدید از آرامبخش نام میبرد اما دارو، مقدار و شرایط پزشکی را مشخص نمیکند؛ این اشاره توصیه مصرف دارو در این راهنما نیست.
سخنران، در ادامهٔ مثال بازی با لباسهای متفاوت، کودک دو تا دوونیمساله را مخالف تغییر توصیف میکند و میگوید بین دوونیم تا سهسالگی ظرفیت تحمل شرایط متفاوت بیشتر میشود.
این مرزبندی و تعبیر کلی درباره مخالفت با تغییر، توصیف همین گفتار است؛ از آن نمیتوان درباره توانایی هر کودک حکم قطعی داد.
در ادامهٔ بحث دو تا سهسالگی، سخنران میگوید کودک علایق تازه پیدا میکند و به سوی عادتها میرود. سپس این دیدگاه را نقل میکند که تربیت در آغاز زندگی، ایجاد عادتهای مطلوب است و افزودن عادتهای خوب میتواند به رشد او کمک کند.
پیشنهاد سخنران: پس از دوسالگی روشن و شمرده حرف بزنید
سخنران میگوید کودکان تا دوسالگی معمولاً از حرفزدنِ کودکانهٔ والد خوشحال میشوند، اما بسیاری پس از دوسالگی، بهویژه دوونیمسالگی، از آن ناراحت میشوند. پیشنهاد او برای این دوره استفاده از کلام روشن، شفاف و شمرده است؛ این واکنش سنی، توصیف کلیِ خودِ گفتار است.
سخنران میگوید هر دو والد میتوانند، با هم یا به نوبت، کتاب بخوانند. کودک زیر دوسال ممکن است از کنارشان بلند شود یا بازی کند و همچنان گوش بدهد؛ پیشنهاد او ادامهٔ خواندن در محدودهٔ دید و شنیدن است، مگر اینکه خودِ کودک بخواهد خواندن متوقف شود.
وقتی «چرا»ی کودکِ دو یا سهساله در اعتراض به برآوردهنشدنِ خواسته است، سخنران پاسخِ کوتاه، ساده و قابلفهم را پیشنهاد میکند. به نظرِ او استدلالِ طولانی و انتزاعی در این موقعیت به نتیجه نمیرسد. مثالهایش توضیحِ محسوس یا مرزِ روشنی مثل «نه»، «این کار را نمیکنم» و «این را نخواهی داشت» است.
پیشنهاد مجموعهپاسخ را کوتاه، روشن و متناسب با فهمِ کودک بیان کنید و در صورتِ نیاز مرزِ همان خواسته را ساده بگویید.
سخنران برای آشناکردنِ کودک با زمان، توالیِ کوتاه و محسوسِ کارها را پیشنهاد میکند: «بعد از حمام، لباس میپوشی و به خانهٔ مادربزرگ میرویم». در این مثال، کودک زمان را از ترتیبِ رویدادهای آشنا میفهمد، نه از وعدهای با شمارِ روزهای دور.
درخواستها را با توانِ نگهداشتنِ چند مرحله هماهنگ کنید
سخنران برای دوسالگی از یک درخواستِ ساده مثل بردنِ اسباببازی به اتاقِ دیگر مثال میزند و میگوید افزودنِ «آن یکی را هم بیاور» ممکن است بیش از توانِ نگهداشتنِ چند فرمان باشد؛ سهساله به گفتهٔ او احتمالاً از عهدهٔ چند مرحله برمیآید. نتیجهٔ او هماهنگکردنِ انتظار با توانِ واقعی است. همچنین تا سهسالگی یادگیری از بازی، اسباببازی و همبازی را به کلاس و آموزشِ رسمی ترجیح میدهد.
پیشنهاد مجموعهپیچیدگیِ درخواست را با توانِ واقعیِ کودک برای دنبالکردنِ مراحل متناسب کنید.
قرار بگذارید پاسخ را هنگامِ کتابخواندن جستوجو کنید
اگر کودک پرسشی دارد که پاسخِ روشنی برایش ندارید یا توضیحش فراتر از فهمِ فعلیِ اوست، پیشنهادِ سخنران این است که بگویید: «وقتی کتاب میخوانیم، شاید پاسخ را آنجا پیدا کنیم». مثالش کتابخواندنِ همان شب است. او این پیوند میان سؤال و جستوجوی مشترک در کتاب را زمینهای برای علاقهٔ بعدی به مطالعه میداند.
سخنران میگوید انتخاب نوع بازی، روش استفاده از اسباببازی و مدت درگیری با آن را تا جایی که خطر یا رفتار نامناسبی در کار نیست به کودک بسپارید. او مثال میزند که والد نباید صرفاً چون بازی طول کشیده یا استفاده کودک از ماشین مطابق تصور او نیست، وسیله را بگیرد و شکل «درست» بازی را تحمیل کند.
پیشنهاد مجموعهاگر باید بیرون بروید، از قبل هشدار بدهید و کمکش کنید بازی را تمام کند — بهجای اینکه ناگهان دستش را بگیرید.
سخنران میگوید شکستن مکرر بازی میتواند به الگویی بینجامد که در آن نه تداومی در کار هست و نه پایانی.
سخنران بین دو موضوع فرق میگذارد: بازیای که خود کودک با حال خشمگین انجام میدهد ممکن است راه بیان یا تخلیه احساسش باشد، اما خریدن اسباببازیِ جنگ و کشتن را توصیه نمیکند. او میگوید چنین وسیلهای میتواند جنگ را موجه جلوه دهد و فایده ادعاییِ تخلیه را در برابر اثرهای منفیِ مورد نظرش ناچیز میداند. این توازنِ فایده و زیان، ارزیابی خود سخنران است.
جایگاه اصلی بازی در یادگیری سه سال اول از نگاه سخنران
سخنران بازی را راه اصلی یادگیری سه سال اول میداند. از بازی با دست در سه یا چهار ماهگی، سپس پا و بدن و آمادگی برای اسباببازی ساده از حدود چهار ماه مثال میزند؛ رنگ، صدا و حرکت آهسته را برای جلب توجه آغازین مهم میشمارد.
سخنران در بحثِ تغییرِ شکل و برگشتپذیری میگوید کودک ممکن است خمیرِ پهنشده را بیشتر ببیند و بازگشتش به شکلِ قبلی را تصور نکند. در مثالِ بیسکویت، شکستنِ آن برای کودک ممکن است به معنیِ ازبینرفتنِ بخشی از خوراکی باشد؛ پس توضیحِ «برای خوردن باید بشکند» لزوماً ناراحتیاش را رفع نمیکند. او این تفاوتِ برداشت را دلیلِ پرهیز از برچسبِ بهانهگیری میداند.
پیشنهاد مجموعهبه او به عنوان کسی که بهانه میگیرد نگاه نکنید؛ او جهانی را میبیند که با جهان شما متفاوت است.
سخنران در بحث کودک یک تا سهساله میگوید تصورهای ذهنی ممکن است برای کودک به اندازهٔ اتفاقهای بیرون واقعی باشند و در برداشت او از جهان نقش زیادی بگیرند. او این توضیح را در ادامهٔ دشواریهای شناخت و تجربهٔ کودک مطرح میکند.
متنها کاملاً همسو نیستندهمین قسمت، پیشتر دربارهٔ بازیِ وانمودی میگوید کودک تفاوتِ کاغذ با هواپیما یا قاشقِ خالی با غذا را میداند؛ در اینجا از نداشتنِ تفکیک خیال و واقعیت سخن میگوید. حدودِ تفاوت این دو بیان در متن کاملاً توضیح داده نشده است.
در بحث کودک نزدیک سهسالگی، سخنران پیشنهاد میکند با اشیای ساده نشان دهیم یک وسیله فقط یک کاربرد ندارد؛ مثلاً قاشق علاوه بر خوردن میتواند چیزی را بردارد یا جابهجا کند. هدف او آشناکردن کودک با امکانهای متفاوت یک شیء است.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد این بخش، نشاندادن کاربردهای متفاوت یک شیء در بازی است؛ توصیهٔ کتابخواندن مربوط به نکتهٔ دیگری در همین گفتار است.
اصطلاح مربوط به یکجانبهدیدن اشیا در زیرنویس نامنظم ثبت شده؛ توضیح بالا بر مثال روشنِ کاربردهای متعدد تکیه دارد.
سخنران با تأکید میگوید آموزش رفتن به دستشویی بههیچوجه انضباط یا یک اصل اخلاقی نیست، بلکه یک کار آموزشی است — و برخورد انضباطی با آن را عامل آسیب میداند.
پیشنهاد مجموعهصبر کنید تا خودش آماده باشد و آگاهی لازم را پیدا کنید؛ متن این را شرط شروع میداند.
برای شروع آموزش دستشویی، سخنران علاوه بر توان بدنی، احساس کودک نسبت به دفع و همکاری با مراقب را مهم میداند. برخورد قبلی والد، خواهر و برادر یا مراقب ممکن است تجربه بدی ساخته باشد؛ خلقوخو و کیفیت رابطه نیز در آسان یا دشوار شدن آموزش نقش دارند.
سخنران فاصلهٔ حدود دوازده یا چهاردهماهگی تا سهسالگی را دورهٔ رشد خودمختاری، استقلال و فردیت توصیف میکند. در بیان او، کودک باید در چارچوبی مناسب فرصت پیدا کند احساس و انتخاب خود را داشته باشد، تصمیم بگیرد و عمل کند؛ در عینِ متفاوت بودن، رابطهاش با دیگران را هم حفظ کند.
سخنران هدفِ رشد استقلال در حدود یک تا سهسالگی را اینگونه توضیح میدهد: کودک احساس کند در جهان نقشی دارد و در چارچوبی مناسب میتواند انتخاب و عمل کند. نتیجهٔ مورد نظر او، احساسِ «من فردی متفاوت هستم و همچنان با دیگران ارتباط دارم» است؛ فردیت در این توضیح به معنای قطعِ رابطه نیست.
سخنران معنای عملیِ آزادی در دورهٔ نوپایی را برخورداری از محیط، فرصتها و امکاناتی میداند که جنبههای مختلف وجود کودک را رشد دهند. شرطی که صریحاً میگذارد این است که تجربه کردن به خود کودک، دیگران یا اشیایی که استفاده میکند آسیب نزند؛ آزادیِ مورد نظر او تجربهٔ جهان در همین چارچوب است.
سخنران فرصتِ تجربه و انتخابِ نوپا را به درآوردنِ پر تشبیه میکند و محدود کردنِ مداوم آن را به کندنِ همان پرها. تصویر دیگرش رودخانهای است که به جهان و دیگران میپیوندد، در برابر آبِ راکد. توصیهٔ عملیِ این بخش این است که صرفاً متفاوت بودنِ انتخاب کودک، اگر بد، خطرناک یا آسیبزننده نیست، دلیلِ جلوگیری از آن نباشد.
پیشنهاد مجموعهپیشنهاد سخنران این است که انتخابهای متفاوت و بیخطر را آزاد بگذارید تا مرزگذاری برای موقعیتهای واقعاً خطرناک معنا داشته باشد.
سخنران تصویر گویایی میسازد: کودک با این همه میل به کنجکاوی، توان تشخیص خوب و بد را ندارد و به پیامد کارش اعتنایی نمیکند — مانند اتومبیلی که حرکت میکند اما ترمز و فرمان ندارد. این پدر و مادرند که باید در آغاز ترمز و فرمان او باشند و آهستهآهسته اداره زندگی را به خودش بسپارند.
سخنران صریح است: خانه کسی که فرزند یک سال به بعد دارد خانه پدر و مادر نیست، خانه کودک است — و هر وسیلهای که برای او خطر بسازد باید کنار گذاشته شود. محیط زندگی کودک بعد از یکسالگی باید محیطی بسیار امن باشد.
سخنران صریحترین حکمش را میدهد: پدر و مادر هرگز نباید این جمله از دهانشان بیرون بیاید که «تو پسر یا دختر بدی هستی». بدترین چیزی که میشود گفت این است: «تو پسر خوبی هستی که کار بدی کردی، اشتباه کردی» — و همین تفکیک میان رفتار و هویت، زمینه را فراهم میکند.
پیشنهاد مجموعهبه گفته او وظیفه پدر و مادر است که بین سه تا هجده سالگی، بهجا و بهموقع، این پیام را بدهند که تو پسر یا دختر خوبی هستی.
سخنران میگوید مالکیت تا چهار سالگی برای کودک بسیار باارزش است، پس هرگز نمیشود اسباببازی او را — با موافقت یا بدون موافقتش — به کسی داد؛ اگر میخواهید برای دیگری اسباببازی باشد، بخرید. او هشدار میدهد بسیاری از کودکان در خلوت شب رنج این از دست دادن را میکشند.
پیشنهاد مجموعهاین حتی درباره خواهر و برادر هم برقرار است: کودک در این سن پدر و مادرش را هم به سختی شریک میشود.
سخنران پیشنهاد میکند پیش از بازی با همسنها، کودک تجربه کند که همبازی مانند والد همیشه در خدمت خواسته او نیست. مثالش توپ است: والد شاید توپ رهاشده را برگرداند، اما کودک دیگر آن را برای بازی خودش میگیرد. او بهویژه برای فرزند تک یا اول، تمرین «فرض کن من هم همسن تو هستم» را مطرح میکند تا نوبت و خواسته دو طرف روشن شود.
پیشنهاد مجموعهپیش از آشنا کردنش با دیگران، به او بگویید «فرض کن من هم سه سالهام» و مثل یک همسن با او بازی کنید.
سخنران میگوید تا چهار سالگی نخواستن شریک شدن کاملاً قابل فهم است، و پیشنهاد میکند همانطور که برای مهمان وسائل جدا داریم، یک دست اسباببازی مهمان داشته باشید — ای بسا دقیقاً مانند همانهایی که دارد — تا اسباببازی خودش را در جای امنی بگذارد و خاطرش آسوده باشد.
سخنران میگوید کودکِ یک تا سهساله ممکن است تجربههای روزانه را نشانهٔ «بدبودنِ خود» بداند و رفتار دیگران را تأیید آن برداشت کند؛ در این حالت تعریفهای محدود والد هم بهآسانی آن احساس را تغییر نمیدهد. او با اشاره به پژوهشهایی که در این بخش نام نمیبرد، برآورد میکند حدود ۹۵ نفر از هر ۱۰۰ کودک تا پایان سهسالگی خود را خوب و دوستداشتنی نمیدانند. این عدد ادعای خودِ سخنران است.
ریشه مشکل به گفته سخنران این است که کودک رفتار را با هویت یکی میگیرد: تصور میکند با هر کار بدی پسر بدی شده است و تفکیکی میان رفتار خودش و خودش قائل نیست، پس نتیجه میگیرد «من خوب نیستم، من دوستداشتنی نیستم».
پس از مثالهای بیاعتبارکردنِ پیامهای بدنیِ کودک، سخنران میگوید تکرار این برخوردها ممکن است به نتیجهای کلی برسد: «حس من، احساس من، نظر من و حرف من غلط است». در توضیح او، مشکل دیگر فقط اختلاف بر سر یک خواسته نیست؛ کودک این تجربه را به بدبودنِ خود نسبت میدهد و حرمت نفسش آسیب میبیند.
سخنران یک تا سهسالگی را دورهای بسیار اثرگذار بر احساسِ فرد نسبت به خود و دیگران میداند و برخی الگوهای بزرگسالی را به تجربههای این دوره نسبت میدهد. بااینحال، در ادامه تصریح میکند کودکی که سهسالگی را با آسیبِ کمتر پشت سر گذاشته، میتواند با کمک والد پس از سهسالگی احساسهای منفیِ باقیمانده را تغییر دهد و به حرمت نفس برسد.
در جمعبندیِ سخنران، پایهٔ حرمت نفس در یک تا سهسالگی شکل میگیرد و میتواند در طول زندگی همراه فرد بماند. او این اثر را تغییرناپذیر نمیداند: رفتارِ درست، آگاهی و رواندرمانی را راههایی برای بهترکردن جنبههای منفیِ آن معرفی میکند.
سخنران سه سال اول را به سه دوره تقسیم میکند: ماه اول که نوزادی است؛ از یکماهگی تا دوازده، چهارده یا حتی هجدهماهگی که شیرخوارگی است؛ و از حدود دوازده یا چهاردهماهگی تا پایان سه سالگی که نوپایی است.